ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
108
معجم البلدان ( فارسى )
نيز گويند جايگاهى كه سامه پسر لؤى در آنجا در گذشت « جو » نام دارد . جولان [ ج ] ديهى و گويند - كوهى - در بخشهاى دمشق از كار گزارى « حوران » است . ابن دريد گويد : آن كوه را « حارث الجولان - نگهبان جولان » نامند . نيز گويند « حارث » يكى از قلههاى آن كوه است . نابغه دربارهء آن چنين مىسرايد : بكى حارث الجولان من فقد ربّه * و حوران منه خائف متضائل « 1 » حسان گويد : هبلت امّهم و قد هبلتهم * يوم راحوا لحارث الجولان « 2 » راعى گويد : كذا حارث الجولان يبرق دونه * دساكر فى اطرافهنّ بروج « 3 » جوكان [ ج و ] شهركى به فارس در يك مرحلگى نوبندگان است . از آنجا است بو سعد عبد الرحمن پسر محمد . نام او مأمون پسر على « 4 » متولى فقيه است . محمد بن عبد الملك همدانى گويد : او از ابيورد است و در بخارا فقه آموخته . مؤيد الملك پسر نظام الملك مقام مدرسى او را در مدرسهء او در بغداد پس از بو اسحاق شيرازى به وى باز گردانيد و لقب « شرف الائمه » به او داد . وى از ياران قاضى حسين مروزى مىباشد . او دو جلد بر كتاب الابانهء دو جلدى نگارش فورانى افزود . متولى در شوال 478 در گذشت . زاد روزش در سال 427 بود . جولى [ ج لا ] ( بر وزن سكرا ) : به گفتهء ابو الحسن مهلبى نام جايگاهى است . جومل [ ج م ] نام بخشى از بخشهاى موصل است . « قنطرهء جومل - پل جومل » در تاريخ بسيار ياد شده است . جومه « 5 » [ ج م ] از بخشهاى حلب است . جومه « 6 » [ ج م ] نيز شهرى به فارس است . بدانجا نسبت دارد [ 160 ] عمر پسر اسحاق پسر حماد جومى « 7 » . او از عبيد الله پسر احمد پسر محمد پسر قاسم حلبى سراج بر شنود . جونان [ ج ] ( تثنيهء جون به معنى سياه و نيز به معنى سفيد زيرا كه از اضداد است ) : جونان نام دو زمين سرخ فام است كه آب را در خود نگاه مىدارد . جرير چنين مىسرايد : اتعرف ام انكرت اطلال دمنة * باثبيت فالجونين بال جديدها « 8 » نيز گويند : « جونان » نام ديهى در بخشهاى بحرين نزديك « عين محلم » است . پائينتر از آن « كثيب احمر » است و نام يكى از روزهاى تاريخى عرب « يوم ظاهرة الجونين » مىباشد . خراشه پسر عمر عبسى چنين مىسرايد : ابى الرّسم بالجونين ان يتحوّلا * و قد زاد حولا بعد حول مكمّلا و بدّل من ليلى بما قد تحلّه * نعاج الفلا ترعى الدّخول فحوملا ملمّعة بالشّام سفع خدودها * كانّ عليها سابريّا مذيّلا « 9 » جونب [ ج ن ] ( با باى تك نقطه در پايان ) : جايگاهى است كه نامش در شعر سيد حميرى آمده است .
--> ( 1 ) . « حارث الجولان » مرگ اربابش را بگريست در حالى كه « حوران » خود از او مىترسيد . چ ع 2 : 183 : 15 . ( 2 ) . مادر به عزايشان نشست . او ايشان را روزى از دست داده بود كه به « حارث جولان » رفته بودند . ( 3 ) . « حارث جولان » نيز برق مىزند و اطراف خود را روشن مىسازد . چ ع 2 : 183 : 9 . ( 4 ) . ش . ش : 1473 : ( ز 427 - 478 ) از عبر 3 : 290 ، مرآت الجنان 3 : 122 ، طبقات ابن هداية الله ص 62 ، اثير 8 : 134 ، 139 ، طبقات سبكى 3 : 223 ، كنى و القاب 3 : 119 ، شذرات 3 : 358 ، ايضاح المكنون 2 : 150 ، منتظم 9 : 18 ، و فيات الاعيان 1 : 348 ، كشف الظنون ص 1 و 125 ، طبقات اسنوى 1 : 305 ، هدية العارفين 1 : 518 . ( 5 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 252 ، 259 . ( 6 ) . احسن ع ص 425 ترجمه ص 635 شاپور در آنجا در گذشت و به خاك شد . جومهء يزد ( لسترنج ص 306 ) . ( 7 ) . ش . ش : 2087 همين جا . ( 8 ) . آيا مىدانى يا فراموش كردهاى ويرانههاى « دمنه » را در « اثبيت » و « جونان » كه تازههايش نيز فرسوده شده است . چ ع 1 : 117 : 17 . ( 9 ) . آداب و رسوم « جونين » نمىخواهد تغيير كند كه سال به سال به آن افزوده مىشود . از اين كه ميشهاى آنجا در « دخول » و « حومل » مىچرخد در ليلى دگرگونى پديد مىآورد . . . .