ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
138
معجم البلدان ( فارسى )
حبيش [ ح ب ] هموزن كوچك نماى حبش با شين نقطهدار در پايان : به گفتهء نصر نام جايگاهى است . حبيض [ ح ] با ضاد نقطهدار در پايان : كوهى در نزديكى معدن بنى سليم در سمت راست راه حاجيان به سوى مكه است . اين گفتهء ابو الفتح است . حبّين [ ح ب ب ] با تشديد باء : نام « سكّهء حبان » است . و حبان پسر جبله مىباشد كه مردم تلفظ آن را دگرگون كردهاند . اين گفتهء ابو سعد است . بدانجا نسبت دارد بو منصور عبد الله پسر حسن پسر بو الحسن حبّينى مروزى . « 1 » او از عبد الرحمن پسر احمد پسر محمد پسر اسحاق شير نخشيرى و جزوى حديث آورد . بو القاسم هبة الله پسر عبد الوارث شيرازى از او بر شنود . [ 202 ] حبىّ [ ح ب ى ى ] با تشديد ياء ، به وزن كوچك نماى حب . نام جايگاهى در تهامه كه از آن بنى اسد و كنانه بود . مضرّس پسر ربعى چنين مىسرايد : لعمرك إنّنى ، بلوى حبّى * لأرجى عاينا حذرا أروحا رأى طيرا تمرّ به عين سلمى * و قبل النّفس إلّا أن تريحا « 2 » حبّى [ ح ب با ] با الف كوتاه پايانين : نام جايگاهى در شعر راعى است : أبت آيات حبّى أن تبينا * لنا خبرا فأبكين الحزينا « 3 » باب حاء و تاء و آنچه پس از آنهاست حتّى [ ح ت تا ] با الف كوتاه همانند حتى از حروف جر : به خامهء ابن مختار « 4 » ديدم كه از خط وزير مغربى « 5 » نقل مىكرد كه اين واژه نام جايگاهى است . نصر گويد : « حتى » از كوههاى عمان يا جبله است . حتات [ ح ] با تاى پايانين : نام قطعهاى ( اقطاعى ) است در بصره و نام مردى باشد . و « حتات » هر چيز ، تراشهء آن است . حتاوه [ ح ت تا و ] با هاء پايانين نشان حركت : ديهى از عسقلان است . بدان نسبت دارد : عمر پسر حليف بو صالح حتّاوى « 6 » او از روّاد پسر جرّاح و از زيد پسر اسلم و جز آن دو روايت دارد . عبد العزيز عسقلانى از وى روايت مىكند . ابن عدى در كتاب الضعفاء او را ياد كرده
--> ( 1 ) . ش . ش : 1608 ، از لباب 1 : 340 . ( 2 ) . به جان تو كه من در پيچگاه « حبّى » چشم به راه و ترسان هستم و پرندهاى بر چشمهء سلمى مىگذرد . . . . ( 3 ) . نشانى از « حبا » به دست نيامده اندوهگينان را به گريه انداخت . ( 4 ) . ابن مختار لغت شناس مصرى بدين معنى از منابع ياقوت است كه او كتاب وزير مغربى را به خامهء خود نوشته و اين نسخه به دست ياقوت بوده و در اين جا و چ ع 4 : 191 از او نقل مىكند . ( 5 ) . وزير مغربى ( 370 - 418 ) حسين پسر على با كنيت بو القاسم از خاندانى در بغداد است كه نسبنامهء خود را به بهرام گور ساسانى ( 420 - 438 م ) مىرسانيده و خلكان زنجيرهء آن را در ( ج 1 ص 428 ) آورده است . اين خاندان مخضرم ( دو رژيم ديده ) ، مانند ديگر فئودالهاى دوران ساسانى ، توحيد اشراقى را به عنوان ثنويت درست ( دو موجود نيك و بد ) پذيرفته و با كشتن مانى ( 216 - 272 م ) و كشتار دوبنىهاى مزدكى در ( 529 م ) آرامشى ظاهرى برقرار كرده بودند ، و پس از فرار ساسانيان و شنيدن شعار لا إله الا اللّه ، آن را همان توحيد اشراقى دو كنفرانس آذر فرنبغ شاپور اول و آذر پاد مهر اسپندان روزگار شاپور دوم فرض كرده ، بدان گرويدند ، و براى ادامهء مبارزهء توحيدى ساسانى بر ضد تودههاى ثنوى اين بار براى خليفگان عرب به تشكيل « وزارت زنادقه » پرداختند . خاندان وزير مغربى در سدهء چهارم هجرى به اتفاق خاندانهاى بزرگ ايرانى ديگر : نوبختيان ، رفيليان ، فراتيان ، نجميان ، جنيديان ، نعمانى ، با خليفگان عرب بدين شرط كنار آمدند كه تندروان قرمطى و اسماعيلى پيروان امام حاضر شمشير به دست را ، از ميان خود برانند ، و خليفه مذهب ايشان را از مذاهب رسمى اسلام بشناسد ، و ايشان را در ديوانهاى دولتى و وزارت به كار گمارد . على پدر وزير مغربى با اين سنّى زدگى مخالفت كرده ، به سوى سوريه و اسماعيليان مصر ، به سال 381 رفت و پسرش حسين در مصر زاده شد و رشد يافت ، ليكن اين خاندان تندرو با اسماعيليان مصر نيز نتوانستند بسازند ، حاكم بامر اللّه ، على و برادرش را كشت و حسين وزير مغربى گريخته ، به بغداد نيم سنّى پناهنده شد . او پس از اندك مدت به اعتراض بر سيد مرتضى ( 355 - 436 ) پرداخت كه چرا با خليفهء سنّى سازش دارد ؟ ! پدر مادر وزير مغربى ، محمد نعمانى براى فرو نشاندن خروش نوادهء تندرو كتاب « غيبت نعمانى » را نگاشت و سيد مرتضى رسالهء جواز ولايت از طرف جائر را در پاسخ به مغربى نگاشت . اكنون اين دو كتاب چاپ شده است ( ذريعه ج 16 ص 79 و ج 20 ص 398 ) . ياقوت حموى در اين كتاب چهار جا از كتاب مغربى ، و گويا همه را به خامهء ابن مختار لغت شناس مصرى ديده است نقل مىكند ( چ ع 2 : 202 : 8 و 4 : 91 : 23 ) . ( 6 ) . ش . ش : 2155 ، نقل از همين جا .