ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

387

معجم البلدان ( فارسى )

دو زبانهء گازانبر پيش رفته است و بر دهانهء آن زنجيرى بسته‌اند كه هيچ كشتى بىدستور به بيرون نرود و به درون نيز نتواند آمدن . اين دو زبانه با سنگ و سرب ساخته شده است . « دربند » در كرانهء درياى طبرستان است كه درياى خزر باشد . « دربند » از اردبيل بزرگتر و دو ميل در دو ميل است . مردم كشت‌زار بسيار و ميوهء اندك دارند مگر آنچه از بخشهاى ديگر آرند . ديواره‌اى از سنگ به درازاى شهر تا به كوه ، نه در پهناى شهر كشيده شده ، از آن كوه به كشور اسلام راه نيست و راه از كشور كافران به كشور اسلام تنگ و كور است ، آنجا كه ديواره به دريا مىرسد همچون دماغه‌اى دراز به درون دريا رفته است تا از نزديك شدن كشتيها به ديواره جلو گيرد . ساختمان اين ديوار بس استوار است [ 438 ] نوشيروان آن را بنيان نهاد ، يكى از مرزهاى ارجمند است كه دشمنان بسيار از چند ملت با زبانهاى گوناگون آن را در ميان دارند . پهلوى آن كوهى بزرگ به نام « ذئب - گرگ » است ، همه ساله انبوهى هيزم بر سر آن گرد آرند تا به هنگام ترس از يورش دشمن آن را روشن ساخته مردم آذربايجان و اران و ارمنستان را آگاه سازند . گويند بر سر اين كوهها كه به « دربند » مىپيوندد هفتاد ملت هستند و هر يك زبانى دارند كه همسايه آن را نداند . خسروان ايران به مرزبانى دربند ارزش فراوان مىنهادند كه از آن سو بيم بسيار بود . گروهى از مهاجران مطمئن را در آن جا به نگهبانى گمارده دست ايشان را در آبادانى آن بازگذارده كه خود گردان باشند تا آن را از تركان و كافران دشمن نگاه دارند ، يكى از گروه‌ها كه در آنجا به نگهبانى نهاده شده بود « تبرسران » « 1 » و ديگرى همسايهء ايشان به « پيلان » و ديگرى « لكز » شناخته مىشوند كه پرشكوه و بسيارند و « ليران » و « شيروان » و جز ايشان كه هر يك از ايشان كلانترى و پادگانى داشتند پر از نيروى پياده و سوار . « دربند » بندر آن دريا است ، كه مردم از همه سو بدان گرد آيند ، از سوى شمال ؛ خزر ، سرير ، سندان ، خيزان « 2 » ، گرج ، رقلان ، زرنگران ، عميك ، از جنوب نيز ؛ مردم گرگان ، طبرستان ، ديلم ، كوهستان مىآيند . بافت كتان آنجا كمياب است و در ارّان ، ارمنستان ، آذربايجان كتانى جز آن نباشد . زعفران نيز دارد . همه گونه برده هم يافت شود . همسايهء آن در پشت مرز اسلام روستايى به نام « مسقط » هست و در پشت آن سرزمين « لكز » است كه ملتهايى با تن و روانهاى گوناگون دهستانهاى آباد و خوره‌هاى پرجمعيت دارد . آزادان ايشان را همشهريان ( - خماشر ) و بالاتر از ايشان را شاهان و پايين‌ترها را « مشاق » نامند . ميان اين گروه و « دربند » سرزمين « تبرسران شاه » است كه به همان اندازه نيرومند و سخت كوشند ، آبادى بسيار دارند ولى شمار لكزها بيشتر و زمين‌شان بزرگتر است ، بالاتر از آن « پيلان » است كه خوره‌اى بزرگ نيست . بركرانهء اين دريا پايين‌تر از « مسقط » شهر كوچك « شابران » است كه بارو و روستاهاى فراوان دارد . فاصله‌ها : از « اتل » شهرستان خزر تا « دربند » دوازده روز راه است . [ 439 ] و از سمندر تا « دربند » چهار روز ، ميان كشور « سرير » و « دربند » سه روز راه است . ابو بكر احمد پسر محمد همدانى گويد : دربند باب الابواب دهانه‌هاى دره‌اى است در كوه « قبق » كه دژهاى بسيار دارد . از آن است دروازهء « صول - چول » ، دروازهء « لان » ، دروازهء « شابران » دروازهء « لازقه » ، دروازهء « بارقه » ، دروازهء « سمسجن » ، دروازه « سرير » ، دروازهء « پيلانشاه » ، دروازهء « تارونان » ، دروازهء « تبرسران شاه » ، دروازهء « ايرانشاه » . انگيزهء بنيانگذارى « دربند » را ، ابو العباس طوسى چنين آورد : [ به روزگار منصور خزريان برپا خاستند ، او به ما گفت : آيا مىدانيد چگونه نوشيروان ديوارى را كه امروز « دربند » خوانده مىشود بنيان نهاد ؟ گفتيم : نه ! گفت : خزريان بر كشور فارس مىتاختند و گاه تا همدان و موصل نيز مىرسيدند ، چون پادشاهى به نوشيروان رسيد ، كس به نزد شاه ايشان فرستاد ،

--> ( 1 ) . متن : طبرسران . و ستنفلد : طبرستران - چ ع 3 : 507 : 13 . ( 2 ) . خيزار - چ ع 2 : 507 : 2 .