السيد جعفر السجادي
317
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
و اجسام است . حركت و عالم اجسام . عالم خلق - مراد از عالم خلق ، كاينات و موجودات عالم جسمانى است كه عالم ملك و ناسوت هم گويند و گاه مراد مطلق عالم آفرينش است در مقابل عالم لاهوت و بالأخره عالم خلق مقابل عالم امر است . « 1 » يكى از مسائل مهم فلسفى مورد بحث فلاسفه چگونگى نظام خلقت و صدور حادث از قديم ازلى و تكثر از واحد و ماده از مجرد است . دشوارى اين مسأله بر اين مبنى است كه طبق اصول ثابت شده بين علت و معلول سنخيّت واجب است و اين امر در يك مرحله مستند به شهود است . آتش علت آتش و آب سبب برودت است و به جز در موارد حركت قسرى و عوامل خارجى آتش سبب برودت و آب سبب حرارت نتواند باشد . از ماده ماده صادر شود و از مجرد ، مجرد ، گندم از گندم برويد جو ز جو ، پس ذات قديم واحد ازلى چگونه تواند علت موجود مادى حادث باشد و طبق قواعد عليت و معلوليت علت واحد از جهت واحد نتواند بلا واسطه علت براى دو معلول باشد همانطور كه عكس قضيه هم درست است و معلول واحد از جهت واحد نتواند مستند به دو علت باشد . و ثابت شد كه علت علل موجودات مجرد است يعنى برّى از ماده است و باز ثابت شد كه بسيط من جميع الجهات است و واحد است به حدت ذاتى و به هيچ وجه در ذات او كثرت راه ندارد . ايراد و سئوال اين است كه چگونه از ذات مجرد واحد ، جهان جسمانى متكثر صادر شده است . فلاسفهء مشاء و اشراق و عارفان و متكلمان هر گروه براى حل اين مشكل راهى نمودهاند و نظام خلقت را و چگونگى وجود آن را به نوعى توجيه كردهاند بدين شرح : 1 - از ذات واحد مجرد نخست عقل صادر شد كه هم مجرد است و هم واحد بنابر اين هم بين او و علت اول سنخيت هست چون مجرد است و هم قاعدهء الواحد لا يصدر عنه الا الواحد مراعات شده است . عقل اول دو جهت دارد يكى جهت انتساب آن به آفرينندهاش و يكى جهت ذاتى او كه امكان ذاتى است ، از جهت نسبت او به مبدأ كه اشرف است عقل دوم و از جهت امكان ذاتى كه دارد فلك اول و نفس فلكى ( چون گويند افلاك داراى نفس ناطقهاند ) از عقل دوم به همين طريق عقلى و نفسى و فلكى تا برسد به عقل دهم كه عقل فعال نامند و فلك نهم و افلاك نسبت به اجسام زمين يعنى مواليد جنبهء پدرى دارند و آنها را آباء ناميدهاند يعنى هفت فلك هفت سياره را آباء و عناصر را امهات ناميدهاند كه از ازدواج آنها مواليد سه گانه به وجود آمدهاند . « 2 » 2 - شيخ اشراق در باب نظام خلقت گويد : 1 - جهت امكان ذاتى نور اول 2 - عشق او به ذات نور الانوار 3 - شهود او نور الانوار را 4 - قهاريت نورالانوار نسبت به او 5 - شهود نور اول ذات خود را 6 - وجود غيرى او . از هر جهتى اشرف نورى و از جهت اخسّ فلكى و نفسى به وجود آمد . و چون در انوار حجاب نيست در نور دوم جهات فزونتر است . 1 - نور دوم امكان ذاتى دارد 2 - نور دوم بلا واسطه و مستقيم نور اول را مشاهده مىكند 3 - نور دوم با واسطه نور اول نورالانوار را
--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، صص 127 ، 161 . ( 2 ) همان ، ج 2 ، سفر 3 ، صص 190 به بعد .