السيد جعفر السجادي

439

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

و بالجمله ملاصدرا در باب مثل افلاطونى نظر افلاطون را بيان كرده و گويد افلاطون گفته است براى موجودات مادى صورى است مجرد از ماده در عالم الهى كه قابل فساد نمىباشند و گفته است انسان از باب مثل دو است يكى انسان مادى كه در معرض فساد و تباهى است و ديگر انسان ثابت كه در معرض تباهى نيست كه مفارق از ماده است و وجود او وجود مثالى است ملاصدرا بعد از بيان نظر افلاطون گويد مثل افلاطونى بر خلاف نظر فارابى و ديگران عبارت از اشباح معلقه نمىباشند و كسانى كه قايل به مثل افلاطونىاند قايل به مثل و اشباح معلقه هم بوده‌اند و مثل نوريه عقليه ، مجرد از ماده‌اند و مثل اشباحيه واسطهء بين ماده و روح‌اند ، شكل دارند و وزن و جسميّت ندارند مانند اشباح در آينه كه ارواح بعد از مفارقت از بدن نخست بدان عالم صعود كنند و پاره‌اى در همان عالم بمانند و عذاب بينند و پاره‌اى منصم شوند . از بررسى تاريخ فلاسفه و فلسفهء يونان به نظر مىرسد كه افلاطون صرفا قايل به ارباب انواع و مثل بوده است اما اين كه مثل او كاملا مجرد و نورى بوده است يا نه از بررسىهاى مربوط به تمدن اسلامى است . از بيانات ملاصدرا اين طور استفاده مىشود كه شهاب‌الدين سهروردى بر آن بوده است كه افلاطون هم قايل به دو گونه مثل بوده است . مثل نوريهء عقليهء مجرده و مثل معلقه و اشباح برزخيه . بعيد نيست كه اين انديشه را شهاب‌الدين از نوافلاطونيان گرفته باشد چنان‌كه ملاصدرا هم از اثولوجيا نقل كند كه : عالم حسى مثال و صنم عالم روحانى است و از طرفى عده‌اى از فلاسفه مثل افلاطونى را حمل بر همان اشباح كرده‌اند كه نامش مثل است و مناسب با اشباح است و پاره‌اى صور علميه دانند . ملاصدرا نظر ابن سينا را كه انديشه سقراط و افلاطون را توجيه طبيعى كرده است مردود مىداند و گويد آن‌چه افلاطون و حكماى فرس و قدماى يونان گفته‌اند مربوط به مفارقات نوعيات و مجرّد از صور جوهرى حقايق اجسام است . ملاصدرا مىگويد : هر كس اهل اسرار الهى باشد تعيين خواهد كرد كه هر قوت و كمال و جمالى كه در اين عالم است سايه‌اى است از آن‌چه در عالم اعلى هست و همهء صور كاينات آثار و انوار و جو حقيقى و نور قيّومى است كه منبع جمال و كمال مطلق است . متى - يكى از مقولات نه گانهء عرضى مقولهء متى است و عبارت از بودن شىء است در زمان يا حد زمان ( و هو كون الشىء فى زمان واحد او فى حد منه » زيرا كه بسيارى از اشياء در اطراف زمانند نه در زمان با آن‌كه مسؤول به « متى » مىباشند يعنى از آن‌ها به وسيلهء متى سئوال مىشود مانند وصولات و غيره كه واقع در امورى مىباشند كه آن‌ها را تعلق « ما » به زمان باشد و احوال متى از لحاظ عموم و خصوص و كون در زمان عام و خاص عينا مانند « اين » است . « 1 » مثلان - دو امرى كه متشارك در حقيقت واحده باشند مثلان گويند « المثلان هما المتشاركان فى حقيقة واحده من حيث هما كذلك » بنابر اين انسان و فرس از جهت آن كه انسان و فرس‌اند مثلان نمىباشند بلكه متجانسانند به اعتبار شركت در حيوانيت لكن

--> ( 1 ) اسفار ، چاپ سنگى ، ج 3 ، ص 73 .