السيد جعفر السجادي

59

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

الاجسام المفردة التى منها ركبت . و أما الاجسام المفردة ، فليس لها فى الحال جزء بالفعل ؛ و فى قوتها ان تتجزى أجزاء غير متناهية ؛ و كل واحد منها ، أصغر من الاخر ؛ و ليس يتنهى قسمتها البتة ، الى جزء لا يتجزى ؛ و ما وجد فى كل الجسمين من الاجزاء فهو متناه . و التجزى ، اما بتفريق الاتصال ، و اما باختصاص العرض ببعض منه يميزه حلولا ، اما عرض غير مضاف كالبياض ، و اما عرض مضاف كالمماسة و الموازاة ، و اما بالتوهم . و اذا لم يمكن أحد هذه الثلاثة ، فالجسم المفرد لا جز و له بالفعل . و الرأيان الاول باطلان . فاما رأى الذين أثبتوا للاجسام ، أجزاء متناهية منها تتركب ، و يوجد كل واحد منها غير متجز ، و بالجمله اجزاى مقدارى خود شامل چند قسم است . « 1 » الف - انفكاكى خارجى كه موجب كثرت بالفعل است در خارج . ب - تقسيم وهمى كه موجب كثرت در وهم است . ج - تقسيم عقلى كه شأن عقل اين است الى غير النّهايه اجزايى از هر ماهيتى را درك كند و تحليل كند به اجزا . د - تقسيم بر حسب اختلاف دو عرض ، حال از اعراض قاره باشد يا غير قاره كه قسم اول مبدأ افتراق است در خارج و قسم دوم منشأ وهم است . قسمت و همين از عوارض جسم تعليمى است از آن جهت كه جسم تعليمى است بدون استعداد خاص ماده ( يعنى سطح خط . . . ) . قسمت عقلى نيز از عوارض جسم تعليمى است از آن روى كه متصل است به معنى اول . اجل طبيعى - مرگ طبيعى در برابر مرگ اخترامى است ، مرگ طبيعى انسان مرگى است كه به طور عادى انسان دوران زندگى را طى كرده نيروى حياتى آن مصرف شده باشد و تمام شده باشد . ملا صدرا مىگويد : بدن محل رشد روح است و همچنان باقى است تا روح دوره رشد كامل خود را طى كرده از كالبد پرواز كند و مىگويد موقعى مىرسد كه روح از كالبد جدا مىشود از جهت استقلالى كه كسب كرده است و از اين نشأت طبيعى به تدريج تحول يافته به نشأت دوم منتقل مىشود . پس نفس فى ذاته تطور پيدا كرده از طورى به طورى ديگر نقل مىشود و تجوهريت آن شديد مىشود و هر اندازه كه نفس قوى شود افاضه قواى حياتى به بدن ضعيف مىشود و اصولا توجه نفس از او كم مىشود تا آن جا كه بدن ضعيف و لاغر شده تحليل مىرود تا آن‌گاه كه به نهايت ضعف خود برسد و روح از او جدا شود . اين است اجل طبيعى « 2 » ، در برابر اجل اخترامى كه به سبب قواطع اتفاقى پيش مىآيد « جان قصد رحيل كرد گفتم كه مرو گفتا ، چه كنم خانه فرو مىآيد . » چون كالبد ضعيف گرديد و لاغر و ناتوان به تدريج جوابگوى نيازهاى حياتى معمول نيست روح از او جدا شده به عالم مجردات پرواز مىكند در اين بين هر گاه اتفاقاتى افتاد كه تن فرو ريخت تا ناگزير روح از كالبد جدا مىشود و به موطن خود مىرود مانند حوادث متعددى كه مرگ انسان‌ها را جلو مىاندازد اين گونه مرگ‌ها را اخترامى گويند . در اين جا ملا صدرا مثالى آورده است و گويد فرضا تو مىدانى كه سفينه هلاك

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 2 ، ص 25 . ( 2 ) همان ، ج 2 ، سفر 4 ، صص 47 - 52 .