ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
401
معجم البلدان ( فارسى )
اشبيلى ، آن را رد كرده گويد : ايشان از باجهء آفريقا هستند . حافظ عبد الغنى پسر سعيد نيز با برداشت از يك قرينه مىگويد : نسبت ايشان « ناجى » با نون است و ابو عمر احمد پسر عبد اللّه باجى اندلسى ، از اهل دانش بود . من از وى برنوشتم و او نيز از من برنوشت . پدر اين بو عمر [ 457 ] از محدثان بزرگ بود و در اشبيليه مىزيست ، و افزونتر چيزى نمىگويد . ديگرى گويد : ابو عمر پسر عبد البرّ و جز او از وى روايت دارند . او نزديك به سال 400 درگذشت . ولى ابو الوليد بن فرضى مىگويد : عبد اللّه پسر على پسر شريعت لخمى معروف به باجى از مردم اشبيليه با كنيت بو محمد ، در اشبيليه از محمد پسر عبد اللّه پسر فوق و از حسن پسر عبد اللّه زبيدى و از سيد ابيه زاهد و در قرطبه از محمد پسر عمر پسر لبانة و جز ايشان برشنود . پس به « بيره » شد و در آنجا از محمد پسر فطيس برشنود . او در نقل روايت بسيار موشكاف و راستگو بود حديث را از بر مىگفت و معنى آن را در مىيافت . من در اندلس كسى را دقيقتر از او نديدم و پس از توصيف بسيار گويد : بيش از پنجاه سال حديث مىگفت ، پيرانى چون اسماعيل پسر اسحاق و احمد پسر محمد جزّار اشبيلى زاهد و عبد اللّه پسر ابراهيم اصيلى و جز ايشان از وى برشنودند . وى مىگفت : از او زاد روزش را پرسيدم گفت : ماه رمضان 291 بود . او در 17 رمضان 378 نيز درگذشت . اين بنده [ ياقوت ] اميدار به عفو و بخشش الهى گويد : پس مىبينيم كه ابن فرضى پيشوا ، ابو محمد را و عبد الغنى ، پيشواى ديگر فرزند او ابو عمر را ياد كردهاند و هيچ يك از اين دو بزرگوار هيچ يك از پدر و پسر را به باجهء آفريقا نسبت ندادهاند بلكه آشكارا ايشان را اندلسى مىخوانند ، اين خود نيز سخن ابن طاهر را تقويت مىنمايد . ( و اللّه اعلم ) آرى از ديدگاه ما كسى كه به درستى مىتوان او را به باجهء آفريقا نسبت داد ابو حفص عمر پسر محمود غلّاب مقرى باجى است . ابو طاهر سلفى گويد : او از باجه آفريقا بود ، مرد قرآن و نيكوكار بود ، مىگويد : از او زاد روزش را پرسيدم در پاسخ گفت : رجب 434 در باجهء قمح در آفريقا ، نه باجهء اندلس بود . او در صفر سال 520 درگذشت . مىگفت : من بسيار چيزها از وى برنوشتم . او با عبد الحق پسر محمد پسر هارون سبتى و عبد الجليل پسر مخلوق و جز ايشان صحبت مىداشت . باجة الزيت : نيز در آفريقا است . من اين را به خامهء حسن پسر رشيق قيروانى ازدى شاعر آفريقايى خواندم كه محمد پسر ابو معتوج از مردم باجة الزيت در كرانه از خوزهء وصفه بود ، در آنجا بزرگ شد و ادب آموخت ، او از شاگردان محمد پسر سعيد ابروطى بود و در هجاگويى بديهه سرا [ 458 ] و بىبند و بار است ، چنان كه دربارهء ابو حاتم زبنّى مىگويد : ابا حاتم سدّ من اسفلك * بشىء هو الشّطر من منزلك « 1 » باحسينا [ ح ] با حا و سين بىنقطه و ثاى سه نقطه سنگين و الف كوتاه . بخشى بزرگ از شمال حلب است كه مردمش سنّى مذهب و گروهى بدانجا نسبت دارند . باحمشا [ ح ] با حاى بىنقطه و شين نقطهدار . ديهى ميان « اوانا » و « حظيره » است . رويداد « مطلّب » و « رشيد » در آنجا پيش آمد . مطلب پسر عبد اللّه پسر مالك خزاعى است . از متاخّران كه بدانجا منسوبند : 1 ) احمد پسر على با حمشى مقرى و كور بود از ابو محمد عبد اللّه پسر هزار مرد صريفينى بر شنود و از وى حديث نقل كرد و در بيستم ذى حجة 525 درگذشت . 2 ) محمد پسر جهم سمّرى از فرّا روايت كند كه ابو الحسن على پسر حمزة كسائى مقرى پيشواى نحوى ، ريشه در
--> ( 1 ) . باقى اين هجونامه در ج ح ص 2 : 915 ديده مىشود . معنى آن چنين است : اى بو حاتم پايينت را با عضو منزلت بپوشان .