السيد جعفر السجادي
97
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
بطلان فعل است ) و شما اى جبرى مذهب و اى قدرى مسلك با چشم عبرت و ديدهء تحقيق در افعال و اعمال صادر از حواس پنجگانه انسان بنگريد ، تا ببينيد كه چگونه كليهء اعمال و افعال آنها محو و منطوى در فعل نفس و تدبير او است و چگونه تصورات و ادراكات آنها محو و منطوى در تصور نفس و ادراك او است ( و اينكه ديدن و شنيدن و بوييدن و چشيدن و لمس كردن اشيا هر چند به طور ظاهر و حقيقتا منسوب به حس باصره و حس سامعه و حس شامه و حس ذائقه و حس لامسه است ولى در عين حال تحت تدبير نفس و تصرف وى و با عنايت و افاضهء او است ) و شما ( اى دو فرقه منحرف از طريق مستقيم ) هر دو با هم آيهء شريفهء « قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ » ( با آنها كارزار كنيد تا خداوند آنها را به دست شما عذاب كند ) « 1 » را تلاوت كنيد ( و ببينيد كه تعذيب كفار و مشركين را هم به خود و هم به مؤمنين نسبت داده است ) و چه بسيار خوب است كه ( براى درك حق و حقيقت و رفع اختلاف و تنازع ما بين خود ) به كلام امام صادق عليه السلام تصالح و اتفاق حاصل كنيد كه فرموده است « لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين » ( و مقصود از امر بين الامرين همان است كه ما گفتهايم ) . « 2 » امكان - كلمهء امكان از نظر مفهوم عامى آن مقابل امتناع است و عبارت از سلب ضرورت از جانب مخالف يا سلب ضرورت از طرف عدم و يا سلب امتناع ذاتى است از جانب موافق چنانكه گويند فلان امر ممكن است يعنى ممتنع الوجود نيست و عدم براى او ضروى نيست و معناى خاص آنكه امكان خاصى باشد عبارت از سلب ضرورت هم از جانب موافق و هم از طرف مخالف است و به عبارت ديگر سلب ضرورت از طرف وجود و عدم است . معنى آنكه گويند فلان امر ممكن است اين است كه وجود و عدم هيچ كدام براى آن ضرورى و حتمى نيست و موصوف بلا اقتضايى محض است يعنى نه مقتضى وجود است و نه مقتضى عدم . اهل معقول از امكان همين معنى را مىخواهند و از همين جهت است كه امكان خاصى گويند و از جهت آنكه اخص از اول است . فلاسفه مفاهيم ذهنى را از جهت انتساب آنها به خارج سه قسمت كردهاند و بالأخره هر گاه مقسم را امر ذهنى قرار دهيم سه قسم حاصل مىشود از اين قرار : الف - واجب بالذات . مراد از وجوب و واجب بالذات امرى است كه تحقق آن در خارج ضرورى بوده و عدم براى آن ممتنع باشد و بذاته و بدون لحاظ امرى ديگر خود مصداق وجود و موجوديت باشد . ب - ممتنع بالذات . و آن عبارت از مفهوم و امرى است كه تحقق آن در خارج محال باشد و به عبارت ديگر مفهومى كه او را مصداق خارجى نباشد و ممتنع باشد كه براى او در خارج مصداقى باشد . « 3 » ج - ممكن بالذات . و آن امرى است كه
--> ( 1 ) توبه / 14 . ( 2 ) شواهد ، صص 96 - 97 . ( 3 ) مبدأ و معاد ، ملا صدرا ، ص 356 و اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، صص 222 - 232 .