ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

474

معجم البلدان ( فارسى )

عرب شمرند و اين دروغ است . ابو منذر گويد : بربرها از فرزندان فاران پسر عمليق هستند . شرقى « 1 » گويد : عمليق پسر بلعم پسر عامر پسر اشليخ پسر لاوذ پسر سام پسر نوح بود . ديگرى گويد : عمليق پسر لاوذ پسر سام پسر نوح ( ع ) است . مشهورترين ديدگاه در تبار ايشان آن است كه باقيماندهء قوم جالوت باشند ، كه چون طالوت او را كشت ، ايشان سوى باختر گريختند و در كوهستانهايش جاگزين شده بسيارى از بوميان آنجا را كشتند و گزيت بر ايشان نهادند تا در كوهستان پا برجا شدند . احمد يحياى جابر [ بلاذرى ] از بكر هيثم روايت كند كه گفت : از عبد اللّه پس صالح دربارهء بربرها پرسيدم ، گفت : ايشان خود را از فرزندان برّ پسر قيس پسر عيلان مىپندارند ولى خدا به قيس پسرى به نام برّ نداده بود . ايشان از فرزندان جبّاران هستند كه داود و طالوت با ايشان جنگيدند ، ايشان در آن روزگار در « عمود » فلسطين مىزيستند ، پس چون از آنجا رانده شدند به مغرب رفته زاد و رودشان در كوهستان آنجا پخش شدند . اينك نام برخى قبيله‌هايشان كه سرزمينها را به نام خود ساختند : هوّاره ، امتاهه ، ضريسة ، مغيلة ، ورفجومه ، ولطّيّه ، مطماطه ، صنهاجه ، نفزه ، كتامه ، لواته ، مزاته ، ربوحه ، نفوسه ، لمطة ، صدينه ، مصموده ، غماره ، مكناسه ، قالبه ، واريه ، اتينه ، كوميه ، سخور ، امكنه ، ضرزبانه ، قططه ، حبير ، يراثن ، واكلان ، قصدران ، زرنجى ، برغواطه ، لواطه ، زواوه ، كزوله . هشام پسر محمد گويد : همهء اينان از عمالقه بودند بجز صنهاجه و كتامه ، كه از فرزندان افريقس پسر قيس پسر صيفى پسر سباى كوچك بودند و با او به مغرب آمده « افريقيه » را ساختند و چون او به كشور خود بازگشت ايشان به كارگزارى او در مغرب مانده ، زاد و رودشان تاكنون در آنجا است . بربرها بىوفاترين و زورگوترين خلق خدايند و زودتر به شورش كشيده شوند و براى گمراهى آماده‌تر و گوش به زنگ‌ترند هيچگاه كوهستان ايشان از آشوب و خونريزى پاك نشود . اهريمن براى ايشان بدى را خوب و زشتى را زيبا نمود ، تا منشى درستى گريز و نادرستى گرا يافتند ، چه بسيارند [ 542 ] كه به دنبال مدعيان پيامبرى و مهديگرى به دروغ رفتند و آئين او پذيرفتند و چه بسيار كه به دنبال خارجيان رفته از اسلام بيرون شدند خونها ريختند ناموسها به ناحق بر باد دادند دارائىها چپاول كردند ، ايشان شجاعت و مردانگى ندارند ، تكيهء ايشان به فزونى شمار و پشت كار است شگفتىها از ايشان نقل كنند ، مانند آنچه حوقل از آن بازرگان موصلى نقل كند كه در شهرهايشان بگشت ، آنچه ديد بنوشت . او مىگويد : بيشتر بربرهاى مغرب در « سجلماسه » ، تا « سوس » ، « اغمات » ، « فاس » ، تا بخشهاى « تاهرت » ، « تونس » ، « مسيله » ، « طبنه » ، « باغايه » ، تا « اكزبال » ، « ارفود » ، بخشهاى بونه ، تا شهر « قسطنطينهء » هواره ، « كتامه » ، « ميله » ، « سطيف » هستند . اينان رهگذران را ميهمان كنند ميهمان را گرامى دارند و در بزرگداشت او به هر كار تن مىدهند تا پيشكش كردن پسران خود براى همخوابگى . اگر يك ميهمان از بلند پايه‌ترين و شجاع‌ترين ايشان هم بخواهد ، او سرپيچى نمىكند . عبد اللّه شيعى براى جلوگيرى از اين رفتار ، بسيار كوشيد و سختگيرى كرد ولى سودمند نيفتاد . حوقل گويد : از ابو على پسر ابو سعيد شنيدم كه گفت : اينان در ميهمان نوازى تا آنجا پيش روند كه به پسرى بزرگزادهء با تبار ، دستور همخوابگى با ميهمان مىدهند تا لذت ببرد . ايشان اين رفتار را بزرگ منشى و سرپيچى از آن را ننگ شمرند . نمونه‌هايى نيز از اين رسوايىها را پيشواى مردم مغرب ابو محمد ، على پسر احمد پسر حزم اندلسى در كتاب خود كه به نام « فضايح » ساخت ، آورده سخنان حوقل را تاييد مىكند . من نيز آن را در كتاب خود به نام « اخبار اهل الملل و قصص اهل النحل » در

--> ( 1 ) . وليد شرقى پسر حصين قطامى . از دانشمندان بومى كوفه ، كلبى ولاء عرب شده بود . منصور خليفه ( 136 - 158 ) او را براى آموزش فرزندش مهدى ( 158 - 159 ) به بغداد آورد . زركلى ( از تاريخ بغداد و لسان الميزان ) از موالى است كه براى تاريخ سازى براى عرب كوششها كرده است و يكى از منابع داستانسازى كلبى است . ن . ك چ ع 3 : 953 : 12 . ياقوت 17 جا از وى نسب نامه‌ها نقل كند .