السيد جعفر السجادي

404

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

و غيره كه لاقوت گويند 2 - استعداد شديد عدم انفعال مانند صلابت و غيره 3 - استعداد شديد بر فعل مانند مصارعت و غيره و اين دو قسم را قوت گويند . « 1 » قوت‌هاى بهيمى - ملا صدرا انسان‌ها را از لحاظ باطن به مانند معجونى مىداند كه از عتاقير بسيار متضاد و متنافى تركيب يافته باشد از صفاتى و قوت‌هايى كه پاره‌اى بهيمى و پاره‌اى سبعى و پاره‌اى شيطانى و پاره‌اى ملكى مىباشند ، تركيب شده است . از جنبه بهيمى شهوت شره ، حرص و فجور و از جنبهء سبعى : حسد ، عداوت ، بغض و از جنبهء شيطانى : مكر ، خدعه ، حيله ، تكبر و حبّ جاه و تفاخر و استيلا و از جنبه ملكى : علم ، نزاهت ، طهارت زايد و اصول همه خلق‌ها اين اخلاق چهارگانه است كه در باطن انسان عجين شده است . انسان از ظلمات سه گونه اخلاق ناپسند ياد شده تنها به نور هدايت كه مستفاد از شرع و عقل است تواند رهايى يابد و نخستين امرى كه در نفس انسان حادث مىشود صفات بهيمى است كه موجب غلبه شهوت و شره است و سپس اخلاق سبعى در او خلق مىشود كه موجب غلبه ، عداوت و معادات و مناقشه است . و سپس اخلاق شيطانى در آن به وجود مىآيد كه موجب غلبه مكر ، خدعه مىباشد زيرا صفت و خصلت بهيميت و غضب موجب مىشود كه زيركى خود را در طلب دنيا به كار گيرد و انجام خواست‌ها و شهوات و غضب‌ها پس از رسيدن به امور دنيا ، كبر ، عجب ، مفاخرت و برترى طلبى ظاهر مىشود و بعد از آن اگر عقل و خردى كه موجب بروز نور ايمان است در او ظاهر شود آن شخص از حزب خدا و جنود ملائكه است و اگر آن صفات ديگر در او رشد كند و نور ايمانى در نهاد او تجلى نكند از جنود شيطان خواهد بود و انسان در اين مرحله از صفات با شيطان محشور خواهد شد و از زمره ابليس و جنود ابليس محسوب مىشود . صفاتى كه در عداد جنود عقل‌اند در رأس چهل روز تكميل مىشود و اصول آن‌ها در هنگام بلوغ در انسان بروز مىكند و لكن صفات شيطانى قبل از بلوغ در وجود انسان رسوخ كرده نفوس شرير ، با آن‌ها انس گيرند و به جايى رسد كه در برابر نور عقل مقاومت كرده آن را مغلوب نمايد و سرانجام مسخر شود . قوهء باعثه - قوهء باعثه ، همان قوهء شوقيه‌اى است كه نخست به صحت و درستى صورت ادراك خيالى و يا ادراك وهمى و يا ادراك عقل عملى به توسط ادراك خيالى و ادراك وهمى اذعان مىكند و سپس ادراك و اذعان به صحت آن‌ها ، حيوان را در جست‌وجوى آن و يا فرار از آن بر حسب سوانح پديد آمده بر مىانگيزد . ( مثلا از تخيل صورت معشوق و يا توهم زيبايى چيزى و يا به قصد انجام آن عملى كه مطلوب و مستحسن در نظر او است به عزم تحصيل آن در جست‌وجو و طلب آن بر مىآيد و يا از تخيل صورت حيوان درنده و يا توهم بيم و هراس از چيزى و يا به قصد فرار از آن‌كه از نظر او لازم و ضرورى است وى را به عزم فرار از آن بر مىانگيزد . ) از براى قوهء باعثه دو شعبه است . يكى شعبهء شهوانيه كه حيوان را براى جلب امر ضرورى و يا امر نافعى به قصد تحصيل لذت بر مىانگيزد .

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 2 ، صص 104 .