ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

486

معجم البلدان ( فارسى )

و جز آنان از او روايت دارند . حمزه پسر يوسف سهمى گفت : از دارقطنى دربارهء ابو بكر برديجى پرسيدم ، در پاسخ گفت : راستگو است و كوهى از اركان حديث است . او در رمضان 301 درگذشت . برديس [ ب ] با سين بىنقطه ديهى در صعيد مصر است ، از خورهء « قوص » در باختر نيل . بردى [ ب ر دا ] ( بر وزن جمزا و بشكا ) : جرير چنين سروده است : لا ورد للقوم ان لم يعرفوا بردى * اذا تجوّب عن اعناقها السّدف « 1 » نام بزرگترين رود دمشق است . نفطويه گويد : پايان « بردى » الف متمايل به يا است . سرچشمه اين رود ديهى به نام « قنوا » از خورهء زبدانى در پنج فرسنگى دمشق در پشت بعلبكّ است [ 557 ] آب از چشمه‌هايى كه در آنجا است آشكار شود و به ديهى به نام فيجه در دو فرسنگى دمشق مىرسد . پس چشمه‌اى ديگر بدان افزوده شود تا به ديه « جمرايا » مىرسد و دو بخش مىشود ، بيشتر آن به رود « بردا » آيد و باقى به رود « يزيد » ريزد كه يزيد پسر معاويه آن را در كنار كوه قاسيون گود برداشت . چون آب بردا به ديه دمّر مىرسد سه بخش مىشود ، نيمى از آن به بردا مىرود و باقى به دو بخش شود ، يكى را « ثورا » خوانند كه در شمال بردا است ، ديگر را « باناس » گويند كه سمت قبلهء آن است . اين سه رود دوباره در يك دره تا غوطه در هم آميزد . « بردا » از بيرون شهر دمشق مىگذرد و دمشق را « عقيبه » جدا مىسازد ، تا به درياچهء « مرج » در خاور دمشق ريزد . گودترين رودهاى دمشق است كه همهء فاضلابهاى دمشق بدان فرو ريزد . در سمت شمال رود « ثورا » برابر آن است ، و در شمال « ثورا » رود يزيد است تا از دمشق و باغهايش دور گردد . باقيماندهء آب آنها به درياچهء « مرج » ريزد . « باناس » نيز به ميان دمشق درآيد و به برخى قناتها و قسطلهاى « 2 » آن آب مىرساند . باقيماندهء آن از دروازهء كوچك خاورى به كشتزارها رفته آنها را سيراب مىكند . در وصف « بردا » شاعران به شايستگى شعر بسيار سروده‌اند كه به درستى از زيباترين رودهاى جهان است . از آنهاست سرودهء ذو القرنين ابو المطاع پسر حمدان : سقى اللّه ارض الغوطتين و اهلها * فلى بجنوب الغوطتين شحون و ما ذقت طعم الماء الّا استخفّنى * الى بردى و النّيّرين حنين و قد كان شكّى فى الفراق يروعنى * فكيف يكون اليوم و هو يقين فو اللّه ما فارقتكم قاليا لكم * و لكنّ ما يقضى فسوف يكون « 3 » عمّاد كاتب ابو عبد اللّه محمد پسر محمد اصفهانى اين رودها را در قصيدتى توصيف مىكند : الى ناس با ناس لى صبوة * لها الوجد داع و ذكرى مثير يزيد اشتياقى و ينمو كما * يزيد يزيد و ثورا يثور

--> ( 1 ) . هنگام بر طرف شدن تاريكى كسانى كه ارزش « بردى » را نشناخته‌اند شايستگى ورود بدان را ندارند . چ ع 1 : 895 : 17 . ( 2 ) . قسطل - پخشاب . جائى از آبراهه كه آب را به چند بخش تقسيم كند ( ياقوت ، معجم البلدان ، چ ع ، ج 3 ، ص 95 ) . ( 3 ) . خداوند سرزمين دو غوطه و مردم آن را شاداب دارد كه من در جنوب آنجا داستانها دارم . من هيچگاه آب ننوشيده‌ام كه به ياد « بردا » نيفتم ! من هميشه از انديشهء دورى آن بيم داشتم چه رسد به امروز كه واقعيت يافته است . به خدا سوگند دور شدن من نه از راه بىمهرى بود ، اين قضا و قدر است كه رخ مىدهد . ( چ ع 2 : 593 و 4 : 855 ) .