السيد جعفر السجادي
352
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
ضدّ ديگر منسوب به آن مىشود و به عبارت ديگر كار فاعل رفع يك امر است كه موجب وجود ضد آن امر مىشود و مثلا دوايى را براى رفع صفرا مصرف مىكند قهرا دفع صفرا به قول قدما موجب تبريد مىشود و مثلا فاعلى كه سبب بر طرف كردن مانعى باشد بالذات متوجه دفع مانع است كه به دنبال رفع مانع فعلى و امرى ديگر انجام مىشود . در واقع فاعل مستقيما متوجه رفع مانع حصول امرى است كه لازم آن حصول آن امر است و نظاير اين گونه امور كه كار فاعل مستقيما متوجه امرى خاص است و لازمهء آن حاصل شدن امرى ديگر است . 2 - هر يك از علل اربعه يا علت قريب شىء هستند و يا علت بعيد ، فاعل قريب فعل فاعلى است كه مباشر فعل باشد بدون فاصلهء بين فعل و فاعل چنانكه در مقدمات عمومى فعل ( تصور ، تصديق ، شوق ، شوق مؤكد ، اجتماع يا عزم جازم و سرانجام حركت عضلات ) فاعل قريب فعل حركت عضلات است كه به دنبال آن فعل انجام مشود و بقيه مقدمات فاعل بعيد فعلاند . 3 - هر يك از علل اربعه يا كلى است يا جزيى . فاعل جزيى عبارت از علت شخصى يا نوعى و يا جنسى است براى معلول شخصى يا نوعى و يا جنسى و فاعل كلى مانند عليت طبيعت براى معالجه هر مرض كه كلا طبيعت علت رفع هر مرضى است . 4 - فاعل بسيط و مركب . فاعل بسيط عبارت از فاعلى است كه به قول ملا صدرا احدى الذات باشد كه همان مبدأ اول است . و فاعل مركب عبارت از فاعلى است است كه از مجموع تركيب چند امر فاعليت و عليت تامه يافته باشد مانند مثلا ده نفر اسنان كه سنگى را حركت دهند . . . و علت مادى بسيط مانند هيولى بر جسم و مركب مانند چند مادهء دارويى كه بر روى هم يك معجون را به وجود مىآورد ، صورت بسيط مانند صورت هر يك از عناصر بسيط و صورت مركب مانند صورت انسانيت كه صورت انسانى يك امر بسيط نيست . . . و همينطور همه علل اربعه را كه مشمول اين تقسيمات مىشود . علم - علم يعنى دانش و از حقايقى است كه انيت آن عين ماهيت آن است و از اين جهت تعريف آن ممكن نيست زيرا حدود مركب از اجناس و فصولند و امورى كه بسيطاند داراى جنس و فصل نمىباشند و از اين جهت قابل تعريف نيستند صدرا گويد : علم مرتبتى و بلكه عين وجود است و وجود قابل تعريف نيست زيرا مفهوم عام بديهى آن از بديهىترين اشياء است و كنه وجود كه عبارت از حقيقت بسيطه باشد قابل ادراك نبود و در غايت خفا است و امورى كه نوعى يا مرتبتى از وجوداند نيز قابل تعريف نمىباشند و علم هم از آن امور است و ديگر آن كه هر چيزى را به واسطهء علم تعريف كنند همانطورى كه هر موجودى را به وجود شناسند و تعريف علم به غير علم متصور نيست و به علم هم تعريف دورى خواهد بود . و مع ذلك تعريفاتى براى علم شده است از قبيل آن كه گويند علم عبارت از صور حاصلهء از اشياء است در عقل و يا نزد عقل و يا حصول صورتى است از معلوم در ذات عالم ، صدرا بعد از بيان اقوال و نظريات و تعريفات مختلفى كه براى علم شده است گويد : ما همين اندازه مىدانيم كه اطلاع ما از جهان خارج از وجود ما به حضور صورتهايى است