ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
133
معجم البلدان ( فارسى )
سل الدار من جنبى حبرّ فواهب ، * الى ما ترى هضب القليب المضيّح « 1 » عبيد نيز چنين مىسرايد : فعرده فقفا حبرّ * ليس بها منهم عريب « 2 » حبرون « 3 » [ ح ] نام ديهى است در بيت المقدس ، گور ابراهيم خليل ( ع ) در آنجاست كه امروز بيشتر به « خليل » معروف است . [ 195 ] به آن حبرا نيز گويند . از كعب روايت است نخستين كس كه پس از مردن در « حبرى » به خاك شد ، ساره همسر ابراهيم ( ع ) بود . گويند چون همسر ابراهيم ( ع ) در گذشت ، وى براى جستجوى گورگاهى براى او بيرون آمد ، تا به « صفوان » رسيد كه پيرو ابراهيم بود و در بخش « حبرى » زندگى مىكرد . پس ابراهيم گورگاه را از وى به پنجاه درم بخريد و درم در آن روزگار پنج برابر درم امروزين بها داشت . پس ساره را در آن گورگاه به خاك سپرد . پس از آن نيز ابراهيم را در آنجا نزد او دفن كردند . سپس رقبه همسر اسحاق ( ع ) در گذشت . پس او را به همانجا به خاك سپردند . پس از آن اسحاق بمرد و در كنار همسرش به خاك شد . سپس يعقوب در گذشت و همانجا به خاك سپرده شد . بعد همسر او لعيا در گذشت كه او را « ايليا » نيز گويند و در همانجا او را دفن كردند تا آنكه روزگار سليمان داود فرا رسيد . پس خداوند به او الهام كرد كه بر گور خليل چهار ديوارى بساز تا آسايشگاهى براى زائران باشد . پس سليمان براى جستجو به سرزمين كنعان آمد و آنجا را نيافت و به بيت المقدس باز گشت . پس خدا به او الهام كرد : اى سليمان ! چرا دستور مرا انجام ندادى ؟ سليمان گفت : خدايا گشتم ولى نيافتم . خداوند به او الهام كرد كه دوباره برو ! كه در آنجا نورى خواهى ديد كه از آسمان به زمين مىتابد و همانجا گورگاه دوست من است . پس سليمان بيرون آمد و آن جايگاه را بيافت و دستور داد تا بر آن گورگاه جائى را كه امروز « رامه » نامند ساخته شود ، كه ديهى است بر كوه مشرف بر « حبرون » . آنگاه خداوند به او الهام كرد كه اين جائى كه ساختى درست نيست . تو به آن نور بنگر كه به آسمان پيوسته است و چون سليمان نگريست ديد آن نور بر بالاى غار « حبرون » فرود مىآيد . پس « حبر » را بالاى آن جايگاه بساخت . گويند : گور حضرت آدم ( ع ) نيز در آن غار هست و در پشت اين حبر ، گورگاه يوسف صديق باشد كه موسى ( ع ) آن را از مصر بدانجا جابجا كرد ، زيرا كه يوسف در ميان نيل دفن شده بود و پس از مدتها جنازهء او را به نزد گور پدرانش در اين غار آوردند ، كه در زير زمين است ، و در پيرامون آن چهار ديوارى استوار و زيبائى ، با ستونهاى سنگ و جز آن ساختند . از آنجا تا بيت المقدس يك روز راه فاصله است . تميم دارىّ « 4 » با قبيلهء خود به نزد پيامبر ( ص ) آمد و از او خواست تا « حبرون » را به اقطاع او دهد . پيامبر پذيرفت و فرمان اقطاع را چنين نگاشت : « بسم الله الرحمن الرحيم . اين است آنچه محمد رسول خدا ( ص ) به تميم دارىّ و يارانش بخشوده است . من « بيت عينون » و « حبرون » و « مرطوم » و « خانهء ابراهيم » همهء آنها ، و آنچه در ميان آنهاست به ايشان بخشودم . بخششى قطعى و آن را به ايشان تحويل دادم ، كه پس از آنان به فرزندانشان رسد تا ابد الآبدين بماند . پس هر كه ايشان را در اين زمين ستم نمايد بر خدا ستم كرده است . بو بكر پسر بو قحافه و عمر و عثمان و على ابن ابى طالب ، بر آن گواهى نوشتند . [ 196 ] حبره [ ح ر ] در لغت به معنى زردى است كه بر بن دندان نشيند .
--> ( 1 ) . از خانههاى دو كرانه « حبر » تا « واهب » بپرس تا جائى كه به تپههاى « فليب » و « مضيّح » برسى . چ ع 4 : 895 : 6 . ( 2 ) . پس « عرده » و پشت « حبر » كه در آنجا از ايشان اثرى نيست . ( 3 ) . قزوينى ، آثار ، شهر حبرون را به نام تازى آن « خليل » آورده است چ ع ص 187 ، جهانگير ص 243 ، مراد ج 1 ص 242 ، مقدسى احسن ع ص 172 ترجمه ص 241 دخويه در چ ع ص 172 - 173 ، گفتار مقدسى را با كتاب « الانس الجليل بتاريخ القدس و الخليل » نگارش بو اليمن عليمى ( 860 - 927 ) برابر كرده ، پانوشتهايى افزوده است . ( 4 ) . تميم دارى ( - 40 ه - / 660 م ) پسر اوس پسر خارجه با كنيت بو رقيّهء دارى ، از جهودان است كه به سال نهم هجرت مسلمانى پذيرفت و در شمار ياران پيامبر شناخته شد و چنان كه در متن ياقوت مىبينيم او مدعى است كه شهر حبرون ( خليل ) را به اقطاع از پيامبر گرفته است . او در مدينه بماند تا پس از چيرگى تازيان بر بيت المقدس ، و پس از كشته شدن عثمان ، به فلسطين رفت . گويند از در آمد شهر ياد شده چند شمعى در بيت المقدس مىافروخت . او يكى از دريچهها است كه آداب و رسوم جهودان ، از آن به اسلام در آمد ، كه به اسرائيليات معروف است . هجده حديث او تا به دو صحيح بخارى و مسلم نيز راه يافته است . زندگينامهء او را مقريزى كتابى به نام « صنوء السّارى » در شناخت تميم دارى نگاشته است . ( از زركلى ج 2 ص 71 از تهذيب ابن عساكر و صفة الصفوة ج 1 ص 310 ) ياقوت چندين جا از وى نقل دارد كه برخى از آنها به فهرست اعلام و ستنفلد نيز در نيامده است .