السيد جعفر السجادي
289
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
چنين است . « 1 » صفات ثبوتيه - ملا صدرا در تحت عنوان صفات ثبوتيه گويد : صفات يا محسوساند و يا معقول و هر يك از آنها يا عين موصوفاند يا غير آن ، بنابر اين چهار نوع مىشود : 1 - مانند متصل براى جسم 2 - مانند اسود براى جسم 3 - مانند عالم براى عقل 4 - مانند عالم براى انسان . ملا صدرا گويد صفات خداوند از قبيل محسوسات نيست زيرا ذات او برتر از اين است كه به حس آيد چنانكه مشبّهه و مجسّمهء گمراه گويند و از نوع صفات زايد و لازمه هم نمىباشد چنانكه اشاعره گويند و يا زايد مفارقه چنان كه كراميه گويند ، خداوند برتر است از اوهام نادانان گمراه زيرا اگر صفات حق زايد باشد حال از نوع لازم يا مفارق ، لازم آيد كه صفات او در مرتبهء ذات عاريه باشد ( چون به فرض ذاتى نيست يعنى لازم آيد كه صفات كمال مانند علم ، قدرت ، حيات و غيره من حيث ذاته بذاته عاريه باشد پس جمال حق به غير ذات خود خواهد بود پس براى غير تأثيرى در كمالات و تماميت او خواهد بود و اين امر منتهى به دور محال شود پس لازم آيد كه ذات آن غير اكمل از ذات او باشد و محال است و فطرت حكم مىكند كه ذاتى كه كمالش از ناحيه ذاتش باشد اشرف و اكمل است از ذاتى كه به امرى زايد كمال يابد . و بالجمله در ذات لا يزال حق از آن روى كه مبدأ سلسلهء خيرات وجوديه و اضافات نوريه است چيزى بالقوه مطلقا وجود ندارد و در ذات او به هيچ روى جهت امكان وجود ندارد و بلكه همه او وجود بلا عدم و كمال بلا نقص و فعل بلا قوت و وجوب بلا امكان و خير بلاشر است زيرا كه او غير متناهى است از لحاظ شدت وجودى و از اين رو ذاتش از قصور و انفعال ابا دارد پس صفات جماليه او همه عين ذاتش مىباشد ، يعنى وجودش به عينه وجود واجب است ( وجود صفات جمال ) پس همه صفات او واجب الوجوداند بدون لزوم تعدد در واجب . صفات سلبى - در مفاتيح الغيب آمده است : « 2 » صفات خداوند يا ثبوتى است يا سلبى كه قرآن مجيد از اين دو گنه صفت چنين تعبير كرده است « تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ » صفت جلال آن چيزى است كه به اين معنى است كه ذات او اجل و بالاتر از اين است كه مشابه غير باشد و صفت اكرام صفتى است كه بيان تكريم ذات كند و جمال او را رساند . اول عبارت از سلوب از نقايص است و همه صفات سلبيه بازگشت كنند به يك سلب و آن سلب امكان است از ذات او . و من صفات السلبية الجلالية انه لا ماهية له سوى الوجود الصرف المقدس عن الجنس و الفصل و النوع و الكلى و الجزئى ، بل ماهيته وجوده و وجوده وجوبه ، كلها عبارات عن امر واحد و ان كان الوهم الفضول المتشبه بالعقل يدرك فصلا بين مفهوم وجوده و مفهوم وجوبه . فيزعم ان ( منا ) امكانية بل كله وجود بلا عدم و فعل بلا قوة و وجوب بلا امكان و خير بلا شر و ايجاب بلا تعطيل و اختيار بلا ترديد و وجود بلا تقصير و اعطاء بلا امساك . اذ الوجود الواجبى ابى عن القوة و الانفعال . فقوته فعله و فعله قوته ،
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 3 ، ص 122 . ( 2 ) مفاتيح الغيب ، ص 253 .