السيد جعفر السجادي

447

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

قوهء متذكره باشد . پس به وسيلهء عملى كه در مورد صور و معانى و ترتيب و تنظيم آن‌ها با يكديگر قوهء متفكره باشد ( چون فكر عبارت است از ترتيب مقدمات و تنظيم صور با معانى براى حصول نتيجهء مطلوب ) و بدان چه كه عمل وى بدان منتهى مىگردد قوهء متذكره باشد ( چون تذكر در خاتمه و انتهاى اعمال فكرى حاصل مىشود ) و مسلما كسانى كه به گفتار « شيخ » در كتاب شفا نظر كرده و گمان كرده‌اند كه او در مورد قواى باطنى دچار شك و ترديد شده است به خطا رفته‌اند و در حقيقت مقصود او را به خوبى درك ننموده‌اند . زيرا مقصود او از اين گفتار اين است كه قوهء واهمه بر قواى نامبرده رياست دارد و قواى نامبرده به عناوين مختلف همگى كارگزاران و خدمت‌گزاران اويند . مدبر نوع - تدبير كننده نوع ، منظور از مدبر نوع همان ارباب انواع است يا مثل افلاطونى « 1 » و بالجمله ملا صدرا در خلال مباحث مربوط به صورت نوعيه مىگويد ممكن است مفارقات را جهات مختلفه باشد نسبت به اجسام و در پاره‌اى از اجسام افادهء آثار و لوازم خاص كنند و در اجسام ديگر آثار ديگر بدون احتياج به صورت نوعيه و يا اين‌كه عدد مفارقات به اندازهء انواع جسميه باشند و هر مفارقى ويژهء نوعى باشد و انواع خاصى را ايجاب كند همان‌طور كه افلاطون و سقراط ، انباذ ، قلس ، فيثاغورس و آغاثاذيمون و هرس و جز آن‌ها از بزرگان حكماى فارسى و ملوك حكمت مشرقيه و اساطين فلسفه خسروانى گفته‌اند طبق روايت شيخ شهاب‌الدين سهروردى در كتاب مطارحات ، مشارع و مقاومات و حكمت اشراق كه در كتب فوق گفته است . ( از قول آن‌ها ) براى هر نوعى از افلاك و كواكب و بسايط عنصريه و مركبات عنصريه « ربى » است در عالم قدس كه مدبر آن نوع بوده و بدان عنايت دارد و او است در واقع غذا دهنده و رشد دهنده و نيروى مولده در اجسام ناميه زيرا صدور اين افعال مختلف در نبات از يك قوهء بسيط عديم الشعور ممتنع است . و تعجب مىكنند از كسانى كه مىگويند اختلاف هر يك از پرهاى طاوسان منسوب به مزاج خاصى است و گويند تمام رنگ‌ها و الوان منسوب به ارباب انواع است . و گويند انجذاب روغن چراغ به طرف نار ، كار مدبر نار و رب النوع آن مىباشد كه فارسيان آن را اردىبهشت ناميده‌اند زيرا فارسيان در باب ارباب طلسمات بسيار مبالغه كرده‌اند و ادّعاهاى خود را مقرون به شهود عينى در خلسه‌هاى ملكوتى خود كرده‌اند . مراتب تجرد - ملا صدرا در باب چگونگى تجريد و طى مراحل آن گويد : بيان شد كه اشياى طبيعى و موجودات صاحب طبايع به سوى كمال سير مىكنند يعنى به سوى كمالات و غايات مطلوب خود ، انسان از جمله اكوان طبيعى است كه افراد و اشخاص آن گاه و در مواردى در معرض ترقى و تكامل است كه قوهء آن را دارد كه از ادنى مراتب به اعلا مراتب سير كند با حفظ هويت شخصى مستمر خود بر نعت اتصال ( در حركت جوهرى بيان شد ) و ساير طبايع نوعيه بر اين وضع نمىباشند ، زيرا ماده‌اى كه حامل صورت آن‌ها است صورتى را رها كرده و از آن جدا شده صورتى ديگر پذيرد از نوعى ديگر منقطع از نوع اول و هويت

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 2 ، صص 163 - 165 .