السيد جعفر السجادي
437
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
( پس معلوم شد كه ماهيت مطلقه به سه قسم منقسم مىگردد . ماهيت « به شرط لا » ، ماهيت « لا به شرط » ، ماهيت « به شرط شىء » و نيز معلوم شد ماهيت « لا به شرط » ، بر دو قسم است ، ماهيت « لا به شرط مقسمى » كه مقسم براى هر سه قسم مذكور است و ماهيت « لا به شرط قسمى » كه خود يكى از اقسام سه گانهء مزبور است و نيز معلوم شد كه لفظ جزء در اين جا بر ماهيت به معنى اول ، يعنى ماهيت « به شرط لا » اطلاق مىشود ) ولى ضمنا لفظ جزء به هر يك از جنس و فصل اطلاق مىشود و گفته مىشود كه جنس و فصل جزء نوعند و اين به علت آن است كه هر يك از جنس و فصل جزء حد نوع و داخل در تعريف نوعند . پس تقدم جنس و فصل بر ماهيت نوع ، فقط در نظر عقل و مرحلهء تصور است ، هنگامى كه عقل ، صورتى را كه مطابق با نوعى است كه در تحت جنسى است لحاظ و تصور مىكند ( مانند صورت حيوان ناطق كه مطابق با نوع انسان و حد مخصوص به او است ) و تقدم جنس و فصل بر نوع در اين لحاظ عقلى و تصور ذهنى ، تقدم بالطبع است و اما بر حسب وجود خارجى ، هر دو جزء ، به خصوص جنس ، متأخر از نوعند زيرا تا انسانى در خارج موجود نگردد ، عقلا ممكن نيست كه يك معناى عامى به نام « جنس » و يك معناى خاصى به نام « فصل » كه موجب تحصل و تحقق او است براى او فرض و تصور نمود . اينها خلاصهاى است كه در كتاب شفا ذكر شده ولى پارهاى از آنها مورد اعتراض قرار گفته ( و ما نخست اعتراضات وارده را بيان مىكنيم و سپس به ذكر پاسخ آن مىپردازيم ) . اعتراض اول اينكه اين تقسيم ( يعنى تقسيم ماهيت به سه قسم مذكور ) ، در حقيقت ، تقسيم شىء است به خود شىء و شىء ديگرى زيرا مورد قسمت يعنى مقسم ، ماهيت مطلقه است و ماهيت مطلقه ، خود عين ماهيت مأخوذ « لا به شرط » است ( كه شما آن را يكى از اقسام ماهيت مطلقه قرار داديد ) . اعتراض دوم اينكه مفهوم از ماهيت مأخوذ « به شرط لا » اين است كه هيچ چيزى مقارن با او نباشد پس حكم به اينكه اين ماهيت ، ماده و جزء مركب است تناقض است ( زيرا معنى ماهيت « به شرط لا » اين است كه تنها و جدا باشد و معنى جزء و ماده بودن براى مركب اين است كه مقارن با چيز ديگرى باشد كه آن ، جزء ديگر مركب است ) . اعتراض سوم اين كه « شيخ » ( در بيان اقسام ماهيت ) ، ماهيت غير مبهم ( يعنى ماهيت نوع ) را از جمله اقسام ماهيت مأخوذ « لا به شرط » قرار داده ولى در آخر امر تصريح نموده است به اينكه ماهيت نوع ، مأخوذ « به شرط شىء » است . اعتراض چهارم اينكه نوع مركب عبارت است از مجموع مركب از جنس و فصل نه جنس متحصل به امرى كه منضم با او شده و يا جنس « به شرط شىء » ( زيرا نوع در حقيقت ، آن مجموع حاصل از تركيب جنس و فصلى است كه در وجود ، با هم متحد شدهاند . زيرا انسان مثلا نه حيوانى است كه چيزى با وى منضم گرديده و به وسيلهء آن چيز تحصل يافته است و مسلما فرق است ما بين امر واحدى كه در ذهن و يا در خارج به اجزايى تحليل مىيابد و آن امرى كه او را با چيزى ضميمه كنند ) . اعتراض پنجم اينكه اگر ماده ، جزء خارجى و از جمله اجزاى خارجيهء مركب باشد ، چگونه