ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 7
معجم البلدان ( فارسى )
بردگان است پنهان مىكند ، مبادا مردم بدانند كه او برده است ( معجما 8 : 122 ) . او در مقدمهء معجم الأدباء چ : مأمون ص 63 - 64 كسى كه بردگى را به رخ او كشيده بود بىانصاف و منحرف مىخواند ، چنان كه ياد شد وى از نام خود « ياقوت » و كنيت ابو درى نيز كه در آن روزگار ويژهء بردگان بود ، دلخور بوده ، آنها را به عربى گردانيده گويد : از آن بيم دارم كه بگويند : نگارندهء اين كتاب چه كسى جز يك بردهء رومى است ؟ او از مردم دنباله رو چشم بسته چه پاسخ خواهد گرفت ؟ ( معجما 1 : 64 : 1 ) . 10 - پيشينهء بردگى : دربارهى پيشينهء بردگى در ايران پيش از يورش عرب ، خانم هايد مارى كخ در اثر خويش « از زبان داريوش » ترجمهء دكتر پرويز رجبى ص 60 گويد : در لوحهاى هخامنشى واژهيى به معنى خدمتگار هست ليكن واژهاى به معنى برده جز در دورانهاى بعد ديده نمىشود . تنسر در نامهء خود مىنويسد : هرگز پادشاهان ما . . . سبايا را نگذاشتند كه نام بندگى نهند و به رقيّت دعوى كنند ( تاريخ طبرستان اسفنديار چ اقبال 1320 خ ص 37 ) پس از چيرگى عرب ، شاعران و نويسندگان ، سختترين رنجها و گرفتارىها را به بندگى و بردگى تشبيه كردهاند ، كمال اسماعيل ( م 562 ق ) شاعر اصفهانى گويد : به چار ميخ بلا همچون برده گشته اسير * چه زخمها كه از اين چرخ پردهدر ديدم نيز عماد زوزنى چنين مىسرايد : آزادى آرزو است مرا دير سالها است * تا كى به بردگيم ؟ نه كم از سرو سوسنم ! 22 سال از عمر كوتاه 52 سالهء ياقوت دانشمند در بردگى گذشته است ، سرانجام نيز در اثر كشاكشى كه نتيجهء آن همانند مثله « 1 » شدن بود ، آزادى اجبارى خود را به دست آورد و بند ننگين فرمانبرى يك دانشمند از مردى بىسواد ، از گردن او برداشته شد . مىدانيم كه دين مقدس اسلام بنا به اقتضاى زمان ، قانون بردگى را ، نه به صورت قانونى تأسيسى ، بلكه در سدهء اول هجرى به شيوهء امضايى پذيرفته است ، و در قرن دوم هجرى پيشگامان مذهب شيعى اسماعيلى و گروه ثماميه ، پيروان ثمامهء اشرس ( م 213 ) از معتزليان اسلام خاورى ، بردهگيرى و خريد و فروش انسان را حرام شرعى مىشمردند ( فرق بين الفرق . بغدادى ص 159 ، و بخش اسماعيليان از جامع التواريخ رشيد الدين فضل الله همدانى ( 645 - 718 ق ) چ دانشپژوه - مدرّسى زنجانى ص 150 - 151 ، زبدة التواريخ كاشانى ص 189 ، چ افست ص 80 ، تاريخ اسماعيليان ترجمهء دكتر پروين منزوى ص 149 - 150 ، فصول سيدنا از حسن صبّاح ، درسهايى دربارهء اسلام ج 1 ، ص 2 - 243 ) . نيز مىدانيم كه جنبش زنگيان مسلمان در سالهاى 255 - 270 ق . در جنوب ايران و عراق به رهبرى على بن محمد صاحب زنج ، از مردم ورزنين رى ، كه خود را از فرزندان امام حسين سيد الشهدا مىشمرد ، و بر درفش خود كه به رنگ سرخ و سبز برافراشته بود ، آيتى از قرآن مجيد نوشته بود ، سراسر خوزستان را ، از بصره تا اهواز فرا گرفت ، ليكن خليفگان طاغوت در بغداد ، پس از ريختن خون دهها هزار مسلمان ، آن جنبش را فرو نشاندند . طاغوتهاى بغداد ، نه به فتواهاى مذهبى مسالمت جويانهء اصلاح طلبان شيعى و معتزلى ، و نه به طعنههاى سرپوشيدهء برخى شاعران و نويسندگان ، گوش فرا دادند ، و نه از قيامهاى خونين ، پند گرفتند ، و نخواستند اين لكهء ننگ را از دامان انسانيت بزدايند . تا سدهء هفتم روزگار ياقوت دهها دانشمند مانند ياقوت در تاريخ ديده مىشود ، كه از بردگى ، اين عادت عقب افتادهى اجتماعى رنج مىبردند . ن . ك علينقى منزوى « قيام زنگيان در جنوب و تأثير آن در فقه اسلامى » . پاياننامهى تحصيلى دانشكدهء حقوق شعبهى قضائى سال 1333 خ . برخى از آن در مجلهء مهرگان دو شماره چاپ شده است . ياقوت از دوران بردگى خود ، خاطراتى تلخ دربارهء خود و هم زنجيرانش در آثار خويش بويژه در دو دانشنامهاش « معجمد » و « معجما » ياد مىكند .
--> ( 1 ) . مثله : اصطلاحى است در حقوق جزاى فقهى : هر گاه مالك ، بردهى خود را مثله كند ، برده خود به خود آزاد مىشود . ( شيخ طوسى ( 385 - 460 ) ) النهايه با ترجمهى فارسى ص 554 چاپ دانشگاه تهران سال 1343 خ .