السيد جعفر السجادي

193

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

ممكن به علت باشد . « 1 » حدود معرفت - يكى از مباحثى كه مورد توجه فلاسفه بوده است حدود شناسايى انسان است از حقايق موجودات ، اقوال گوناگون در اين باب وجود دارد . « 2 » عده‌اى از فلاسفه گفته‌اند همهء اشياء در تمام مراتب وجودى كه دارند بالذات براى انسان‌ها شناخته مىشوند ، هم مفردات و هم مركبات . مركبات از راه مفردات و مفردات از راه مدركات حسّى و سپس ادراكات باطنى ، حواس ظاهر ، مدركاتى دارند كه تحويل به حسّ مشترك مىشود . قواى حافظه و خيال يا متخيله و واهمه و ساير قواى باطنى ديگر در آن فراورده‌هاى حواس ظاهرى عمليات و بررسىهاى لازم را انجام مىدهند و انسان به كنه اشياء علم پيدا مىكند و در مقابل عده‌اى گويند حواس ما از لحاظ كمى ناقص است و منحصر در پنج حس است و از لحاظ كيفى هم كامل نيست و مثلا همه اصوات را نمىشنويم و همه رنگ‌ها را قادر به رؤيت آن‌ها نمىباشيم و همه مشمومات را نمىتوانيم درك كنيم و چون منشأ علم ما ناقص است پس علم ما ناقص است و تنها ممكن است به طور ناقص پاره‌اى از ظواهر اشياء را دريابيم . ملا صدرا گويد : پاره‌اى گفته‌اند بسايط شناخته نمىشود و لكن مركبات شناخته مىشوند احيانا منظورشان اين است كه ما نمىدانيم كه اشياء از چه تركيب شده‌اند چون در دو مكتب اساسى در اين مسأله اختلاف است كه اجسام مركب از اتم‌ها مىباشند يا از چيزى ديگر و يا از مادةالمواد و هيولى و از اين رو عده‌اى گفته‌اند ما اشياء را تنها مىتوانيم با لوازم آن‌ها بشناسيم و كنه حقايق اشياء شناخته نمىشوند . پاره‌اى گفته‌اند اختلاف در ماهيات اشياء دليل بر اين است كه اشياء شناخته نمىشوند و هر كس آن‌ها را به آثار و لوازمى كه مىشناسد تعريف مىكند . ملا صدرا علم به اشياء را نسبى مىداند كه علم اجمالى نام نهاده است و يا علم به وجه . ماهيات اشياء در ذهن ادراك مىشوند و لوازم وجود خارجى آن‌ها مربوط به عالم عين است يعنى درست نمىدانيم پس انسان در حدّ محدود به لوازم اشياء معرفت حاصل مىكند . ابن سينا گفته است ادراك حقايق اشياء در قدرت انسان نيست و ما از اشياء ، خواص و لوازم ظاهرى آن‌ها را ادراك مىكنيم ، فصول مقوّمه و اجناس و انواع آن‌ها را آن طور كه هست ما در نمىيابيم و ما حقيقت نفس ، عقل ، آب ، آتش و غيره را نمىتوانيم ادراك كنيم ، ما حقيقت جوهر را نمىدانيم ، ما تنها مىدانيم كه موجودى كه اين خواص و آثار را دارد وجود دارد و نام آن را جوهر مىگذاريم و در واقع حتى نمىدانيم كه جوهر چيست و عرض چيست . حرارت - يكى از كيفيات محسوسه ملموسه كه از كيفيات چهارگانهء اول ( حرارت ، برودت ، رطوبت و يبوست ) مىباشد حرارت است . و در تعريف آن گفته‌اند كه حرارت كيفيتى است كه مجتمعات را متفرق و متشكلات را مجتمع گرداند چنان كه برودت كيفيتى است كه متشكلات و غير متشكلات را مجتمع گرداند صدرا گويد : حرارت كيفيتى است كه « ما فيه الحرارة » را به طرف فوق حركت دهد از

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، ص 271 . ( 2 ) همان ، ج 1 از سفر 1 ، صص 318 - 319 .