ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 60
معجم البلدان ( فارسى )
نقل مىكند ( چ ع 1 ص 681 ) . يقطينيان يكى از خاندانهاى « 1 » زميندار در باختر ايران ساسانى بودند ، كه اسلام را به صورت گنوسيستى ( با توحيد تنزيهى اشراقى ، بر خلاف توحيد عددى تشبيهى سلفيان ) پذيرفته ، وضع اجتماعى و اقتصادى خود را حفظ كرده در دربارهاى اموى و عباسى در پنهان ، به سود بومسلم خراسانى و امامان شيعه كار مىكردند . ن . ك ( طبرى III 103 و 522 تا 549 ، ترجمه 4696 تا 5171 ) و نام افراد خاندان ايشان در كتب رجال شيعه قهپائى ج 2 ص 39 و ج 4 ص 234 تا 241 ديده مىشود . ن . ك چ ع 1 ص 681 و ترجمهء فارسى ص 589 . پانوشت 1 . عمارهء يمنى : پسر على يا حسن بن على جندى ، تاريخ نگار يمن و مصر اسماعيلى است . ياقوت نزديك بيست جا از وى نقل مىكند . ن . ك چ ع 1 : 110 ، ترجمهء فارسى ص 104 پانوشت 2 . عمرانى سرخسى خوارزمى : م 560 شاگرد زمخشرى معتزلى بود . تا آن گاه كه سلجوقيان گنوسيست ، ضد عرب بودند و سنجر مىخواست با شيعيان الموت همكارى كند ، از عمرانى حمايت مىكرد ، و چون با خليفهء عرب آشتى كرد ، عمرانى را زندانى كرد و زمخشرى به مكه گريخت و خود را زير لقب جار الله پنهان داشت . ياقوت نزديك دويست جا اشعارى از وى مىآورد . ياقوت براى كاستن از رنگ گنوسيستى عمرانى و دور كردن او از رفض خليفگان عرب ، چند شعر او را در ستايش طاغوتهاى عرب مىآورد ( معجما 15 : 61 - 65 ) ياقوت اين پرده پوشى را دربارهء بزرگانى چون طبرى تاريخ نگار نيز انجام داده است . ن . ك ص 7 يا 24 و زركلى 5 : 150 . بوعمر شيبانى : ن . ك : اسحاق مرار ( 94 - 206 ) . بوعمر بن علاء : زبان پسر عمار ( 70 - 154 ) از قاريان هفتگانه است . گنوسيست است ، و شايد هم شيعى باشد ( فهرست ذريعه 2 : 1688 ) براى دور كردن او از ايرانيّت زركلى نام فارسى « زبان » را با تشديد مىنويسد . طاها حسين ، اعتراف او را به ساختن شعر براى
--> ( 1 ) . شمارى از اين خاندانهاى در ص 42 پانوشت 2 و ص 66 پانوشت 2 و ص 93 پانوشت 1 و ص 226 پانوشت 8 ياد شدهاند . اين خاندانها مانند دربار ساسانى براى تبليغ گونهاى توحيد اشراقى بر ضد ثنويت مانى و مزدك مىكوشيدند و مردم ايران به هنگام يورشهاى عرب ، از نظر انديشه ، براى پذيرش توحيد آماده شده بودند . تبليغات ضد ثنوى ساسانيان كه در روزگار شاپور اول ( سالهاى 241 - 272 م ) تشديد شد ، و با كنفرانس « آذر فرنبغ » و كشتن مانى به عنوان ثنوى ( 216 - 272 م ) به كمال شدت خود رسيد ، و در كنفرانس « آذرپاد مهر اسپندان » به روزگار شاپور دوم ( 309 - 379 ) آن تبليغات به اوج رسيد ، و با درهم شكستن مقاومت ثنويان و كشتن رهبر دوم ايشان مزدك همراه دوازده هزار انسان ، در سال 529 م به ثبات و آرامش دست يافته بودند . تبليغات ضد ثالوث و ترسانيدن مردم از مسيحيّت روشنفكران حاكم بر ايران ، و فيلسوفان ايشان چون تنسر و كارتر و ارداويراف را به گونهاى از توحيد همانند توحيد اشراقى عارفان پس از اسلام كشانيده بود . درباريان ساسانى و سران خاندانهاى بزرگ به چنان توحيد گرايش يافته بودند . و شايد نام خانوادگى « يقطينى » ، كه به گفتهء طبرى معرب « يكدين » است با چنان توحيد پيوندى داشته باشد . هر چند در سدهء هفتم ميلادى هنوز نه ايرانيان و نه عربها از فرق ميان دو گونه توحيد عددى و اشراقى سهروردى ( م 587 ) آگاهى نداشتند و دو سده مانده بود تا كه مامون ( 198 - 218 ) به جدائى توحيد « تنزيهى » از توحيد « تشبيهى » اشارت نمايد ، ليكن قشر روشنفكر حاكم بر ايران با توحيدى كه فرايند بحثهاى دو كنفرانس ياد شده بود آشنا بودند و با شنيدن صداى « لا إله الا الله » پس از شكست ساسانيان ، آن را همان توحيد خود پنداشته بدان گرايش يافتند . براى شناسايى دو كنفرانس ياد شده بالا ن . ك احسان طبرى « برخى بررسيها دربارهء جهان بينىهاى ايرانى » ص 102 - 112 و نامههاى عين القضات همدانى ج سوم ص 166 - 175 مقدمهاى از منزوى .