ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
447
معجم البلدان ( فارسى )
مسلمانان پيروز شدند ، او گفت : من « مغرور » بودم نه « غرور » پس او با فراريان ربيعه به « خطّ » رسيد ، ولى علاء به دنبالشان آمده شهر را بگشود پس منذر و يارانش كشته شدند . نيز گويند منذر به روز جواثا كشته شد . نيز آوردهاند كه منذر تسليم شد و سپس بگريخت ولى رد پاى او گرفته شد و او را بكشتند . علاء براى . بو بكر نامه نوشته كمك خواست ، ابو بكر در يك نامه به خالد وليد كه در يمامه بود دستور داد كه به فرياد علاء برسد چون خالد برسيد حطم كشته شده بود . سپس نامهء ابو بكر رسيد كه او را مامور رفتن به عراق نموده بود ، پس به سال 12 ه از بحرين به عراق رفت . گويند هنگامى كه بنى تميم كاروان كسرا را زدند ، او يكى از يارانش به نام مكعبر ( - شمشيرزن ) فارسى را براى تاديب ايشان فرستاد ، مكعبر ( شمشير زن ) در زاره فرود آمد و مجوسانى كه در قطيف به سركشى پرداخته گزيت نمىدادند ، به گرد او شدند ، علاء برابر زاره ايستاد و به روزگار ابو بكر آن را نتوانست گشودن ، ليكن به دوران عمر آنجا را بگشود و مكعبر ( شمشيرزن ) را بكشت . مكعبر ( - شمشيرزن ) را از آن بدين نام مىخواندند كه دستها را مىبريد ، پس چون كشته شد گفتند : همچنان پاره مىكرد تا خود پاره شد و پس از آن مكعبر ( با فتح با ) خوانده شد . كشندهء او برّاء پسر مالك انصارى برادر انس مىبود . بارى ، علاء شهرهاى « شاپور » و « دارين » را به روزگار خليفگى عمر با زور بگشود . بحطيط [ ب ] ديهى در حوف مصر است ، در آنجا گنبدى هست كه گويند گاو بنى اسرائيل « 1 » كه دستور كشتن آن را داشتند در آنجا كشته شد . بحير [ ب ح ] به وزن كوچكنماى بحرا بو اشعث كندى « 2 » در « اسماء جبال تهامة » گويد : بحير چشمهاى خروشان در يليل به درهء ينبع است ، كه از پرخروشترين چشمهها است كه از شنزار برآيد . چنان تيز رود كه بر آن كشت نتوان كرد مگر جائى كه نخل باشد كه در آن سبزى و خربزه رويد . او مىگويد : مردم « جار » از آن سيراب گردند . جار خود شهرى در كرانهء درياى قلزم است . كثير گويد : رمتك ابنة الضّمرى عزّة بعد ما * امتّ الصّبى ممّا تريش باقطع فانّك عمرى هل اريك ظعائنا * غدون افتراعا بالخليط المودّع ركبن اتّضاعا فوق كلّ عذافر * من العيس نضّاح المعدّبن مرفع [ 512 ] جعلن اراحىّ البحير مكانه * الى كلّ قرّ يستطيل مقنّع « 3 » بحير [ ب ] نام كوهى است . بحير آباد [ ب ] ديهى از مرو است . بدانجا نسبت دارد : ابو المظفر عبد الكريم پسر عبد الوهّاب بحيرآباذى . ابو المظفر عبد الرحيم پسر عبد الكريم سمعانى از ابو العباس فضل پسر عبد الواحد پسر فضل پسر عبد الصمد مليحى تاجر ، حديث وى را برايم نقل كرد . بحيرآباذ [ ب ح ] ديهى از جوين از بخشهاى نيشابور است . از آنجا است : ابو الحسن على پسر محمد حمويه جوينى . او از عمر پسر ابو الحسن رواسى حافظ روايت مىنمود .
--> ( 1 ) . بقره : 2 : 67 - 71 . ( 2 ) . ن . ك : پانوشت چ ع 1 : 7 : 16 . ( 3 ) . ياقوت همين شعر را در چ ع 4 : 770 : 22 با نهادن « نخيل » به جاى « بحير » گواهى براى بودن شهرى بدان نام در همان جايگاه آورده است . دختر ضمرى تو را پس از تباه كردن جوانى رها كرد . آيا مىخواهى بىوفايان ديگر را به تو بنمايانم ؟ سبكسرانه سوار هر خركى شده آسياهاى بحير را بر جا نهاده رفتند .