ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

408

معجم البلدان ( فارسى )

و لن أنسى مصارع للسّكارى * و نادبة الحمام على الطّلوح و كاسا فى يمين عقيد ملك * تزين صفاته غرر المديح « 1 » بازبدى « 2 » [ زدا ] بازاى نقطه‌دار و پاى تك نقطه و الف كوتاه پايانين . خوره‌اى نزديك « باقردا » پيرامن جزيرهء ابن عمر . « بازبدا » در باختر دجله و « باقردا » در خاور آن دو خوره برابر يكديگرند . بازبدا نام ديهى در برابر جزيرهء ابن عمر است كه همهء خوره به نام آن خوانده مىشود . كوه « جودى » نيز نزديك آن است كه در داستان كشتى نوح ( ع ) آمده است . بدان نسبت دارد : ابو على مثنّى پسر يحيى پسر عيسا پسر هلال تميمى معروف به باز بدايى نياى ابو يعلى احمد پسر على پسر مثنّى است . او در بغداد مىزيست و به سال 223 درگذشت . يكى از شاعران « بازبدا » را از بغداد برتر شمرده چنين مىسرايد : بقردى و بازبدى مصيف و مربع * و عذب يحاكى السّلسبيل برود و بغداد ما بغداد امّا ترابها * فحمّى و امّا بردها فشديد « 3 » باز : ديهى در شش فرسنگى مرو است . بدانجا نسبت دارد : گروهى ؛ مانند ابو ابراهيم زياد پسر ابراهيم بازى ذهلى مروزى . باز ديگر ديهى ميان طوس و نيشابور است كه گروهى نيز از آن برخاسته‌اند . معرّب آن « فاز » « 4 » با فاء است . بدان نسبت دارد : ابو بكر محمد پسر و كيع پسر دوّاس بازى . « باز حمراء ( - سرخ ) » « 5 » نيز دژى است در پيرامن « زوزان » كه از آن كردان بختى است . زوزان نيز ياد شده است . بازه [ ز ] با افزايش‌هاء . شهرى در سرزمين سودان ، پشت « سواكن » است كه با « نافه » ياد خواهد شد . كبوترهاى « بازى » را از آنجا به مكه ( خداوند قدر و شرفش را بيافزايد ) آورند . [ 467 ] بازفت [ ز ] با فاء و تاى دو نقطه بالا . ديهى از اصفهان است كه امروزه ييلاق تابستانى فرمانرواى ايذج است كه با سپاه بدانجا مىشود و ماهى چند در خانه‌هاى ساخته و كوخها مىگذراند . بازكلّ [ ك ل ل ] ابو سعد گويد : شهرى در كرانهء دريا پايين بصره است و من آن را نمىشناسم . ابو سعد كسان زيرين را : بدانجا نسبت داده است . 1 ) ابو الحسن محمد پسر يحيى بازكلّى معروف به هلال صيرفى كه پس از 420 درگذشت . 2 ) محمد پسر عبد الرزاق بازكلى . 3 ) برادر او ، على ، كه هر دو فقيه و از شاگردان ابو اسحاق شيرازى بودند . ( 5 ) بازكند [ ك ] شهرى در ميان كاشغر و ختن در تركستان است . از آنجا است : احمد پسر محمد پسر على ابو نصر

--> ( 1 ) . سايه در نخلستان « بارى » و كوشكهاى زيبايش را دوست دارم . دو تپهء آن نسيم خوشبوى هوزان و درمنه پخش مىكند . بيخودى مستان و خواندن كبوتران بر درختان و ساقيان جام در دست با ويژگيهاى برتر از هر گونه ستايش را فراموش نمىكنم . ( 2 ) . بزبداء ( استرنج : 101 ) . ( 3 ) . « بقردا » و « بازبدا » دو سردسير خوش هوايند . آبى گوارا چون سلسبيل خنك دارند . بغداد خاكى تب خيز و سرمائى سخت دارد . اين شعر را در چ ع 1 : 476 و 4 : 56 نيز مىيابيم . در لبنان امروز : با قردا تلفظ مىشود . ( 4 ) . اين خود نشانگر آن است كه ريشهء اين واژه « پاز » است نه باز . ( 5 ) . باز نام پيشين شهر ماردين است ( لسترنج : 103 ) .