السيد جعفر السجادي
56
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
محتاج و متعلق به غير است ) و يا به علت داشتن ماهيت است ( كه در حد ذات نه مقتضى عدم است و نه وجود و در وجود و يا عدمش وابسته به غير است . اينك ما قسم اول ( از اقسام سه گانه يعنى موجوديت بعد العدم و مسبوقيت بعدم ) را به سه چيز تحليل مىكنيم : عدم سابق و وجود لا حق و بودن وجود بعد از عدم . اما عدم از آن جهت كه عدم است و نفى محض ، صلاحيت تعلق به غير ندارد ( زيرا صلاحيت ، صفت امر وجودى است ) و اما بودن وجود بعد از عدم ، از لوازم ضرورى اين چنين وجودى است و ( در فلسفهء كلى ثابت شده است كه ) لوازم ضرورى شىء ، بالذات قابل جعل و تعلق به علت و سبب نيست ( بلكه در جعل و تعلق به علت ، تابع جعل و تعلق ملزوم است مانند زوجيت در عدد چهار كه لازم ضرورى اين عدد است و در وجود و تعلق تابع او است و يا امكان كه لازم ضرورى ماهيت است و در جعل و تعلق به علت ، تابع جعل و تعلق ماهيت است و نيازى به جعل على حدهاى ندارد ) . پس ثابت شد كه ( هيچ يك از اين امور سه گانه متعلق به غير نيست بلكه ) متعلق به غير ، ذات وجود و اصل وجود است ( كه به زودى در مورد آن سخن خواهيم گفت ) . و اما امكان ، امرى است اعتبارى و سلبى زيرا مفهوم امكان ، سلب ضرورت وجود و عدم است از ماهيت . پس امر سلبى موجب تعلق به غير نيست ، چنانكه معلول علتى مباين و مغاير با علت ماهيت هم نيست . زيرا امكان از لوازم ماهيات امكانيه است همانطور كه حدوث نيز از لوازم وجودات حادثه است ( و قبلا گفتيم كه لازم شىء در جعل و تحقق ، تابع جعل و تحقق ملزوم است ) و اما ماهيت بايد دانست كه او نه سبب احتياج به علت و نه مجعول و متعلق به جاعل و سبب است ، به دليلى كه بعدا خواهيم گفت ، و نه موجود بالذات . بلكه موجود بالعرض و موجود به تبعيت وجودات خاصهاى است ( كه از ناحيهء علت صادر مىگردند ) . پس ثابت شد كه امر متعلق به غير فقط وجود هر چيزى است نه ماهيت آن و نه چيز ديگرى ( كه قبلا بيان گرديد ) . « 1 » اجرام ابداعى - جرمهاى ابداعى در اصطلاح فلاسفه افلاكاند كه مركب از عناصر نبوده خارج از مواليد سهگانهء زمينىاند از آن رو اجرام ابداعى گويند كه در خلقت مسبوق به وجود ماده نمىباشند و نخستين موجودات جسمانىاند كه در نظام آفرينش موجود شدهاند . « 2 » اجرام صغار - منظور جواهر فرد و اجزاى لا يتجزى و اتمها مىباشند . جواهر فرد و اجزاى لا يتجزى . اجرام فلكى - منظور افلاك است اجرام ابداعى . اجزاى اصلى - اين اصطلاح در مسألهء معاد و حشر به كار رفته است ، توضيح اينكه با توجه به اينكه اعادهء معدوم به عينه محال است و نيز با توجه به شبههء آكل و مأكول كه فرضا انسانى انسانى ديگر را بخورد و گوشت بدن خورده شده جزء بدن خورنده شود ايراد شده است كه روز حشر كدام بدن محشور مىشود ، آكل و يا مأكول و يا هر دو راه حل اين مشكل و مشكلات ديگر فلاسفه هر كدام راهى را طى
--> ( 1 ) ترجمه شواهد ، صص 36 به بعد . ( 2 ) رسائل ، ملا صدرا ، ص 132 .