السيد جعفر السجادي

375

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

ف فاعل - كلمهء فاعل يعنى كنندهء كار و انجام دهنده فعل كه فعل او مقرون به اختيار و اراده‌اش باشد و از اين جهت است كه عنوان فاعليت در موردى صادق است كه و لو يك آن هم باشد متلبس به فاعليت نباشد تا اراده دربارهء او صادق باشد و نظر به اين معنى است كه فلاسفه ميان فاعل موجب و فاعل مختار فرق گذارده و فاعل موجب را مرادف با علت دانسته‌اند و گويند « الفاعل هو الذى يقتضى وجود المعلول و يجعله واجب الحصول . » « 1 » فاعل به اصطلاح طبيعى عبارت از امر است كه تأثير آن زمانى باشد و متدرج التأثير باشد . « 2 » فاعل در فلسفه مقابل قابل استعمال شده است و به معناى تأثير كننده و اثر گذارنده است چنان‌كه قابل به معنى قبول كننده اثر از فاعل است . فاعليت فاعل يا بطبع است و يا به قسر است و يا به تسخير است يا به قصد است و يا به رضا است يا به عنايت است و يا به تجلى است و بالجمله اقسام فاعل شش است . الف - فاعل به طبع كه مبدأ صدور فعل باشد بدون شعور و اراده و فعل آن ملايم با طبعش باشد يا « هو الذى يفعل بطبعه الجسمانى حين هو مخلى و طبعه من غير عائق . » ب - فاعل به قسر كه مبدأ صدور فعل باشد و فعل صادره از او بدون شعور و اراده باشد و لكن فعلش خلاف مقتضى طبع باشد يعنى خلاف مقتضى طبع اصلى آن باشد و يا « هو الذي يفعل بطبعه المقسورة على خلاف ما يقتضيه حين ما هو غير مخلى و نفسه به تحريك قاسر و تحويل محول . » « 3 » ج - فاعل بالجبر كه مبدأ صدور فعل باشد بدون اختيار بعد از آن‌كه از شأن آن اختيار يا عدم اختيار آن فعل باشد اين سه نوع فاعل در اين معنى كه در فعل خود بلا اختيارند مشترك‌اند . د - فاعل بالقصد و آن مبدأ صدور فعل است كه مسبوق به ارادهء مسبوق به علم آن است كه متعلق به غرض است در آن فعل و يا « و هو ان يتساوى نسبته الى الطرفين فيحتاج الى ضميمة اخرى كعلم جديد و . . . » و به قولى صدور فعل از او مسبوق به علم و اراده باشد و نسبت اصل قدرت و قوت او بدون انضمام دواعى و يا صوارف به فعل و ترك مساوى باشد . « 4 »

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 75 - 220 ، 255 و ج 2 ، سفر 1 ، صص 223 - 226 . ( 2 ) همان ، ص 75 . ( 3 ) همان ، ج 1 ، صص 54 ، 201 . ( 4 ) همان ، ج 2 ، صص 127 ، 220 .