ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 18
معجم البلدان ( فارسى )
ندارم . او در پيشگفتار مىگويد : آوردن درست دو سود دارد و آوردن نادرست يك سود . ( ص 9 ) - او هر گاه حديث را نقل مىكند سند آن را مىآورد ، و اگر فراموش كرده باشد ، حديث را به معنى نقل مىكند . او نام مؤلف كتابى كه از آن نقل مىكند ، مىنويسد ، و در جايى كه مؤلف مورد اختلاف است ، باز مثلا مىگويد : در فلان كتاب خواندم ، كه مورد نزاع ميان بوزيد بلخى و بو اسحاق استخرى است . ( معجمد ج . ع 2 ، ص 122 ، س : 13 - 14 ) . دربارهء جايى بنام « عبقر » در يمن كه تودهء مردم آن را ساختهء جنيان مىدانستهاند ، ياقوت گويد : شايد شهرى باستانى بوده ، و چون مردم سازندگان آثار هنرى كهن سال آن را نمىشناختهاند ، جنيان را سازندهء آنها پنداشتهاند . ( معجمد چ ع 3 : ص 607 س 2 ) . او از خرد گرائى ناسنيّانى چون طبرى نيز دفاع مىكند ، ليكن از بيم اينكه خودش متهم شود ، خردگرائى اعتزالى را از ايشان سلب مىكند . ( معجما 18 : 40 تا 92 ) . ليكن ياقوت دربارهء كسانى كه ادعاى فرهء ايزدى چون حلاج و شلمغانى داشتهاند ، سنّى مآبانه ، با عينك قشرى توحيد عددى ، داورى مىنمايد و غالبا تكفير مىكند ، مانند ( معجما 1 ص 234 به بعد ) . ياقوت و پشتيبان او قفطى ( 568 - 646 ق ) هر دو نانخور خاندان كرد صلاح ايوبى ( 532 - 589 ) بودند كه در گنوسيسم اسلامى بىرفض و عربگرا ، از غزالى شافعى ، ( 450 - 505 ق ) پيروى مىكردند اين خاندان پس از كشاكش با سلجوقيان ايرانگرا « 1 » شكست خورده و از ايران گريختند و به خليفهء عرب بغداد و نوكرانش در دمشق پناه بردند ، پس ، به تحريك خليفهء بغداد ، خليفگان فاطمى اسماعيليى مصر را كه گنوسيسم اسلامى رافضانه را اجرا مىكردند ، به سال 567 برانداخته مصر و سوريه را تسليم خليفهء سنّى ضدّ ايرانى بغداد دادند ، در اين راه تا آنجا رفتند كه دستان ايشان به خون سهروردى پدر فلسفهء خسروانى نيز آلوده شد . از اينرو ياقوت نيمه گنوسيست در دو معجم خود ، از گنوسيسم اسلامى ، تنها در چارچوبى دفاع مىكند ، كه غزالى به دربار خليفهء عرب تفهيم كرده و بغداد آن را پذيرفته بود . ياقوت همهء خليفگان بغداد را ، بجز يكى كه همروزگار او است و دستگاه جاسوسى گسترده مىداشت « 2 » ، ( معجما 9 : 187 ) بر حق و جنت مكان مىشمرد . او نسبنامهء خليفگان اموى اندلس تا عبد شمس را بىطرفانه مىنويسد ( معجما ج 7 : ص 28 و ج 17 : ص 234 ) و دربارهء حكم دوم مستنصر اموى ( 302 - 366 ق ) گويد : او نخستين كس اين خاندان بود كه او را امير مؤمنان خواندند ، پيش از او ، اين خاندان را « بنى خلايف - خليفه زادگان - شاهزاده - پرنس » مىخواندند ( معجما 7 : 28 ) . ليكن ياقوت از خليفگان فاطمى ، خواه از ترس ايوبيان حاكم ، يا از راه باور خود ، ناخرسند است و از ياد اين خاندان بيم دارد ، او فاطميان را غصب كنندهء خلافت عباسى مىشمرد ، ايشان را : الملوك المصريه ، يا صاحب مصر ، يا العبيدى ، يا الدولة المصرية ، يا مصرى ، يا منتسب به علوى ، و المسمّى بآمر ، و المتلقّب مىخواند و از كاربرد واژهء « فاطمى » سخت پرهيز دارد ، ن . ك : معجما ج 6 ، ص 103 ، ج 7 ، ص 53 و 209 ، 226 - 227 ، ج 9 ، ص 152 ، ج 10 ، ص 80 ، 90 ، ج 12 ، ص 225 ، 279 ، ج 15 ، ص 79 ، ج 17 ، ص 77 . خردگرائى ياقوت چنانست كه در زندگينامهء ابن حزم اندلسى ( 383 - 456 ) گويد : ردّيهاى كه او بر فلسفهء ارسطو نگاشته ، نشان كج فهمى خود اوست . ن . ك معجما 12 : 238 - 247 . هنگامى كه محمود غزنوى ، پيك از سفر به سرزمين شمال بازگشته را متهم به قرمطى بودن مىكند ، كه چرا گفته است : [ از جايى آمدهام كه خورشيد به گرد افق مىگردد و غروب ندارد ، پس هميشه روز روشن است و وقتهاى شرعى ناشناخته مىگذرند ] ياقوت در تأييد بونصر مشكان وزير و بيرونى فيلسوف گويد : اين پيك از آنچه ديده است خبر مىدهد ، و اعتقاد نجومى ندارد تا شايستهء كيفر باشد . ( معجما 17 : 183 ) . - ياقوت هر جا كه افسانهاى تاريخنما شده را ، ياد مىكند ، در پايان مىگويد : درستى آن را تضمين نمىكند ! مانند داستان موشهاى عاقل ( معجما 17 : 228 - 229 ) اين افسانه را ياقوت از ابن
--> ( 1 ) . براى كشاكش ايرانيان ضد عرب ( زير پرچم مذهب حنفى ) و ايرانيان ضد ترك ( زير پرچم مذهب شافعى ) ن . ك . ص 11 پانوشت 1 ، ( 2 ) . اين خليفه كه هندوشاه نيز در « تجارب السلف ص 320 » به شبكهء جاسوسى او اشارت دارد و ياقوت ساكن حلب نيز از آوردن نامش در معجما 9 : 187 بيم دارد ، احمد ناصر 34 مين خليفهء عباسى ( زاده 552 جلوس 575 مرگ 622 ) است . وى براى استوار داشتن خليفگى در خاندان خود ، با بزرگترين دشمنانش شيعيان كه همه روزه در گسترش مىبودند ، كنار آمده ، الموتيان را به شرط اعلام غيبت امام نزار ، به رسميت شناخت و براى غيبتگاه امام دوازدهم ما 12 اماميان ، پنجرهاى با تاريخ 606 بساخت كه هنوز در شهر ما سامره پابرجا است . او در شعرش ، بوبكر را غاصب حق على ( ع ) دانست ( طبقات اعلام شيعه قرن 7 ص 4 تا 6 ) .