السيد جعفر السجادي

160

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

بتواند نوع خود را در اين عالم حفظ كند . زيرا مادهء مولد مركب نباتى به علت داشتن لطافتى ما فوق مادهء جمادى قابل دوام و بقاى شخصى نيست ( و بدين علت همواره تحت عوامل طبيعت در معرض خطر و نابودى است ) . بنگر كه چگونه جود و عنايات و مواهب الهيه ، نقصان دوام و بقاى شخصى را در صنف نباتات ( و يا هر موجودى كه داراى نفس نباتى است ) به اعطا و بخشش دوام و بقاى نوعى جبران نموده و سهم و بهره‌اى از دوام و بقا به نام بقاى نوعى به وى ارزانى فرموده است . پس نوع افراد ناپايدار را به وسيلهء قوه مولده كه مقدار زايد بر لزوم را از ماده شخص جدا مىسازد و آن را ماده و مبدأ تكوين و توليد شخص ديگرى قرار مىدهد نگاه‌دارى فرمود . ( زيرا عمل قوهء مولده اين است كه مقدارى از عصارهء جوهر غذا كه در حيوانات به صورت منى و در نباتات به صورت چيزى شبيه منى در آمده است و زايد بر مقدار ضرورى در حفظ و تغذيهء او است جدا سازد و آن را مادهء تكوين و مايهء توليد شخص ديگرى قرار دهد و اين عمل در حيوان به وسيلهء جفت‌گيرى و وقاع و در نباتات به وسيلهء بذر دانه‌هاى نباتى و يا به وسيلهء تلقيح و لقاح انجام مىگيرد ) و چون كمال و تماميت لازم و ضرورى ذات او در آغاز تكوين و ابتداى ايجاد او حاصل نگشت به علت اين‌كه مادهء وجود او جزئى از مادهء وجود شخص سابق بر او بود ( و بدين جهت در وى نقصانى مشاهده مىگشت ) لذا تدبير و حكمت بالغهء الهى نيرويى به نام قوهء ناميه كه موجب افزايش در اقطار و ابعاد سه گانه او بود به يك نسبت شايسته و مناسب او به او ارزانى فرمود . اشراق پنجم : در تكون حيوان هنگامى كه عناصر چهارگانه اوليه ، امتزاجى اتمّ و اكمل از نبات يافتند ( و از امتزاج آن‌ها مزاجى اتم و اكمل از مزاج نباتى به وجود آمد ) در اين هنگام از ناحيهء حضرت واهب الصور كمالى اشرف ( و اتم از كمال نباتى ) مىپذيرند و آن كمال عبارت است از نفس حيوانى . ( تعريف نفس بدان گونه كه شامل كليهء نفوس ، اعم از نفوس سماويه و نفوس ارضيه گردد و كليهء نفوس را در برگيرد تا حدى مشكل و مورد اختلاف حكما است . ) ولى تعريف نفس بدان گونه كه فقط شامل كليهء نفوس ارضيه گردد اين است كه گفته‌اند « النفس كمال اول الجسم طبيعى آلى ذى حيوة بالقوة » يعنى نفس كمال اولى است در جسم طبيعى آلى كه داراى حيات بالقوه است . ( طبق قوانين منطقى هر تعريفى مشتمل است بر جنسى كه شامل امر مورد نظر و هم شامل ما سواى او بوده و بر يك فصل و يا فصولى چند كه ماسواى امر مورد نظر را از تعريف خارج كند ، مشتمل باشد ) . لفظ كمال ( در تعريف نفس ) جنسى است كه هم شامل نفس و هم شامل امرى غير از نفس مىباشد . زيرا كمال ، عبارت است از چيزى كه نوع به وسيلهء آن تام و كامل مىگردد ( مانند نطق براى انسان و تيزى براى شمشير ) . ضمنا ناگفته نماند كه هر چند كمال به مفهوم و معناى اولى خود از مقولهء مضاف و از جمله اعراض است ( و نبايد مقولهء مضاف را كه امر عرضى است در تعريف نفس كه جوهر است آورد و آن را جنس براى نفس قرار داد ) لكن شايسته اين است كه جنس براى جوهرى باشد كه ( به اعتبار جهت