ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

125

معجم البلدان ( فارسى )

و الأفرعان و عامر ما عامر * كأسود حاذة يبتغين المرزما « 1 » حارب [ ر ] مىتوان آن را هم وزن فاعل از « حرب » فرض كرد و مىتوان آن را به معنى امر به جنگ دانست كه جائى را بدان نامگذارى كرده‌اند . نام جايگاهى از كارگزارى دمشق در « حوران » نزديك مرج ( چمن زار ) صفر از سرزمين قضاعه است . نابغه چنين مىسرايد : حلفت يمينا غير ذي مثنويّة * و لا علم الّا حسن ظنّ به صاحب لئن كان للقبرين : قبر بجلّق * و قبر بصيداء التى عند حارب و للحارث الجفنىّ ، سيّد قومه * ليلتمسن بالجيس دار المحارب « 2 » حارث [ ر ] « حارث » و « حرث » به معنى گرد آورى مال مىباشد . حارث به معنى كاسب باشد كه در حديث آمده است : بهترين نامها براى شما حارث است و از آنجا است كه شير را « ابو الحارث » خوانند . « حرث » به معنى كشت دانه در زمين باشد و « حرث » گذاردن نطفه است . حارث نام ديهى از « حوران » از بخشهاى دمشق باشد كه آن را « حارث الجولان » نيز گويند . جوهرى گويد : جولان كوهى به شام و « حارث » يكى از قله‌هاى آن باشد كه نابغه چنين مىسرايد : بكى حارث الجولان من فقد ربّه * و حوران منه موحش متضائل « 3 » راعى نيز چنين مىسرايد : روين ببحر من اميّة ، ذونه * دمشق و أنهار لهنّ عجيج انحن بحوارين فى مشمخرّة * به نيت ، ضباب فوقها و ثلوج كذا حارث الجولان يبرق دونه * رساكر ، في اطرافهنّ بروج « 4 » حارث و حويرث دو كوه در ارمنستان « 5 » است كه در بالاى آن گور پادشاهان ارمنستان ديده مىشود كه با زينت آلات دفن شده‌اند . گويند بليناس فيلسوف آنها را طلسم كرده تا كسى به آنها دست نيابد . و از اين روست كه كسى به قلهء آن نتواند رسيد . مداينى گويد : دو كوه حارث و حويرث كه در دبيل هستند به نام حويرث پسر عقبه غنوى و حارث پسر عمر غنوى ناميده شده است كه همراه سلمان پسر ربيعه [ 184 ] به أرمنستان شدند و اين دو ، نخستين مسلمان بودند كه به اين دو كوه رسيدند پس به نام ايشان خوانده شد . ابن فقيه گويد در كنار نهر رس « 6 » در ارمنستان هزار شهر بود پس خداوند پيامبرى به سوى ايشان فرستاد كه موسى نام داشت كه جز موسى بن عمران بود . وى ايشان را به سوى خدا بخواند و آنان نپذيرفته از وى نافرمانى نمودند . پس ايشان را نفرين كرد و خداوند متعال دو كوه حارث و حويرث را كه در طائف مكه بود از آنجا بركند و بر سر ايشان در ارمنستان فرود آورد . پس اصحاب « رس » « 7 » در زير اين دو كوه مانده‌اند . حارم « 8 » [ ر ] دژى استوار و خوره‌اى بزرگ در برابر انطاكيه بود كه اكنون از كارگزارى حلب به شمار مىرود . درخت و آب و ميوهء بسيار دارد از اين رو وبازده نيز مىباشد . ريشهء آن اسم فاعل حريم يا حرمان است . گوئى از استوارى تا آنجاست كه دشمن را محروم مىسازد و ساكنان خود را در امان مىدارد . حاره [ ر ] نام جايگاهى است . أزهرى گويد : « حاره » هر زمينى باشد كه خانه‌هايش به هم نزديك باشد و ايشان را مردم يك حاره ( محله ) خوانند . حازّه [ ز ز ] با تشديد زاى نقطه‌دار : « حازّه بنى شهاب » يكى از مخلافهاى يمن است و « حازهء بينى موفق » شهرى در زير زبيد نزديك « حرض »

--> ( 1 ) . تير اندازى مىكنيم ، نيزه مىاندازيم تا آنجا كه خواسته شود . . . « رباح » و « توأم » و « افرع » و « عامر » همچون شيران « حاذه » اند كه به دنبال شكار باشند . ( 2 ) . سوگندى بىبازگشت ياد كرده‌ام و آگاهى جز خوش گمانى به يار ندارم . دو گور است يكى در « جلّق » و يكى در « صيدا » كه نزديك « حارب » است . حارث جفنى بزرگ قبيله‌اش مىتواند خانهء محارب را در « جيش » جستجو كند . ( 3 ) . كشاورز جولان از دست دادن اربابش را مىگريست در حالى كه « حوران » از او مىترسيدند . اين شعر در چ ع 2 : 159 : 8 نيز ديده مىشود . ( 4 ) . از درياى اميّة كه آبهاى دمشق و رودهاى آن را از آن كمتر است سيراب شدند . . . و همچنين « حارث الجولان » كه كشتزارها در زير آن برق مىزند و برجها در اطراف آن است . شعر دوم در چ ع ج 2 ص 355 ، س 18 و شعر سوم در چ ع ج 2 ، ص 159 ، س 12 تكرار شده است . ( 5 ) . ن . ك : لسترنج ص 196 . ( 6 ) . شايد همان ارس كنونى باشد . ( 7 ) . داستان « اصحاب الرس » در دو آيت قرآن : 25 : 38 و 50 : 12 ديده مىشود . ( 8 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 284 - 285 .