ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 9
معجم البلدان ( فارسى )
داستان اين پيشآمد در مقالهاى به قلم آقاى حميد ايزدپناه ، همراه تصوير آن سنگ نبشته ، در مجلهء يغما به سال بيستم ( 1346 خ ) ص 326 تا 328 ديده مىشود . و خود سنگ نبشته اكنون در اختيار ميراث فرهنگى كشور است . به نظر مىرسد كه منوچهر فرماندار شجاع و بىباك لرستان ، همهء بردگان آن روز در منطقهء حكومت خود را آزاد كرده است . و براى آنكه بر خلاف شرع كار نكرده باشد ، داستان ضامن شدن جدّشان را به آن افزوده باشد ، و گر نه با يكى دو نسل افراد به چندين هزار نمىرسند . 11 - ياقوت كتابخانهاش را وقف مىكند : خلّكان مىگويد : ياقوت در پايان عمر كتابهاى خود را براى مسجد « زيدى » در « درب دينار » بغداد وقف كرده ، آنها را به دست ابن اثير على ، مؤلف كتاب « كامل » « 1 » در تاريخ سپرد ، كه در آن روزگار در حلب مىزيست ، تا آنها را به جايش رساند ، قفطى مىافزايد : ليكن محتسب بغداد ، اين وصيت را نپذيرفته ، حكمى به دست اربابزادهء ( سابق ) ياقوت داد و او به حلب آمده ، دارائى ياقوت را بگرفت . سپس اثير كه وصىّ ياقوت بود ، تنها خود نوشتههاى ياقوت را به موصل برد ، و آنها را نيز به عبد العزيز پسر دلف ، متولى مسجد زيدى بغداد كه خواستهء ياقوت بود نداد ، بلكه به كسانى داد كه براى اثير كار مىكردند . پس مىتوان حدس زد كه هر دو معجم ( ادبا و بلدان ) ياقوت به دست وصّى امانتدار او اثير ( تاريخ نگار ) به جاى وقف شدن در كتابخانهء زيدى بغداد ، به درون كتاب « الكامل فى التأريخ » رفته ، و به گواهى فهرستهاى « كامل » ، يك جا نيز از مؤلف رنج ديدهء آن ؛ ياقوت ياد نكرده است ، يعنى عادت شوم بردهدارى ، پس از مرگ نيز ، از اين دانشمند دست بردار نبوده است . 12 - ياقوت تا دم مرگ تنها مىزيست : از آنجا كه بنا بر قانون فقه ، آدمى كه داراى فرزند و يا همسر يا هر وارث ديگر ، چون ارباب ( مولى ) باشد ، حق ندارد در وصيت بيش از ثلث اموال خود را واگذار كند . پس معلوم مىشود كه ياقوت تا تاريخ وصيت ، زن و فرزند نداشته است . پس آشكار است : كه احمد بن ياقوت كه به نقل كراچكوقسكى - ص 358 ، س 5 نويسندهء نسخهاى از « جغرافياى ابن سعيد » بوده است ، پسر ياقوت حموى ما نبوده است . به گفتهء خلكان : ياقوت پس از مشهور شدن خود را يعقوب « 2 » ناميد و در آغاز ذيقعدهء همان سال مرگش ( 626 ) به حلب آمد ، همهء مردم پس از مرگش از او و دانش او به نيكى ياد مىنمودند . شايد بتوان دليل تنها زيستن ياقوت و تبديل نام او را همانند پنهان داشتن حسن صافى نام روزگار بردگى پدرش را كه در ص 9 ، سطر 5 ياد شد ، در وضع اجتماع آن روز پيدا كرد . ياقوت در جامعهاى مىزيست كه اگر مادر كسى غير عرب بود « هجين - فرومايه » و اگر پدر او غير عرب بود « مذرع - بدنژاد » خوانده مىشد ( ابن عبد ربّه ، عقد الفريد ج 6 ، ص 129 ، منتهى الارب ، در دو ريشهء : ذرع ، ه ج ن ) . در جامعهاى اين چنين ، كسى حاضر نيست دختر عزيز خود را به همسرى يك نيمبرده بدهد . گويا ياقوت از نظر مالى نيز توان خريدن يك كنيز را نداشته است و شايد سبب كوتاهى عمر وى و همچنين ، هرزگى ادبى و لودگى او در نوشتار كه خواهيم ديد نيز ، همين تنهايى او بوده باشد . 13 - استادان ياقوت : استادان مردى چون ياقوت كه از 52 سال عمر ، بيشتر آن را خانه به دوش ، به جهانگردى اشتغال داشت ، 22 سال اول آن را برده بود ، به دستور ارباب به گردشهاى تجارتى مىرفت ، و سى سال نيمهء دوم زندگى آزاد شده ، نيز به اختيار خود ، بازرگانى را به كتابفروشى منحصر ساخته ، به هر شهر كه وارد شده در جستجوى دانشمندان براى معاملهء كتاب بوده ، در هر برخورد از ايشان دانش مىاندوخت ، اجازت روايت مىگرفت ، و يادداشت برمىداشت ، آرى استادان چنين انسانى شمارشپذير نيست .
--> ( 1 ) . براى شناخت كامل تأليف ابن اثير ، ن . ك . كتابنامه و رمزهاى اين پيشگفتار ص بيست و هفت و بيست و هشت . ( 2 ) . با احتمال به خاطر داشتن ياقوت خانوادهء خويش را ، اين احتمال پيش مىآيد كه گزينش نام آرامى يعقوب نيز آگاهانه باشد .