السيد جعفر السجادي

518

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

انسان و فرس و حمار ) ، تعينات و خصوصيات شخصيه و تحصلات نوعيه ، يك معنى واحد نوعى و يا يك معنى واحد جنسى را انتزاع كنيم ، به طورى كه ممكن و جايز باشد آن معنى واحد نوعى و يا جنسى را بر آن افراد و يا انواع به حمل هو هو حمل كنيم ( و بگوييم مثلا زيد انسان است و انسان حيوان است ) . مسلم است كه اين معنى واحد مشترك نوعى يا جنسى ممكن نيست كه در خارج به صورت يك معنى واحد مشتركى ( كه جام جميع خصوصيات و يا جامع جميع فصول نوعيه باشد ) ، موجود گردد . زيرا محال است كه موجود واحدى در خارج متصف گردد به صفات متضادى كه عبارتند از تعينات متخالف و لوازم و خصوصيات متضاد مربوط به افراد و يا انواع ( از قبيل كوتاهى و بلندى قامت و يا سفيدى و سياهى رنگ و يا اوصاف ديگرى در افراد يك نوع ، و از قبيل فصل ناطق و يا فصل ساهل و يا فصل ناهق در انسان و فرس و حمار كه سه نوع مختلف‌اند . « 1 » و اين معانى در علم و ذهن حاصل مىشوند . وجود رابطى - از ديدگاه فلاسفه وجود به دو معنى است يكى وجودى كه مقابل وجود محمولى است كه وجود شىء فى نفسه باشد كه در مواد سه گانه به كار برده مىشود كه رابط در قضاياى حملى ايجابى است و اين به جز نسبت حكمى است . ( زيرا هر قضيه داراى سه جزء است . موضوع و محمول و نسبت بين محمول و موضوع و حكم به آن نسبت را بعضى جزء چهارم دانسته‌اند ) ديگر وجودى كه يكى از اعتبارات وجود شىء است كه از معانى وصفى است وجود معلول از آن جهت كه معلول است عينا عبارت از وجود آن براى علت خود است و در واقع وجود معلول عبارت صرف ارتباط آن بر جاعل مىباشد . ما حصل كلام وجود يا وجود رابط است و يا محمولى : وجود رابط ثبوت چيزى است براى چيزى ديگر مثال در عربى « البياضى موجود فى الجسم » و مثال فارسى « عاطفه در انسان وجود دارد » و « احمد دانا است » كه نوع وجود « است » و يا وجود صفت قدرت در انسان و يا بياض موجود در جسم ، وجود استقلالى نيست كه وجود فى نفسه ندارد و بلكه فى غيره و لغيره است كه نوعى معنى حرفى است و محمول را به موضوع ربط مىدهد اين نوع از وجود صرف رابط است در قضاياى ايجابيه . و در قضاياى سالبه هم سلب ربط است . اين وجود رابط غير از حكم است زيرا حكم در تمام عقود و قضايا وجود دارد حتى سوالب و لكن اين وجود رابط مخصوص قضاياى موجبه است . اين نوع از وجود را پاره‌اى وجود رابطى ناميده‌اند و وجود رابطى را دو قسم كرده‌اند يكى همين وجود كه مفاد كان ناقصه است و ديگر وجود رابطى كه وجود محمولى است كه مفاد كان تامه بوده و وجود شىء است فى نفسه در باب وجود محمولى گفته‌اند دو قسم است ، يا وجودش فى نفسه و لنفسه است مانند وجود عقل و يا جسم و يا وجودش فى نفسه است و لكن نه لنفسه مانند وجود اعراض كه قسم دوم را ربطى هم گفته‌اند . و اما وجودى كه هم فى نفسه است و هم لنفسه يا به نفسه هم مىباشد كه قهرا وجود

--> ( 1 ) ترجمه شواهد ، صص 41 به بعد .