ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
458
معجم البلدان ( فارسى )
باب با و دال و آنچه پس از آنهاست بدا [ ب ] با الف كوتاه ، درهاى نزديك ايله در كرانهء دريا ، يا در وادى القرا ، يا در وادى عذره نزديك شام است . شاعرى گويد : و انت التى حبّيت شغبا الى بدا * الىّ و اوطانى بلاد سواهما حللت بهذا حلّة ثمّ حلّة * بهذا فطاب الواديان كلاهما « 1 » جميل عذرى نيز چنين مىسرايد : الا قد ارى الا بثينة ترتجى * بوادى بدا فلا بحسمى و لا شغب و لا ببصاق لا بثينة فاعترف * لما انت لاق او تنكّب عن الرّكب « 2 » بداكر [ ب ك ] ديهى از بخارا است . از آنجا است : ابو جعفر رضوان پسر سالم بداكرى بخارائى و جزوى . بداله [ ب ل ] نام جائى است كه در شعر عبد مناف پسر ربع هذلى آمده است : انّى اصادف مثل يوم بدالة * و لقاء مثل عذاة امس بعيد « 3 » بدايع [ ب ى ] نام جائى در شعر كثيّر است : بكى سائب لمّار آى رمل عالج * اتى دونه و الهضب هضب متالع بكى انّه سهل الدّموع كما بكى * عشيّة جاوزنا بحار البدائع « 4 » بدبد [ ب ب ] آبى است در كنار ابان سفيد شمالى ، كثيّر چنين مىسرايد [ 524 ] اذا اصبحت بالجلس فى اهل قرية * و اصبح اهلى بين شطب فبدبد « 5 »
--> ( 1 ) . تويى كه با فرود آمدن ، روزى در « شغب » و روزى در « بدا » مرا به اين دو دره علاقهمند كردى و گرنه خانهء من جز اين دو تا است . اين شعر در چ ع 3 : 302 : 7 نيز آمده است . ( 2 ) . چنان بينم كه نه « بثينه » در درهء « بدا » اميدوار كننده است و نه « حسمى » و نه « شغب » پس يا پيشامدها را آماده باش يا از كاروان بر كنار شو . ( 3 ) . من باز هم مانند روز « بداله » را مىبينم هر چند بازديد دشمنان ديروز به دور است . ( 4 ) . سائب به هنگامى كه شنزار « عالج » را ديد بگريست ، نزديك تپه آمد كه تپهء « متالع » بود . او پراشك بود ، غروبگاهى كه از زمين « بدايع » گذشتيم نيز مىگريست . اين شعر در چ ع 4 : 412 : 4 نيز ديده مىشود . ( 5 ) . آنگاه او اهل « جلس » بشود و خانوادهء من در ميان « شطب » و « بدبد » جا گيرند .