ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

426

معجم البلدان ( فارسى )

باب باء و تاء و آنچه پس از آن‌هاست بتّا [ ب ت تا ] با شدّ تا و الف كوتاه پاپايانين ، كه گاهى با ياى پايان مىنويسند . ديهى از نهروان از بخشهاى بغداد است ، نيز گويند كه ديهى از آن بنى شيبان در پشت « حولايا » بود . من ضبط آن را به خامهء بو محمد عبد اللّه پسر خشّاب نحوى چنين يافتم . عبيد اللّه پسر قيس الرّقيّات چنين سروده است : انزلاني فاكرمانى ببتّا * انّما يكرم الكريم الكريم « 1 » بتّان [ ب ت تا ] از بخشهاى حرّان است . بدان نسبت دارد : محمد بتّانى پسر جابر ، نگارندهء زيج . « 2 » [ 488 ] ابن اكفانى « 3 » او را با كسر باء ياد كرده است . بتان [ ب ] با تاى دو نقطه بىتشديد . ديهى از نيشابور در كارگزارى « طريثيث » « 4 » از آنجا است : 1 ) ابو الفضل بتانى كه در طريثيت مىزيست . زاهدى فاضل از ياران شافعى بود . 2 ) محمد پسر عبد الرحمن بتانى ، از خاندان يحيا پسراكثم بود و از على بتانى پسر ابراهيم از ياران ابن مبارك روايت مىنمود . من در واژهء « بنان » آنچه را دربارهء على بتانى پسر ابراهيم گفته‌اند آورده‌ام . ( 5 ) بتّ [ ب ت ت ] ديهى مانند شهر از كارگزارى بغداد ، نزديك راذان است . مردم آنجا از گرفتارى كه برايشان رخ داده بود نزد وزير محمد پسر عبد الملك زيّات شكايت بردند و او مردى با چشمان كم سو را به فرماندارى آنجا گمارد ، پس شاعر ايشان چنين سرود : اتيت امرا يا ابا جعفر * لم يأته برّ و لا فاجر اغثت اهل البتّ اذ اهلكوا * بناظر ليس له ناظر « 5 »

--> ( 1 ) . در « بتا » مرا محترمانه فرود آوردند كه بزرگان ، بزرگان را گرامى دارند . ( 2 ) . حرّانى بتانى ( 244 - 317 ) زيج او در نورمبرگ 1537 م چاپ شده است ( زركلى : 6 : 292 ) . ( 3 ) . هبة اللّه پسر احمد پسر محمد معروف به ابن اكفانى ( 444 - 524 ) امين دمشقى زركلى ( 9 : 56 ) زندگينامه او را از شذرات و مرآت الزمان و نسخهء دستنويس و فيات ابن حبال آورده است . ياقوت 13 جا از او و در چ ع 4 : ص 909 از كتاب او به نام « بياض من الامل » نقل مىكند . ( 4 ) . طريثيث در « چ ع 1 : 836 : 21 ترشيش آمده و امروز « ترشيز » خوانده مىشود . ( 5 ) . اى بو جعفر وزير ! كارى كردى كه هيچكس نكرده بود . براى مردم بيچارهء « بت » چشمى ( عين به معنى نماينده و ناظر و بازرس ) فرستادى كه خود چشم ندارد .