السيد جعفر السجادي

336

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

مىگويند . « 1 » عفت - عفت يكى از كيفيات نفسانى است كه از اقسام خلقيات مىباشند و در تعريف آن گويند « هى الخلق الذى يصدر عنه الافعال المتوسطة بين افعال الفجور و الخمود » كه خمود و فجور كه دو طرف عفت‌اند ، و ذيلت‌اند . « 2 » عقل - كلمهء عقل از لحاظ لغوى معانى متعدد دارد از جمله « فهم الشىء يعقله عقلا . يعنى فهميد او را و ادراك كرد و تدبر كرد و « قيد » عقل البعير يعنى شتر را مقيد كرد و به دو قيد زد « العقلة » يعنى عقال و قيد و « ضد جهل » و « ضد حمق » و اطلاقات و تعبيراتى كه براى مشتقات آن شده است به شرح زير است : « تعقل » يعنى « تلكف العقل » كه با سخنى و دشوارى امرى را دريابد . « عاقول » گياهى است كه شتر خورد « عقال » آن‌چه شتر را به آن بندند . « عقل » آن‌چه را با او سر حيوان را بندند و عقل را از آن جهت عقل گويند كه دارنده خود را از زلات نگاه دارد معقول هم به معنى عقل آمده است . « اعتقل لسانه » يعنى قادر بر سخن گفتن نيست و بالجمله . عقيلة - زنان مخدره را گويند . عقيلة القوم - رئيس و بزرگ قوم را گويند . عقايل انسان - كرايم مال و ثروت او را گويند . عاقول البحر - موج دريا را گويند . عقل الدّواء بطنه - يعنى دارو شكم او را بند آورد . الغلام يعقل عقلا - يعنى پسر به حد كمال و عقل رسيده و اكنون عاقل شده است . الوعل عقل عقولا - يعنى قوچ كوهى بر بالاى كوه رفت . عقل له دم - يعنى صاحب ديه آن را ترك كرد . اعقل الرجل - يعنى بر مرد زكات سال واجب شد . تعاقل الرّجل - مردى را گويند كه خود را خردمند مىداند . اعتقل لسانه على المجهول - يعنى زبان خود را از گفتن آن‌چه نمىداند نگه داشت . عقول - كسى را گويند كه امور را دريافته و ادراك كند و دوايى كه شكم را بند آورد . عقيل - يعنى معقول . اعقل - يعنى كسى كه او را عقل زياد باشد . عقال - مرضى است كه عارض بر پاى اسب شود و موجب انقباض آن گردد . عقال - گياهى است به نام سعدانه . عاقله - يعنى ماشطه . زن دانا . عقلت المراة شعرها - يعنى زن موهاى خود را شانه كرد . و هم على معاقلهم الاولى - يعنى آنان بر ديه‌هاى زمان جاهليت مىباشند . عاقلة الرجل - خويشان و نزديكان مرد را گويند . ( كنز اللغة و العلوم و تهذيب الاسماء و اللغات و جمهرة اللغة و البستانى ) كلمه عقل و مشتقات آن در قرآن به معنى فهم و ادراك آمده است چنان‌كه فرمايد : ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ . « 3 » أَ فَلا

--> ( 1 ) اسفار ، ج 9 ، ص 76 . ( 2 ) همان ، ج 4 ، ص 116 . ( 3 ) بقره / 74 .