السيد جعفر السجادي
524
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
مورد ضرورت حدود اشياء از ناحيهء علل و اسباب و منتهى شدن كليهء علل و اسباب به حضرات واجب الوجود كه علت العلل و مسبب الاسباب است و كيفيت ظهور كثرت از مقام شامخ احديت ) بر وى مشتبه نخواهد گشت و هيچگاه قدم او از جايگاه و مقام او در درك و فهم امثال اين منازل و مقامات علمى متزلزل نمىگردد . ظريفترين طبايع موجودات ارضيه و نفس او نخستين مراتب نفوس عاليه است و شايستهء اين است كه به صورت ملك مصور گردد . پس هنگامى كه ( اين جوهر قدسى و طاير ملكوتى در نتيجهء اختلاط به ماده ) ، از آن مقام و مرتبهاى كه شايسته و سزاوار او است عدول نمود ( و خود را اسير و پاىبند تعلقات جسمانى نمود ) در اين صورت بقاى او در اين سراى مادى و دلبستگى او بدين منزلگاه جسمانى براى او اولى و احق است از ارتقا به منازل عالى روحانى و مقامات رفيع انسانى و در اين هنگام از صورت انسانى بيرون مىرود و صورت ملكوتى از وى سلب مىگردد و با ارتكاب اعمال و افعال ناشايسته ، يا صورت شيطانى و يا صورت سبعيت و بهيميت حيوانى را براى خود كسب مىكند ( و داخل در سلك شياطين و يا حيوانات درنده مىشود ) و براى هميشه در آتش حرمان و حسرت و ندامت مىسوزد و به درجات و مراتب بهشت ارتقا نمىيابد . پس نفوس انسانى بر حسب اوايل حدوث ( كه هنوز عقل هيولانى از قوه به فعل نرسيده است ) صورت نوع واحدى است به نام انسان ( كه كليهء افراد در اين مرتبه ، نوع واحداند و هيچ اختلاف و تفاوتى ما بين آنها نيست ) ولى چون از قوهء انسانيت بيرون رفتند و انسان بالفعل شدند و عقل هيولانى آنها به مرتبهء عقل بالفعل نايل گرديد ، انواع گوناگونى خواهند شد از جنس ملائكه ، و يا از جنس شياطين و يا از جنس سباع و بهايم ، كه البته تبديل آنها به اين انواع بر حسب نشأه دوم و يا نشأه سوم خواهد بود ( زيرا نفس در هر نشأهاى از نشآت حالت و خصوصيت جديدى پيدا مىكند كه بر حسب آن حالت و خصوصيت به انواع مختلفى منقسم مىگردد ) و به زودى اطلاع بيشترى درباره اين مطلب خواهى به دست آورد و مقصود ما از ذكر اين مطلب در اين جا اين بوده است كه خوانندگان به طور اجمال بدانند كه نفس حادث است به حدوث بدن و اين كه براى نفس پس از حدوث و تعلق به بدن اختلافات و تفاوتهايى است در جنس و نوع و شخص . « 1 » وضع - يكى از مقولات نه گانه عرضى وضع است كه در تعريف آن گفتهاند « و هى هيئة الحاصلة للشئ بسبب نسبة اجزائه بعضها الى بعض » و يا بودن جسم است به نحوى كه « يكون لاجزائه بعضها الى بعض نسبة فى الجهات المختلفة كالقيام و القعود . » صدرا گويد وضع عبارت از نفس نسبت نمىباشد زيرا گرچه نسبت بين اجزاى آن واقع است لكن آن نسبت از باب اضافه است نه وضع بلكه بودن جسم به نحوى كه براى اجزاى آن اين نسبت است وضع است و مراد از اين وضع وضعى كه در نقطه گفته شده است نيست . وضع گاه به طبع است و گاه بالفعل است و گاه بالقوت است و بالجمله وضع بر سه معنى
--> ( 1 ) ترجمه شواهد الربوبيه ، صص 481 به بعد .