السيد جعفر السجادي

349

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

محوجا لا غير أقول : الحقّ إنّ منشأ الحاجة إلى السبب لا هذا و لا ذاك بل منشأها كون وجود الشيء تعلقيا منقوما بغيره مرتبطا إليه ، و قولهم انّ إمكان الماهية من المراتب السابقة على وجودها و إن كان صحيحا إلّا أنّ الوجود متقدم على الماهية تقدم الفعل على القوة و الصورة على المادة إذ ما لم يكن وجود لم يتحقق ماهية أسلا ، و الوجود أيضا كما مرعين التشخص و الشيء ما لم يتشخص لم يوجود ، و الإمكان متأخر عن الماهية لكونه صفتها فكيف يكون علة الشيء و هي الإمكان فرضا بعد ذلك الشيء أعني الوجود نفسه ، و الّذي ذكروه من قولهم أمكن فاحتاج فوجد صحيح إذا كان المنظور إليه هو حال ماهية الشيء عند تجردها عن الوجود بضرب من تعمّل العقل ، و نحن لا ننكر أن يكون إمكان الماهية علّة لحاجته إلى المؤثر لما مرّ إنّ إمكانها قبل وجودها . « 1 » علت صورى - صورت عبارت از چيزى است كه حصول فعليت شىء بدان مىباشد اعم از اين‌كه عنصر را بدون آن قوا مىباشد بر حسب مطلق وجود كه آن را موضوع نامند مانند جسم نسبت باسود و يا اين‌كه آن را قوامى نباشد كه ماده نامند . كه صورت به معنى اول عرض است . « 2 » و به معنى دوم جوهر است و در اصطلاحى صورت است . و البته صورت علت صورى ماده نيست زيرا جزيى از ماده نيست و صورت را معانى چند است . صورت . علت عنصرى - يعنى علت مادى و آن را به نام‌هاى گوناگون ناميده‌اند . « 3 » 1 - از جهت بالقوه بودن آن هيولى ناميده‌اند . 2 - از جهت فعليت و اين‌كه بالفعل حامل فعليت خاصى است موضوع ناميده‌اند . 3 - از جهت اشتراك آن بين صورت‌هاى متعدد و اين‌كه حامل صور متعدد است ماده و طينت ناميده‌اند . 4 - از اين جهت كه در مقام تحليل منتهى اليه تحليل است اسطفس ناميده‌اند . 5 - از جهت اين‌كه نخستين امرى و جزيى كه تركيب از آن‌جا شروع مىشود او است عنصر ناميده‌اند . 6 - از آن جهت كه يكى از مبادى و اجزاى داخلى جسم مركب است ركن ناميده‌اند . ملا صدرا گويد حركت هيولى در اثر شوقى است كه به كمال و صروت‌ها دارد و اين شوق و عشق است كه هيولى را به حركت در مىآورد . ملا صدرا گويد عنصر هر چيزى عبارت از چيزى است كه او را قوت وجود آن چيز باشد حال به تنهايى يا با شركت به امرى ديگر قسم اول دو حال دارد يكى اين‌كه با تغيير در آن ، عنصر شىء است و يا بدون تغييرى در آن ، قسم دوم مانند لوح نسبت به كتابت و قسم اول نيز چند حال دارد : 1 - تغيير در حال او به زيادت و يا نقصان باشد چنان‌كه كودك عنصر مرد شدن است كه تغيير عنصرى پيدا مىكند هم در كيف و هم در كم 2 - اين‌كه تغيير در جوهر ذاتش حاصل شود حال به زيادت و يا به نقصان مانند چوب نسبت به تخت كه به واسطه تراشيدن نقصان يابد تا

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، ص 253 . ( 2 ) همان ، ج 2 ، سفر 1 ، ص 246 . ( 3 ) همان ، صص 231 - 233 .