السيد جعفر السجادي

129

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

زيرا هر يك از آحاد و مراتب سلسله وسط است ميان سابق و لا حق از آن جهت كه معلول سابق و علت لا حق است به طور بىنهايت مفروض و هر يك از آن‌ها كه بدين سانند يعنى از جهتى علت و از جهت ديگر معلول باشند و در نتيجه لازم مىآيد كه همه اوساط باشند در صورتى كه هر وسطى را طرفى است و وجود وسط بدون طرف محال است پس ناچار بايد طرفى باشد كه خود از جهتى ديگر وسط نباشد يعنى علتى باشد كه خود معلول از چيز ديگرى نباشد و طرف همهء اوساط باشد زيرا وسط مضاف طرف است و متضايقان بايد متكافيان باشند و محال است وجود وسطى بدون طرف و طرفى بدون وسط . « 1 » بسايط - بسايط اسطقيسّه - مراد از بسايط گاه عناصر اربعه است كه از آن تعبير به بسايط اسطقسيه هم مىكنند و گاه مراد نفوس و عقول‌اند . در هر حال گاه از كلمهء بسايط يا بسايط اسطقسيه عناصر اربعه را در حال خلوص و محوضت اراده مىكنند و اغلب اگر با قيد اسطقسيه آورده شود اين معنى را مىخواهند و اگر بدون قيد ذكر شود اغلب مفارقات را اراده كنند و گويند « البسائط ليس فيها استعداد » و گاه مراد مطلق مواد تركيب كنندهء مركبات را اراده مىكنند « و للااجزاء الاولية للعالم بسائط لا محالة و بعض هذا البسائط لا تقبل الكون و الفساد و هى البسائط التى فى جواهرها مبادى حركات مستديرة . » « 2 » بسايط عقليه - مراد عقول مجرده است . بسيط - كلمهء بسيط داراى معانى متعدد است و بر امور مختلف اطلاق شده است . الف - آن‌چه جزئى نداشته باشد نه جزء عقلى و نه خارجى و بالجمله چيزى كه هيچ نوع تركيبى در آن راه نداشته باشد نه تركيب علمى و نه وصفى و نه خارجى و نه ذهنى و نه مركب از اجزاى تحليلى عقلى باشد و نه عينى خارجى و نه مقدارى و بالأخره بسيط الحقيقة باشد و اين چنين موجودى ذات حق است كه « البسيط الذى لا تركيب فيه اصلا . « 3 » ب - آن‌چه از اجسام مختلفة الطبايع تركيب نيافته باشد مانند افلاك كه هر يك را طبيعت نوعيه جداست و عناصر در حال خلوص و محوضت . ج - آن‌چه اجزايش نسبت به غيرش كم‌تر باشد كه بسيط اضافى هم مىگويند . د - آن‌چه وجود محض باشد و مركب از وجود و ماهيت نباشد و يا وجود آن‌ها بر ماهيات آن‌ها غالب باشد مانند مجردات . ه - آن‌چه جسم و جسمانى نباشد مانند عقول و نفوس . در هر حال كلمهء بسيط مقابل مركب بوده و معانى مختلفى دارد مثلا هر گاه گفته شود « العناصر الاربعة البسيطة » مراد عناصر اربعه است در حال خلوص و محوضت و هر گاه گفته شود « اجزاى اوليه عالم بسايطاند » مراد عناصر و طبايع افلاك است و مراد از حركت بسيطه حركت مستديره است و مراد از « جوهر بسيطه » جزء لا يتجزى است و يا ذرات و جواهر فرد

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 2 ، صص 30 ، 35 . ( 2 ) همان ، صص 27 - 28 و ج 4 ص 256 و ج 5 ، صص 294 ، 297 . ( 3 ) همان ، ج 2 ، سفر 1 ، ص 193 .