ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
116
معجم البلدان ( فارسى )
بساخت كه تا كنون شناخته شده مانده است . به جيان اصفهان نسبت دارد بو هيثم طلحة پسر اعلم حنفى جيانى « 1 » . او از شعبى روايت دارد و ثورى از او . جيب [ ج ] ( با باى تك نقطهء پايانين ) : نام دو دژ در ميان بيت المقدس و نابلس در كار گزارى فلسطين در نزديكى يكديگر است كه آنها را « جيب بالا » و « جيب پائين » خوانند . جيجل [ ج ج ] ( با دو جيم كه ميان آنها ياى دو نقطه است با لام پايانين ) : جائى است . جيحان « 2 » [ ج ] ( با حاى بىنقطه و الف و نون پايانين ) : رود خانهاى در مصيصه در مرزهاى شام است كه سر چشمهء آن در روم مىباشد و از شهرى به نام « كفربيا » در برابر مصيصه مىگذرد . در مصيصه پلى سنگين و كهن و پهناور از ساختههاى روميان بر اين رود خانه هست . پس از گذشتن چهار ميل از مصيصه به درياى شام مىريزد . بو طيب چنين مىسرايد : سريت الى جيحان من ارض آمد * ثلاثا لقد اعياك ركضا و ابعدا « 3 » [ 171 ] عدى بن رقاع عاملى چنين مىسرايد : فبتّ الهى فى المنام كما ارى * و فى الشّيب عن بعض البطالة زاجر بساجية العينين خود تلذّها * اذا طرق اللّيل الصّحيح المباشر كان ثناياها نبات سحابة * سقاهنّ شؤبوب من اللّيل باكر فهنّ معا او اقحوان بروضة * تعاوره ضوآن طلّ و ماطر فقلت لها كيف اهتديت و دوننا * دلوك و اشراف الجبال القواهر و جيحان جيحان الملوك و آلس * و حزم خزازى و الشّعوب القواسر « 4 » جيحون « 5 » [ ج ] نامى ايرانى است و برخى زور گويانه كوشيدهاند آن را از ريشهء « جاحه - ريشه كن كرد آن را » بگيرند و از آن « خطوب جوائح » به معنى مشكلاتى ريشه كن كننده كه سرزمينهائى را نابود مىكند بسازند . حمزه گويد : ريشهء نام جيحون در فارسى « هرون » بوده است كه نام درهاى در خراسان در ميان شهرى است كه آن را « جيهان » گويند . پس مردم [ - عربها ] به عادت خود در دگرگون سازى واژهها ، آن را جيحون تلفظ كردند . ابن فقيه گويد : جيحون از جايگاهى سر چشمه گيرد كه آن را « ريو ساران » خوانند و آن رشته كوهى است كه به كوهستان سند و هند و كابل پيوسته است . از نقطهاى از آن به نام « عند ميس » چشمهاى مىجوشد . استخرى گويد : رود جيحون آبراههاى است معروف به « جرياب » كه از سرزمين « وخّاب » از بخشهاى بدخشان بر آيد و رودخانههاى ديگر در بخشهاى ختل و وخش به آن بپيوندد و از آن نهرها ، اين رود خانهء بزرگ پديد آيد . سپس رودخانهاى در پشت « جرياب » به نام « اخش » بدان بپيوندد و اين همان رود « هلبك » مركز ختل است . پس از آن رود « بربان » و رود سوم « فارعى » و چهارم رود « انديخارع » و پنجم رود « و خشاب » كه از همهء آن رودها پر آبتر است ، بدان بپيوندد . اين رودها پيش از آن كه با و خشاب و « قواديان » يكى شوند در يك جا جمع شده سپس نهر « بتم » و جز آن مانند رود چغانيان و قواديان در آن ريخته در هم گرد آيند . پس در نزديكى قواديان به جيحون
--> ( 1 ) . ش . ش : 1342 نقل از انساب 147 لباب 1 : 320 . ( 2 ) . ن . ك : احسن ع ص 22 ترجمه ص 32 ، قزوينى . آثار ع ص 421 و 564 ، جهانگير ص 489 ، 644 ، مراد ص 409 ، رود جيحان تقويم بو الفدا - آيتى ص 68 تا 89 ، لسترنج ص 140 و 162 . رودخانههاى « سروس » و « پيراموس » را مسلمانان به ترتيب « سيحان » و « جيحان » نام دادند ( لسترنج ص 140 - 141 ) . ( 3 ) . سه روز يا بيشتر دويدن به سوى سرزمين « آمد » تو را خسته كرد . ( 4 ) . شبانگاه به خوابنما شدن در خوشيها مىگذراندم كه در پيرى از آن باز ماندهام . ديدنيهائى لذت بخش به هنگام تاريك شب در چشمان جاى مىگيرد . . . پس به او گفتم چگونه ما را يافتى در صورتى كه كوههاى بلند ما را از هم جدا مىكند و جيحان ، جيحان پادشاهان ، و « آلس » و « حزن » و درههاى سخت ميان ما فاصله است دو بيت پايانين اين قطعه در چ ع ، ج 2 ، ص 259 ، س 5 و 6 و نيز همين دو بيت با افزودن سه بيت ديگر پيش از آن در چ ع 2 ، ص 584 ، س 4 و 5 ديده مىشود . ( 5 ) . ن . ك : مقدسى ، احسن ع ص 22 و 303 ترجمه ص 31 و 440 ، قزوينى . آثار ع ص 510 ، 519 ، 525 ، جهانگير ص 722 ، مراد ج 2 ، فهرست ، بو الفدا گويد : همان رود بلخ است ( تقويم بو الفدا - آيتى ص 82 ) ، لسترنج ص 462 . فردوسى چنين مىسرايد : كنون تا لب رود جيحون تو راست * بلندى و پستى و هامون تو راست ز چين تا به جيحون سپاه من است * جهان زير فرّ كلاه من است قطعهاى از جيحون « سامخاس » ناميده مىشود ( لسترنج ص 491 ) .