ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
394
معجم البلدان ( فارسى )
وزير ابو القاسم بن مغربى نيز چنين مىسرايد : حنّ قلبى الى معالم بابلّا * حنين المولّه المشعوف مطلب اللّهو و الهوى و كناس * الخرّد العين و الظّباء الهيف حيث شطّاقويق مسرح طرفى * و الاسامى مؤانسى و اليفى ليس من يسال حنينا الى الاو * طان ان شتّت النّوى بطريف ذاك من شيمة الكرام و من عهد * الوفاء المحبّب الموصوف « 1 » باب لت [ ب ل ت ت ] ديهى در جزيره ميان « حرّان » و « رقّه » است . بدانجا منسوبست : ابو سعيد يحيى پسر عبد اللّه پسر ضحاك باب لتّى ، از مردم رى ، پسر همسر اوزاعى « 2 » و آزاد شدهء بنى اميّه بود . در حرّان مىزيست و از اوزاعى و بن ابى مريم و مالك انس و گروهى بسيار ديگر حديث نقل مىكرد . به گفتهء قاضى ابو بكر پسر كامل به سال 218 در سن نود سالگى درگذشت . بابل « 3 » [ ب ] نام بخشى است كه كوفه و حلّه در آنست . سحر بابل و مى بابل بدان شهرت دارد . اخفش گويد : واژهء بابل غير منصرف است . زيرا كه نام هر چيز اگر مؤنث باشد و بيش از سه حرف در حالت معرفه ، غير منصرف خواهد بود . ما معنى « بابل » را نزد اهل كتاب در واژهء « بابليون » ياد خواهيم كرد . مفسّران نيز دربارهء آيت « و ما انزل على الملكين ببابل هاروت و ماروت - و مطالبى كه در بابل بر دو ملك : هاروت و ماروت فرود آورد [ بقره : 2 : 102 ] . گويد : « بابل عراق بود و ديگران گويند : بابل دنباوند باشد . ابو الحسن ( عمرانى ) گويد : بابل كوفه است . ابو معشر گويد : در زمان باستان كلدانيان در بابل مىزيستند گويند : نخستين كس كه پس از طوفان بدانجا آمد و آن را بنيان نهاد نوح بود ، كه با همراهانش از كشتى بيرون آمده بدانجا شده به زاد و ولد پرداختند و پس از نوح بسيار شدند و پادشاهان برگزيدند و شهرها ساختند ، خانههايشان از دجله تا فرات به يكديگر چسبيده در كنار دجله تا به كسكر در كرانهء فرات تا كوفه رسيد ، سرزمين ايشان « سواد » خوانده مىشد [ 448 ] پادشاهان ايشان در بابل مىزيستند و كلدانيان سپاهيان ايشان بودند . پادشاهى ايشان همچنان برپا بود تا دارا آخرين پادشاه ايشان و گروهى بسيار از ايشان كشته شد ، و پست شدند و پادشاهى ايشان برافتاد . يزدگرد پسر مهبندار از گفتهء ايرانيان آرد كه ضحّاك ، پادشاهى كه مىپندارند سه دهان و شش چشم مىداشت ، بابل را بنيان نهاد و هزار سال يك روز و نيم كم پادشاهى كرد ، پس فريدون شاه او را اسير كرده ، به كوه دنباوند فرستاد ، ايرانيان سال روز دستگيرى ضحاك را جشن گيرند و مهرگانش نامند . او مىگويد : [ پادشاهان باستان ؛ نبطيان ، فرعون زمان ابراهيم ( ع ) همگى در بابل مىزيستند ، بخت نصر كه تاريخ نگاران او را يكى از پادشاهان سراسر زمين مىشمرند ، پس از آنكه بر سر بنى اسرائيل آن آورد كه آورد ، به بابل شد و در آنجا بماند . ابو منذر هشام پسر محمد گويد : بابل دوازده در دوازده فرسنگ بود ، دروازهء آن پشت كوفه مىبود ، رود فرات از ميان بابل مىگذشت تا بخت نصر آن را به جايى كه امروز است گردانيد ، زيرا از زير ديوارهء بابل مىگذشت و بيم ريزش ديوار
--> نمىشناسند . اين سه بيت درج 1 : 482 : 19 تكرار شده است . ( 1 ) . دل من براى « بابلا » تنگ و شيدا شده است ، براى بازى و خوشگذرانى و چشم چرانى در دو كرانهء « قويق » و دوشيزگان آهو چشم آن كه نامهايشان نيز مونس من است . كس را نشايد كه بر دلبستگى كس به خانمان كه از آن دور افتاده باشد خردهگيرى كند كه اين نشانى از پاكدلى و وفادارى است . ( 2 ) . عبد الرحمن اوزاعى ( 88 - 157 ) سريانى نژاد عرب شده از پيشوايان فقه سنى است . ( 3 ) . لسترنج : 26 .