السيد جعفر السجادي
443
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
اينرو است كه گفتهاند محرك گاه بر سبيل مباشرت است و گاه بر سبيل مباشرت نيست . ملاصدرا در باب محرك غير متحرك در شواهد الربوبيه گويد : اشراق نهم : در اثبات وجود محرك غير متحرك قبل از اين ثابت شد كه براى هر متحركى محركى است مغاير با وى زيرا ممتنع است كه چيزى ، خود ، محرك ذات خويش باشد و الّا لازم مىآيد كه شىء واحد ، در حد ذات خويش ، مندرج در تحت دو مقولهء متضاد باشد ، مقولهء فعل و مقولهء انفعال ( كه به اعتبار اندراج در مقولهء فعل ، محرك و فاعل حركت باشد و به اعتبار اندراج در مقولهء انفعال ، متحرك و قابل حركت باشد و اين امرى است محال ) . اينك مىگوييم متحرك يا اين كه از ناحيهء ذات خويش متحرك است و يا اين كه از ناحيهء محركى مغاير و مباين با او . قسم اول نيز بر دو قسم است . يا اين كه فاعل حركت ، خود هم متحرك به نحوى از انحاى حركت و هم محرك است به نحو ديگرى ، و اين چنين متحركى ، متحرك بالاختيار ناميده مىشود ( مانند نفس ناطقه كه خود از جهتى متحرك است به حركاتى مخصوص به خود و از جهتى ديگر محرك بدن است كه آن را به ميل و اختيار خود به هر ناحيهاى كه بخواهد به حركت در مىآورد ) . و يا اين كه اين چنين نيست ( يعنى فاعل حركت ، خود از جهت ديگرى متحرك نيست ) و اين چنين متحركى ، متحرك بالطبع ناميده مىشود . متحرك بالطبع ، يا اين كه فاقد اراده و اختيار است مانند حركت آتش مشتعل به جانب بالا و اين چنين متحركى متحرك بالطبيعه ناميده مىشود و يا اين كه داراى اراده است ( مانند فلك كه داراى نفس فلكى و اراده است ) و اين چنين حركتى حركت فلكيه ناميده مىشود . « 1 » اما قسم دوم ( يعنى متحركى كه از ناحيهء محركى مغاير و مباين با ذات خويش متحرك است ) اگر حركتش ( مخالف با مقتضاى ذات و طبيعت او ) مانند حركت سنگ به جانب بالا باشد ، اين حركت را حركت قسريه ( و متحرك را متحرك بالقسر ) نامند و اگر حركتش مانند حركت شخصى است كه در كشتى نشسته ( اين حركت را حركت عرضيه و ) متحرك به اين حركت را متحرك بالعرض گويند . محرك غير ، يا اين كه چيزى را به واسطهء آلتى تحريك مىكند و يا اين كه بدون واسطه ، قسم اول مانند نجار كه به وسيلهء تيشه و يا ابزار ديگرى نجارى مىكند ( قسم دوم مانند كسى كه محرك چيزى است بدون توسل به واسطه ) . و نيز بعضى از اقسام محرك ، محركى است كه تحريك غير ، توأم با تحرك خود او است ( مانند محركى كه جسمى را حركت دهد و خود نيز با آن جسم حركت كند ) . و يا اين كه تحريك غير ، توأم با تحرك خود نيست ، مانند معلم كه متعلم را در جهت تعليم و تربيت تحريك كند و يا معشوق كه عامل تحريك عاشق است . و بايد دانست كه كليهء متحركات ناچار و به حكم ضرورت ، منتهى مىگردند به محركى كه خود ، متحرك نيست ( و ما اين مدعا را به دو دليل كوتاه و مختصر ثابت مىكنيم ) اما دليل اول ، تناهى اجسام است ( زيرا در محل خود ثابت شده است كه اجسام هم از نظر تعداد و هم از
--> ( 1 ) ترجمهء شواهد ، ص 168 .