ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

103

معجم البلدان ( فارسى )

جوزق [ ج ز ] نيز از بخشهاى هرات است . از آنجا است اسحاق پسر احمد پسر محمد پسر جعفر پسر يعقوب بو الفضل جوزقى « 1 » هراتى حافظ . ادريسى او را در تاريخ سمرقند ياد كرد . او به سال 358 در گذشت . جوزه [ ج ز ] ديهى در كوهستان هكاريهء كردستان در پيرامن موصل است . بدانجا نسبت دارد بو محمد عبد الله پسر محمد پسر عبد الله بحرى جوزى « 2 » . او از بو بكر اسحاق پسر الياس جيلى بر شنود . بو القاسم هبة الله پسر عبد الوارث شيرازى حافظ از وى روايت كرده گويد در « جوزه » از او بر شنودم . جوسف « 3 » [ - ] ضبط آن را نمىدانم و در برخى از كتابها آن را چنين ديده‌ام كه بخشى همانند بيابان كارگزارى قهستان است . گويا از بخشهاى « فهلو » باشد . فهلو خود از بخشهاى اصفهان است و مرز آن به بيابان كرمان مىپيوندد و برخى آن را « جوزف » ( با زاء ) خوانند . جوسقان [ ج س ] ( با سين بىنقطه و قاف و الف و نون پايانين ) : نام ديهى پيوسته به اسفراين است كه گوئى بخشى از آن باشد و مردمش آن را « گوسكان » خوانند . بدانجا نسبت دارد بو حامد محمد پسر عبد الملك جوسقانى « 4 » ( گوسكانى ) پيشواى دانشمند . فقه را بر بو حامد غزالى آموخت . حديث را از بو عبد الله حميدى و جز وى بر گرفت . بو سعد از او بر نوشته گويد پس از سال 540 در گذشت . جوسق [ ج س ] ( گوشك ) : چند جايگاه است : 1 - ديهى بزرگ پيرامون « دجيل » از كار گزارى بغداد در ده فرسنگى آن مىباشد . 2 - نيز ديهى از نهروان از كار گزارى بغداد است . بدينجا نسبت دارد بو طاهر خليل پسر على پسر ابراهيم « 5 » جوسقى كور مقرى در بغداد مىزيست و از بو الخطاب پسر بطر و از بو عبد الله مغالى روايت دارد . بو سعد او را از استادان خود بر شمرده كه در سال 533 در گذشت . 3 - نيز « جوسق » بن مهارش كه در كنار نهر الملك است . 4 - نيز ديهى بزرگ و آباد در « حوف شرقى » از كار گزارى « بلبيس » [ 153 ] از بخشهاى مصر است . 5 - نيز جائى در قيروان است . 6 - به گفتهء بو سعد آبى منصور وزير ديهى در رى است . 7 - نيز دژ فرخان از بخشهاى رى است كه شاعرى به نام غطمش ضبى دربارهء آن چنين سروده است : لعمرى لجوّ من جواء سويقة * اسافله ميث و اعلاه اجرع احبّ الينا ان نجاور اهلها * و يصبح منّا و هو مرأى و مسمع من الجوسق الملعون بالرى كلّما * رأيت به داعى المنية يلمع « 6 » 8 - جوسق نيز كوشك خليفه است نزديك رى از روستاى قصران داخل ( درون ) . 9 - جوسق خرب نيز جائى بيرون كوفه نزديك نخيله است . خوارج در جنگ نهروان در اين جايگاه دو دسته شدند : پانصد سوار از ايشان همراه فروه پسر نوفل اشجعى شده گفتند براى جنگ ضد على ( ع ) آماده نيستيم ما با معاويه خواهيم جنگيد . پس ، از ديگر خوارج جدا و به شهر زور رفتند و چون معاويه پس از قتل على ( ع ) از كوفه بيامد اينان دوباره گرد آمده گفتند پس از قتل على ( ع ) ديگر بهانه‌اى براى نجنگيدن با معاويه نداريم . پس در نخيله بيرون كوفه فرود آمدند . معاويه گروهى از سپاه را بر سر ايشان فرستاد ولى اين خوارج ، سپاه معاويه را شكست دادند . معاويه به مردم كوفه گفت اين كار شما است و من به شما امان نمىدهم تا شر اين خوارج را از سر من كم كنيد . آنگاه مردم كوفه به جنگ ايشان آمدند و آنان را كشتار كردند . اين جنگ نزديك « جوسق خرب - كوشك ويرانه » رخ داد و چه بسا

--> ( 1 ) . ش . ش : 559 نقل از انساب 143 ، لباب 1 : 309 . ( 2 ) . ش . ش : 1712 از انساب 143 ، لباب 1 : 310 . ( 3 ) . لسترنج ص 387 . ( 4 ) . ش . ش : 3737 از انساب 143 ، لباب 1 : 310 ، طبقات سبكى 6 : 147 ، طبقات استوى 1 : 364 . ( 5 ) . ش . ش : 1071 از لباب 1 : 310 ، نكت الهميان 149 . ( 6 ) . به جان خودم آب و هواى « سويقه » كه پائين آن « ميث » و بالاى آن « اجرع » است اگر با مردم آنجا باشم و آنجا را ببينم براى من بهتر از « جوش » ملعون رى باشد كه در آنجا هميشه با مرگ روبرو هستم . اين سه بيت در چ ع 2 : 897 : 1 - 4 - 5 نيز ديده مىشود .