السيد جعفر السجادي
126
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
محتاج به مرتبت كمال خود و يا كاملند و مستغنى از مراتب ناقصهء مادون خود زيرا واجد تمام مراتب است با امرى زيادتر كه كمال او است و آن واجب الوجود است و مراتب ناقصهء ديگر ممكناتاند و بالجمله وجود يا تام الحقيقة و واجب الهوية است و يا ناقص و محتاج است . به طورى كه صدر الدين گويد : مأخذ اين برهان از اشراقيان است در قاعدهء نور و لكن بيان آنها طورى ديگرى است و بالأخره بعد از اين مقدمات گفته شده است كه وجودات خاصه مراتب و فيوضات حقاند و محتاج به مرتبت كامل و تمام و تمام الوجودند و وجود واجب مرتبت كمال حقيقة عينيه بسيطه است و اصل و حقيقت تمام مراتب و منبع فيضان وجودات ناقصهء ديگر است و ممكنات پرتويى از فيض و رشح وجود اويند و تمام موجودات در سير وجودى خود به طرف كمال و تمام و فوق التمام مىروند و هدف آنها نيل به منبع وجود و فيض اقدس و مقدس الهى و ربوبى است و بالجمله در سير صعودى و تكاملى خود به طرف مطلق مىروند كه فوق آن كمالى نيست و در مراتب نزول هر معلولى پرتوى از علت و فيضى از نور الانوار است و عالم و آدم و جهان سفلى و عالم مفارقات و علويات از نفوس و عقول كليه و جزئيه و طبايع فلكيه و عنصريه تمام و تمام « وحده لا شريك له گويند » كه فرمود « يا من دل بذالة على ذاته » و « كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ » و « يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ » سالها دل طلب جامجم از ما مىكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد « وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ » چون ناظر و منظور تويى غير تو كس نيست . « 1 » برهان فصل و وصل - برهان فصل و وصل يكى از براهين اثبات وجود هيولى است و بيان آن مبنى بر مقدماتى چند است . الف - هيچ امرى مقابل خود را قبول نمىكند يعنى هيچ امرى با مقابل خود جمع نمىشود و بنابراين اتصال كه مقابل انفصال است قبول انفصال نخواهد كرد زيرا انفصال اگر وجودى باشد ضد اتصال است و اگر عدمى باشد مقابل اتصال است از باب تقابل عدم و ملكه و در هر حال با اتصال جمع نمىشود . ب - قابل هر چيزى بعد از قبول آن هم بايد مانند قبل از قبول موجود باشد و حال آنكه جسم متصل كه داراى حالت اتصالى است بعد از انفصال مانند قبل از انفصال نيست و به عبارت ديگر مانند حالت قبل از قبول نيست زيرا قبل از عروض انفصال متصل بوده و اكنون منفصل شده است . ج - بالحس و الوجدان يك موجود متصل واحد را دو نيم مىكنيم و از آن دو امر متصل به وجود مىآيد و نمىتوانيم بگوييم كه امر متصل واحد معدوم شده است و دو امر ديگرى به وجود آمده است كه مربوط بدان متصل واحد قبلى نيست زيرا همان بوده است كه اكنون دو نيم شده است و به حكم مقدمهء اول آنچه قبول انفصال كرده است هيأت اتصاليه نيست و نمىتواند هيأت اتصاليه قابل انفصال باشد زيرا به عينه با مقبول خود كه انفصال باشد موجود نيست و حال آنكه به حكم مقدمهء دوم قابل بايد با مقبول خود جمع شود در حال كه اتصال زايل
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 3 ، ص 13 .