السيد جعفر السجادي

259

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

باقى باشد . ملا صدرا در مقام تصوير امر سريان وجود در سراسر جهان هستى گويد : اشيا را در موجوديّت سه مرتبه است : 1 - وجود صرف كه به هيچ روى متعلق به غير نيست يعنى مقيد به هيچ قيدى نمىباشد كه عارفان هويت غيبيّه ، غيب مطلق و ذات احديّت نامند و اين وجود را نه اسم است و نه وصف و نه ادراك شود و نه شناخته زيرا هر آن‌چه داراى اسم و رسم است مفهومى از مفهومات موجود در عقل يا وهم است و هر آن‌چه مورد شناخت و ادراك واقع شود ارتباطى به غير خود دارد و آن وجود صرف چنين نيست زيرا او قبل از تمام اشياء است و او غيب محض و مجهول مطلق است و شناخت او از قبل آثار و لوازم او است و او بر حسب ذاتش مقيد به تعيّن خاص نيست و حتى محدود در حد مطلق هم نيست و به عبارت ديگر نه موصوف به مطلق است و نه مقيّد و لواحق ذات او شرايط ظهور او است نه علل وجود او تا مستلزم نقص در ذات او باشد و اين اطلاق يعنى مطلق وجود بودن در واقع امر سلبى است كه مستلزم سلب همهء اوصاف و احكام و نعوت است از كنه ذات او . مرتبهء دوم موجود متعلق به غير است كه قهرا وجود مقيد به وصف زايد بر او است و موصوف به احكامى محدود است مانند عقول و نفوس و افلاك و عناصر و مركبات يعنى مواليد سه گانه مرتبهء سوم وجود منبسط مطلق است كه اطلاق و عموميت آن بر سبيل كليت نيست و بلكه به نحو ديگرى است زيرا وجود عبارت از محض تحصّل و فعليّت است و كلى اعم از طبيعى يا عقلى مبهم است كه در تحصّل و وجود نياز به انضمام چيزى ديگر دارد كه موجب وجود و تحصل آن گردد و از طرفى وحدت آن وجود نيز از نوع وحدت عددى هم نمىباشد يعنى وحدتى كه مبدأ اعداد است زيرا حقيقت وجود عبارت از يك حقيقت منبسط بر رهياكل ممكنات است كه در وصف خاصى محدود نيست و در حد معينى محصور نيست يعنى حدودى مانند حدوث و قدم تقدم و تأخر ، كمال و نقص ، عليت و معلوليت ، جوهريت و عرضيت و بلكه بر حسب ذاتش بدون انضمام چيزى ديگر به او متعين است به تمام تعينات وجودى و تحصّلات خارجى و بلكه همه حقايق خارجى منبعث از مراتب ذات و انحاى تعينات و تطورات او است و او اصل عالم و فلك حيات و عرش رحمان و حق المخلوق است و حقيقت حقايق است و در عين وحدت متعدد است به تعدد موجودات متحد با ماهيات ، با قديم قديم است با حادث حادث است با علت ، علت است ، با معلول ، معلول است ، با جوهر ، جوهر است ، با عرض ، عرض است ، با كلى ، كلى است و با جزيى ، جزيى ، با معقول ، معقول است و با محسوس ، محسوس و از اين اعتبار توهم شده است كه آن كلى است در حالى كه چنين نيست و لفظ و عبارت از بيان نوع انبساط آن بر ماهيات و اشتمال آن بر موجودات قاصرة الاشاره است مگر بر سبيل تمثيل و تشبيه و به اين امر از وجودى كه داخل تحت تمثيل و تشبيه نمىشود ممتاز است زيرا آن وجود به هيچ وجه با تمثيل و تشبيه و اشاره بيان نمىشود و تنها از راه آثار و لوازمش شناخته مىشود . « 1 »

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 317 ، 320 و 328 - 331 .