السيد جعفر السجادي

479

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

معلومة عند الاداء قابلتها بها فاذا ساوى علمت ان المساوى للمساوى للشىء مساوله . فان قيل لك : هل تعلم واضع هذا الميزان ؟ تقول لا ، و ما الحاجة اليه ، و قد عرفت صحته بالمشاهدة و العيان بل آكل البقلة ، و لا اسأل من . . . مواليد ثلث - معدن ، نبات و حيوان . موت - يكى از مباحث مورد بررسى فلاسفه و متكلمان بررسى موت و قبر و عذاب قبر و موت طبيعى و اختراعى است . ملا صدرا در شواهد الربوبية اين مسأله را بررسى كرده و گويد : اشراق اول : در بيان حقيقت موت بايد بدانى كه مرگ امرى است به جا و حتمى . زيرا امرى است طبيعى و منشأ آن اعراض نفس از عالم حواس و نشأهء محسوسات و اقبال به خدا و ملكوت او است ، نه آن امرى است كه تو را به كلى معدوم و نابود كند ، بلكه فقط ما بين تو و آن چه كه غير تو و غير صفات لازمه تو است جدايى مىافكند ( زيرا حقيقت تو نفس تو و اوصاف لازمهء او است كه مغاير با بدن است و اين حقيقت ، امرى است مجرد و از عالم علوى و محل حكمت ) و ادله و براهين قاطع عقلى دلالت مىكند بر اين كه محل حكمت و جايگاه علم و معرفت هرگز معدوم نخواهد شد ، همانطور كه حديث نبوى « خلقتم للبقاء لا للفناء » و حديث شريف « الارض لا تأكل محلّ الايمان » و آيهء شريفهء « أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ » ( زندگانند و نزد پروردگار خويش روزى خورانند و آن چه خداوند به آنان عطا كرده شادمانند ) « 1 » حاكى از اين مطلب است . « 2 » اشراق دوم : در بيان ماهيت قبر و عذاب و ثواب قبر . بدان كه براى انسان كامل در ايام وجود و كينونت دنيوى چهار حيات است حيات نباتيه و حيات حيوانيه و حيات نطقيه و حيات قدسيه ، دو حيات اولى حيات دنيوى و دو حيات ديگر حيات اخروىاند . مثال مناسب اين مقام ، كلام است . زيرا كلام نيز داراى چهار حيات است حيات امتدادى تنفسى ( كه الفاظ و جملات را با نظم مخصوص در امتدادى توأم با تنفس آشكار مىسازد ) و اين حيات به منزلهء طبيعت نباتيه است . حيات صوتيهء لفظيه كه به منزلهء حيات حيوانيه است . حيات معنويه كه به منزلهء حيات انسانيه است و حيات حكميه كه به منزلهء حيات و روح الهى است . هنگامى كه كلام از درون متكلم و دنياى او ( كه سازمان حنجره و مجارى تنفس او است ) خارج شد داخل در باطن سامع و مركز قلب او كه اخرى و مقابل دنياى او است مىگردد . پس نخست در منزلگاه صدر و سپس در جايگاه قلب او وارد مىشود و چون از عالم تكلم و حركت لازمهء تكلم ، به علم سمع و ادراك مستمع ارتحال و انتقال يافت ، دو حيات اول و دوم از وى سلب مىگردد . زيرا نفس قطع مىشود و صورت منهدم مىگردد و بعد از اين ، حال او از يكى از دو صورت خارج نيست . زيرا يا اين كه در روضه‌اى از رياض بهشت وارد مىشود ، و اين هنگامى است كه در سينه‌اى كه محل تجلى انوار معرفت الهى و الهامات ملكوتى است جايگزين گردد ، و بالنتيجه اين شخص مستمع قرين و جليس ملائكهء الهى و بندگان نيكوكارى

--> ( 1 ) آل عمران / 170 . ( 2 ) شواهد ، صص 398 به بعد .