ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
481
معجم البلدان ( فارسى )
خطيب گويد : محمد پسر حسين برجلانى به بخش برجلانيهء بغداد نسبت دارد . كتابها در پارسائى و نرمش بنگاشت . او از حسين پسر على جعفى و از زيد پسر حبّاب روايت مىكرد . ابن ابى الدّنيا و جز او از وى روايت داشتند . هنگامى كه از احمد حنبل دربارهء پارسائى پرسيده شد پاسخ داد : محمد پسر حسين برجلانى را درياب ! و چون از ابراهيم حربى دربارهء او پرسيدند ، گفت : من جز نيكى از وى نمىدانم . او در 238 درگذشت . 2 ) ابو جعفر احمد پسر خليل پسر ثابت برجلانى . در بخش برجلانيه مىزيست و بدان نسبت يافت . او در ربيع يكم 277 درگذشت . برجلانيّه [ ب ج ى ى ] در واژهء پيشين گذشت . برجمه [ ب ج م ] دژى از آن روم ، كه در شعر جرير آمده است . برجمين [ ب ج ] به گمان ابو سعد ديهى از بلخ است . از آنجا است : ابو محمد ازهر پسر بلخ برجمينى . براى آموزش به عراق و حجاز سفر كرد . از وكيع روايت نمود . او سه برادر دارد : الياس ، مكتوم ، سعيد ، پسران بلخ برجمينى . برجونيه [ ب ن ى ] با ياى دو نقطه بىتشديد ديهى در خاور واسط و برابر آن ، گردشگاه و نخلستانى است پر درخت عمر نصارا كه در شعر ابن حجّاج آمده در آنجاست : بالعمر من واسط و اللّيل ما انبسطت * فيه النجوم و ضوء الصّبح لم يلح « 1 » در آنجا گورى هست كه گويند از آن سعيد بن جبير « 2 » است كه حجّاج او را بكشت . از آنجا است : ابو العباس احمد پسر سالم برجونى است . او از ابو الفضل محمد پسر احمد پسر عبد اللّه پسر مادويه بزّاز معروف به ابن عجمى واسطى روايت مىكند . [ 551 ] برجه [ ب ج ] شهرى از كارگزارى بيره در اندلس است . بدان نسبت دارد : ابو الحسن على پسر محمد پسر عبد اللّه جذامى آخوند ( - مقرى ) ؛ ابو الوليد يوسف پسر عبد العزيز اندى گويد : نسبت او به برجه شهرى در كارگزارى مريّه بود . او از شيخ ما ابو على برشنود و قرآن را بر ياران ابو عمر عثمان پسر سعيد دانى مقرى بخواند و در مريّه به سال 506 درگذشت . برحايا [ ب ر ] با حاى بىنقطه و ياى دو نقطه در ميان دو الف . نام درهاى است در شعر تميم پسر ابىّ پسر مقبل كه گويد : رآها فؤادى امّ خشف خلالها * بقور الوراقين السّراء المصنّف رعت « برحايا » فى الخريف و عادة * لها برحايا كلّ شعبان تخرف ابن معلّاى ازدى « 3 » « برحايا » را با كسر اول مىخواند و « ب » آغازين را حرف جرّ و نام جايگاه را « رحايا » مىدانست و مىگفت : خالد « ب » را جزء واژه مىداند و مضموم مىخواند . برخوار « 4 » [ ب خ ] با خاى نقطهدار . از بخشهاى اصفهان داراى چند ديه است .
--> ( 1 ) . در عمر ( - دير ) واسط شب دراز و ستارهها پيش از برآمدن صبح زيباست . ن . ك « عمر كسكر » چ ع 3 : 724 : 10 ( 2 ) . كشتن سعيد جبير به دست حجّاج به سال 94 در نجوم الزاهره تغريبردى ج 1 ص 228 ديده مىشود . ( 3 ) . محمد پسر معلى . ر ك پانوشت 1 : 146 : 22 . ( 4 ) . لسترنج : 222 .