السيد جعفر السجادي
462
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
مماثلات و مجانسات بين امور وجودى است و اگر اين شناختها نبود محال بود كه بتوان حكم كرد كه خدا را ضدى و ندى و مماثلى و مجانسى نيست و معدوم مركب مانند علم به عدم اجتماع متقابلين و غيره كه حصول علم به اين نوع معدومات مركبه از باب علم به اجزاى « 1 » آنها است مثل اينكه سياهى و سفيدى تعقل شودو سپس اجتماع آنها تعقل شود و سپس حكم به عدم جواز اجتماع آنها شود و بالجمله عدم بسايط به واسطهء مقايسه به امور وجودى و عدم مركبات به واسطهء معرفت بسايط آنها شناخته مىشوند خلاصهء كلام اينكه ملا صدرا مىگويد خرد انسان هر چيزى را مىتواند تعقل كند حتى امور محال را مانند معدوم مطلق و مجهول مطلق و اجتماع نقيضين و شريك بارى و غيره و احكامى مناسب با آنها صادر كند ، وى گويد : موضوعات اين قضايا در عقل و ذهن حظى از وجود دارند ( وجود ذهنى ) به نحوى كه اطلاق شىء بر آنها جايز است ( چون به هر حال اشياء ذهنى هم شىءاند ) و به هر حال نحوى از وجود دارند زيرا حداقل اين است كه عرض بوده و از كيفيات نفسانىاند و از اين جهت مىتوانند موضوع احكام واقع شوند . ملا صدرا مىگويد ، امور ذهنى مذكور معدوم در خارجاند و نه در ذهن و بنابر اين موضوعات ذهنى دارند و مىتوانند موضوع قضايا باشند ، قضاياى ايجابى و يا سلب عدولى و يا سلب محصل و بسيط به طورى كه ملاحظه مىشود بر اساس فرض ملا صدرا در اصالت وجود و مراتب آن به شدت و ضعف و كمال و نقص ، هر چيزى و حتى مفهومات امورى كه وجودشان در خارج محال است خطى و سهمى از وجود دارند . المعدوم لا يعاد - يعنى آن چه نيست شد قابل بازگشت نيست . اين اصلى است كه همه عقلا و فلاسفه برآنند . زيرا هر آن چه نيست شد به همان صورتى كه قبلا وجود داشته است عقلا نتواند مجددا بازگشت كند . فلاسفهء الهى گفتهاند صحت اين اصل عقلى منافاتى با معاد و حشر اجساد در روز رستاخيز ندارد ( در باب معاد مسائل مختلف بررسى شده است ) . « 2 » ملا صدرا گويد : 1 - عدم را ماهيتى نيست به جز همان رفع وجود . 2 - وجود هر چيزى نفس هويت آن چيز است . 3 - هر چيزى را يك وجود است و يك عدم . عارفان گويند : خداوند در يك صورت دو بار تجلّى نكند و باز گفتهاند تكرارى در تجلى خداوند نيست زيرا آن چه معدوم شد به عينه بازگشت نكند با توجه به مقدمات بالا و اين كه وحدت هويت عين وحدت وجود او است هر هويتى يك وجود دارد و نه دو وجود . و نيز اگر آن چه معدوم شود عينا بازگردد ، لازم آيد كه فرقى بين وجود ابتدايى و وجود معادى آن نباشد چون فرض اين است كه عينا بازگردد و حتى اگر صد بار هم عود كند لازم آيد عين موجود اول باشد و فرقى بين وجود ابتدايى و وجود فرضا صدمين بار او نباشد و لازم آيد كه جايز باشد به طور بىنهايت معاد كند يا عين حوادث زمانيه . و گفتهاند كه معنى عروض عدم بر چيزى
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، صص 238 - 240 . ( 2 ) همان ، ص 353 .