ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

479

معجم البلدان ( فارسى )

فذات اكناف فقيعانها * فجزع مذفوراء فالاحزم مالى و للرّىّ و اكنافها * يا قوم بين التّرك و الدّيلم ارض بها الاعجم ذو منطق * و المرء ذو منطق كالاعجم « 1 » ابن سلامانى نيز چنين مىسرايد : فلو شئت اذ بالامر يسر لقلّصت * برحلى فتلاء الذّراعين عيهم اذا ما انتحت ما بين لحج و برثم * و اين لابراهيم لحج و برثم « 2 » [ 548 ] او ابراهيم بن عربى را مىخواهد كه والى بنى مرود در يمامه بوده است . برثه [ ب ث ] جائى پيرامن كوفه كه نامش در تاريخها آمده است . بر جان [ ب ] شهرى در بخشهاى خزر . منجّمان آنجا را در اقليم ششم در درازاى چهل درجه و پهناى چهل و پنج درجه مىدانند . مسلمانان به روزگار عثمان ( رض ) بر آن تاختند ، پس ابو نجيد تميمى چنين سرود : بدأنا بجيلان فزلزل عرشهم * كتائب ترجى فى الملاحم فرسانا و عدنا لاشيان به مثل عداتهم * فعادوا جوالى بين روم و برجانا « 3 » برج [ ب ] ديهى از اصفهان ، يا بخشى از آن است كه يكى از دو « ايغار » « 4 » باشد . گروهى بدانجا نسبت دارند . 1 ) ابو الفرج عثمان پسر احمد پسر اسحاق پسر بندار دبير برجى اصفهانى ، او از محمد پسر عمر پسر حفص گورگير « 5 » و از ابو عمر پسر حكيم ، و از على پسر محمد پسر ابان حديث نقل كرد . ابو ربيع استرآبادى و احمد پسر جعفر فقيه و ابو القاسم پسر بو بكر پسر على ، و سهل پسر محمد برجى ، و ابو مسعود سليمان پسر ابراهيم ورّاق از وى روايت دارند . او در روز عيد فطر سال 406 درگذشت . 2 ) شيبان پسر عبد اللّه پسر احمد پسر محمد [ باده پشت ] « 6 » پسر مفضّل اسدى محتسب ، ابو معمّر برجى ، پيرى نيكوكار و سنّت گرا بود ، در بخشهاى اصفهان اندرزگويى مىكرد . او از ابو عبد اللّه محمد پسر اسحاق پسر ماندهء حافظ تنها يك املا نقل مىكند ، از ابو بكر پسر مردويهء حافظ و از ابو سعد احمد پسر محمد مالينى و از ابو عبد اللّه گرگانى و از ابو بكر پسر ابو على و جز ايشان بر نوشت . يحيا پسر مانده « 7 » و جزوى از او روايت دارند . 3 ) سهل پسر محمد پسر سهل برجى . او از نياى خود ابو الفرج برجى حديث مىآورد . اصفهانيان از وى روايت كنند . يحيا پسر مانده او را ياد كرده و از وى اجازت گرفته است .

--> ( 1 ) . آيا ويرانه‌ها و اطلال مريم را كه در پس « سواس » ، « لواى برثم » « ذات اكناف » ، « قيعان » ، « جزع » و « احزم » است مىشناسى ؟ مرا بارى چه كار است ؟ در ميان تركان و ديلمان ! سرزمينى كه زبان بستگان در آنجا سخنگويند و سخن سرايان لال مىمانند . ( 2 ) . اگر من آسايش خواه بودم شتر ، كجاوهء مرا در ميان « لحج » و « برثم » مىبرد . ابراهيم شايستگى لجج و برثم را ندارد . ( 3 ) . ما به گيلان آغاز كرديم . سپاهيان شكست‌ناپذير ما تخت ايشان را لرزانيدند . پس ما به « اشيان » پيچيديم و آنان در ميان « روم » و « برجانا » سرگردان ماندند . ( 4 ) . ن . ك چ ع 1 : 420 : « ايغاران » ؛ لسترنج : 214 . ( 5 ) . متن : جورجير . ( 6 ) . در سدهء پنجم مردم ايران براى آنكه از فشار تركان سلجوقى بر خانوادهء خود بكاهند براى خود نسبنامهء عربى مىساختند . چون براى ده نام پشت سر يكديگر ارزشى نديدم آن را حذف كردم . ( 7 ) . يحياى مانده ( 434 - 511 ) پانوشت 1 : 66 : ص 8 .