ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
483
معجم البلدان ( فارسى )
گويد : بردان بالاى بغداد را از آن چنين ناميدند كه هنگامى كه اسيرانى را به نزد شاهان ايران مىآوردند و مىخواستند گروهى از آنان را دور كنند مىگفتند : « برده » يعنى ايشان را به ديه ببريد ! و ديه همان بردان بود ، پس بدان نام خوانده شد . من [ ياقوت ] گويم تحقيق آنست كه « برده » در فارسى به معنى اسيرى است كه از كافرستان آورده مىشود ، شايد اين ديه نيز جاى فرود آمدن بردگان بود كه چنين نام گرفت ، زيرا كه ايشان پسوند « دان » را به دنبال نام ظرف مىافزايند ، چنان كه جاى پوشاك را [ 553 ] جامهدان و جاى نمك را نمكدان گويند و نمونههاى ديگر بسيار است . سپس در كتاب « موازنه » « 1 » نگارش حمزه ديدم كه ديدگاهى همانند من دارد و مىگويد : بردان معرب بردهدان است . هنگامى كه بخت نصر جهودان را اسير كرد ، ايشان را در آنجا نگاه مىداشت تا دستور الهراسپ شاه از بلخ برسيد كه چه كند ! جحظه دربارهء اين گويد : ادفع ورود الهمّ عنك بقهوة * محزونة فى خانة الخمّار جازت مدى الاعمار فهى كانّها * عند المذاق تزيد فى الاعمار يسعى بها خنث الجفون منعّم * فى خدّه ماء النّضارة جار فى رقّة البردان بين مزارع * محفوفة ببنفسج و بهار بلد يشبّه صيفه بخريفه * رطب الاصابل بارد الاسحار « 2 » گروهى بدانجا نسبت دارند : 1 ) ابو الحسن محمد پسر احمد پسر محمد پسر حسن پسر حسين پسر على بردانى ، او در ذى قعدهء 469 درگذشت . 2 ) پسر او ابو على نيز فاضل بود و در 498 درگذشت . بردان ديگر در كوفه است ، كه منزل وبره پسر رومانس بود . هشام گويد : او وبرهء كوچك پسر رومانس پسر معقّل پسر محاسن پسر عمر پسر عبدودّ پسر عوف پسر كنانه پسر عوف پسر عذره پسر زيد اللات پسر رفيده پسر ثور پسر كلب پسر وبره برادر مادرى نعمان منذر بود كه چون درگذشت در اينجا به خاكش سپردند . مكحول پسر حرثه در عزاى او مىگويد : الا يا عين جودى باندفاق * على مردى قضاعة بالعراق فما الدّنيا بباقية لحىّ * و لا حىّ على الدّنيا بباق لقد تركوا على البردان قبرا * و همّوا للتّفرّق بانطلاق « 3 » ليكن ابن كلبى گويد : او در راه شام درگذشت . پس مىتواند از « بردان » سماوه را خواسته باشد . بردان ديگر نيز رودى است در مرز طرسوس كه از كشور روم مىآيد و در شش ميلى طرسوس به دريا مىريزد من جز اين در شام رود يا جايگاهى به نام « بردان » نمىشناسم پس بايد زمخشرى همين را خواسته باشد . بردان ديگر نيز رودى است كه [ 554 ] باغهاى مرعش و ديههاى آن را سيراب مىكند و سرچشمهء آن كوه مرعش است كه بدان « اقرع » ( - كچل ) نيز گويند . اين دو رود را احمد سرخسى پسر طيّب ياد كرده است .
--> ( 1 ) . « الخصائص و الموازنه » در برترى فارسى بر عربى است كه براى عضد الدوله نگاشت و نسخهء آن در خديويه هست در 100 ص ( جرجى زيدان آداب اللغه ج 2 ص 315 ) پانوشت 1 : 26 : 8 . ترجمه ص 39 ( 2 ) . با نوشيدن يك قهوه در ميخانه راه را بر اندوه ببند كه چشيدن آن بر عمر مىافزايد . پريروئى با آب و رنگ در ميان باغچهء بنفشه ، آن را براى تو مىآورد ، در « بردان » شهرى كه تابستان ، درختانش مانند پاييز خنك است . ( 3 ) . اى چشم ! بر بزرگ قضاعه در عراق بگرى ! نه دنيا براى قبيلهاى باقى مىماند و نه قبيلهاى در دنيا ماندنى است . در « بردان » گورى ساختند كه نشان از جدائيها دارد .