السيد جعفر السجادي
150
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
شىء نيست زيرا در متحركيت جسم هر گاه از محرك آن قطع نظر شود در اين صورت متحرك نخواهد بود بلكه جسم خواهد بود زيرا وجود جسم « بما هو جسم » به عينه « بما هو متحرك » نيست بر خلاف معقول بالفعل كه « كون آن » معقول بالفعل است و اين كون فى نفسه و به عينه معقوليت او است چه آنكه عاقلى غير از آن او را تعقل كند يا نه و آن معقول الهويت است بالفعل و بدون احتياج به عاقلى ديگر غير از خود او كه تعقلش كند پس او عاقل است بالفعل همانطور كه معقول است بالفعل و الا انفكاك ميان عاقليت بالفعل و معقوليت بالفعل لازم مىآيد و حال آنكه متضايفان متكافيان در وجودند . « 1 » حال صور محسوسه هم بر همين قياس است زيرا چنانكه گفته شد محسوسات منقسم به دو قسم مىشوند : يكى محسوس بالقوت و ديگرى محسوس بالفعل و محسوس بالفعل متحد الوجود است با جوهر حاس بالفعل و معنى احساس آن نيست كه حكما گويند كه احساس تجرد صور محسوسه است به عينه از مادهء خود و تخيل صور خيالى ، تجرد آنها است به تجرد زيادتر بدون عوارض مكتنفه زيرا محال است كه منطبعات در مواد با هويات خود متصل به غير خود شوند . و معنى احساس عبارت از حركت قوت حاسه به طرف صور محسوسهء موجود در ماده نيست چنانكه بعضى در ابصاد ؟ ؟ ؟ ؟ گمان كردهاند . و مجرد اضافهء نفس به آن صور ماديه هم نيست چنانكه بعضى ديگر تصور كردهاند بلكه حصول احساس به فيضان صور نوريهء ادراكيه از واهب الصور است كه به واسطهء آن فيضان ادراك و شعور حاصل مىگردد . پس آن حاسهء بالفعل و محسوس بالفعل است اما قبل از آن نه حاسى است و نه محسوسى مگر بالقوت اما وجود صور در مواد از معدات آن فيضان است . و نيز گفته شده است كه تعقل به واسطهء حلول صور معقول در عاقل نيست بلكه به واسطهء مثول صور معقول است در مقابل عقل و اتحاد نفس است با آن و همينطور تخيل : اين بود خلاصه بيان صدرا در مورد تعقل . اتحاد عاقل و معقول تعلق - تعلق عبارت از وابستگى و ارتباط ميان دو چيز است و به عبارت ديگر ارتباط چيزى است به چيزى ديگر از جهت نيازى كه متعلق به متعلق به دارد و آن بر حسب قوت و ضعف و نحوهء ارتباط و وابستگى متفاوت بوده و اقسامى دارد . الف - قوىترين تعلقات تعلق بر حسب ماهيت و معنى است مانند تعلق ماهيت به وجود . ب - تعلق بر حسب ذات و حقيقت كه ذات و حقيقت شىء به امرى ديگر تعلق يابد به ذات و هويت خود مانند تعلق ممكن به واجب . ج - تعلق بر حسب ذات و نوعيت جمعا به ذات متعلق به و نوعيت آن مانند تعلق عرض به معروض خود . د - تعلق بر حسب وجود و تشخص حدوثا و بقائا به طبيعت و نوعيت متعلق به مانند تعلق ماده به صورت . ه - تعلق بر حسب وجود حدوثا نه بقائا مانند تعلق نفس به بدن از نظر صدرا كه گويد نفس جسمانية الحدوث است .
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، ص 142 و ج 8 ، ص 325 .