ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

406

معجم البلدان ( فارسى )

« بارق » در گفتهء مؤرّج سدوسى « 1 » نام كوهى است كه سعد پسر عدى پسر حارثه پسر عمرو مزيقياء پسر عامر ماء السماء پسر حارثه پسر امرؤ القيس پسر ثعلبه پسر مازن پسر ازد ، در آنجا فرود آمد . ايشان برادران انصارند و غسّانى نيستند . او در تهامه يا در يمن بود . ابن عبد البرّ گويد : بارق آبى در « سراة » است . كسانى كه به روزگار « سيل عرم » در آنجا مىزيستند بارقى بودند ، سعد پسر عدى پسر حارثه و دو برادرزادهء او مالك و شبيب پسران عمر پسر عدى ، در آنجا فرود آمدند و بارق خوانده شدند . ابو منذر گويد : غزيّه پسر جشم پسر معاويه پسر بكر هوازن هم پيالهء ربيعه پسر حنظله پسر مالك پسر زيد منات پسر تميم بود . روزى پس از ميخوارگى بر غزيّه يورش برد و او را بكشت پس قيس از خندف خون‌بها خواستند و چون ايشان ندادند جنگ در گرفت و قبيلهء قيس بگريخت و پراكنده شد ، فراس پسر غنم پسر ثعلبة پسر مالك پسر كنانه پسر خزيمه چنين سرود : [ 464 ] اقمنا على قيس عشيّة بارق * ببيض حديثات الصّقال بواتك ضربناهم حتّى تولّوا و خلّيت * منازل حيزت يوم ذاك لمالك « 2 » و نيز گويد : پس قبيلهء قيس از تهامه بگريخت و به نجد رفت . و اين خود نشان آن است كه « بارق » از تهامه است . هشام در جاى ديگر گويد : قبيلهء خثعم پسر انمار در خانه‌هاى خويش در كوه‌هاى « سراة » و سرزمين نزديك آن در كوهى به نام « شنّ » و ديگر به نام « بارق » و كوهستانى ديگر بماندند تا روزگارى كه قبيلهء ازد از سرزمين سبا رانده و پراكنده شدند و به خثعم برخوردند و پس از جنگ ايشان را از آن كوهها راندند و قبيله‌هاى شنوءة ، غامد ، بارق ، دوس كه همگى از قبيلهء « ازد » هستند بر جاى ايشان فرود آمدند و هنگامى كه اسلام آشكار شد ايشان ساكنان آنجا بودند . ولى ابو طيّب متنبّى در شعر زير « بارق » كوفه را خواسته است : تذكّرت ما بين الغذيب و بارق * مجّر عوالينا و مجرى السّوابق « 3 » بارق ديگر بين يكى از ركن‌هاى يمامه است كه كوهى است . بارق : نيز نام رودى است دم در بهشت ، كه در حديث ابن عباس ( رض ) ياد شده است و ابو حاتم آن را در « التقاسيم و الانواع فى الحديث الشهداء » ياد كرده است . باركث « 4 » [ ك ] با ثاى سه نقطه ديهى بالا ، از اشروسنة بود كه به سمرقندش واگذاردند از آنجا است : ابو سعيد احيد پسر حكم پسر خدّاش پسر عرفج باركثى معلّم . از موسى پسر هارون قروى برشنود . بارمّا « 5 » [ ر م ما ] كوهى ميان تكريت و موصل معروف به كوه حمرين است . گويند به گرد جهان كشيده شده است . ابو زيد گويد : دجله كوه بارمّا را نزديك « سّن » مىشكافد ، سن از خاور دجله آمده و دجله از دو سوى آن روان مىگردد و در اين جا چشمه‌هاى قير و نفت هست . پس كوه بارمّا از خاور به باختر جزيره كشيده مىشود تا به كرمان « 6 » مىرسد كه همان كوه « ماسبذان » است .

--> ( 1 ) . مؤرّج سدوسى از بنى شيبان همراه مامون به مرو شد . مدتى در نيشابور مىزيست و در سال 195 درگذشت . ( اعلام زركلى ) گويا از موالى است كه در تاريخ سازى به سود عربان شركت داشته يا آنكه شعرهايى از اين دست به دو بسته باشند . ( 2 ) . در شب « بارق » با شمشيرهاى آخته بر قبيله قيس يورش برديم . ما زديم و ايشان گريختند و خانه‌هايشان را براى قبيلهء مالك خالى كردند . ( 3 ) . به ياد مىآورم ميان « عذيب » و « بارق » را . . . ( 4 ) . لسترنج : 495 . ( 5 ) . لسترنج : 99 . ( 6 ) . چنين است در متن . ولى دربارهء واژهء « كرمى » [ ك ما ] گويد : ديهى در برابر تكريت است .