السيد جعفر السجادي

103

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

آن‌ها لزوما بايد صور غير مادى باشد و خود در قوامش نياز به ماده نداشته باشد و بنابر اين امور صوريه و تصوريه كه در قوام وجودى نياز به ماده ندارند مىتوانند در خلق پاره‌اى از امور مؤثر باشند . توضيح آن‌كه شأن نفوس اين است كه از ناحيه تصورات جازم نيرومند خود امورى را در بدن ايجاد كند بدون فعل و انفعال جسمانى و مثلا بدون مادهء حاره در بدن حرارت توليد كند و بدون مادهء بارده در بدن برودت توليد كند ( تأثيرات روحى در بدن ) . اين مسأله را ملا صدرا چنين توجيه كرده است : قوهء محركه انسان و بلكه حيوان صلاحيت امور متضاده را دارد و به عبارت ديگر قوهء محركه كه معطوف به قدرت و اختيار است قادر به انجام فعل و عدم انجام آن مىباشد و نيز قادر به انجام فعل و ضدّ آن مىباشد و انجام هر يك از دو طرف ضدين نياز به وجود مرجح دارد و آن مرجح چيزى جز تصوّر يكى از دو امر نتواند باشد ، تصور اين كه مثلا فلان امر لذت‌آور و مفيد است . و همين تصور نفع و لذت مرجح است و خود همين امر مؤثر در وجود امور است زيرا به طور كلى مبادى حركات نفس كه منتهى به انجام فعل مىشود تصورات و شوق‌هاى نفسانى است و اصولا مبدأ اراده فعل ، تصوّر است و هر گاه امرى لذت‌آور و مفرح را تصور كرديم خود به خود همان اميد به حصول آن‌ها موجب مىشود كه صورت ما قرمز شود و اعضاء و جوارح ما هيجان پيدا كند و بر عكس اگر يك امر ترسناك وحشت‌آور تصوّر كرديم رنگ ما زرد و بدن‌مان مضطرب مىشود . ملا صدرا مىگويد چه بسا انسانى كه به يك شاخهء درخت آويزان شده است اگر تصور سقوط كند ، سقوط خواهد كرد . و چه بسا مريض‌هايى كه توهم صحت كرده سالم مىشوند و بر عكس انسان‌هاى سالم توهم مريض بودن كرده مريض شوند ، و چه بسا معالجه از راه امور تصورى و نفسانى را جزء حذاقت اطبا شمرده‌اند و حتى امراض جسمانى مثل فالج را با تصوّرات معالجه كرده‌اند . ملا صدرا مىگويد : بنابر اين به راحتى مىتوانى تصديق كنى كه صاحبان نفوس قوى و شريف مانند انبيا توانسته باشند مريض‌ها را شفا داده باشند و عناصر را منقلب كرده باشند نار را غير نار كرده باشند ، با دعا زلزله ايجاد كرده باشند و كارهاى ديگر . امور عامه - آن بخش از فلسفه كه ويژهء امرى دون امرى نيست . در شواهد آمده است : اشراق يازدهم : در تعريف امور عامه كه از آن‌ها در يكى از دو قسم فلسفهء الهى « 1 » بحث مىگردد و اشاره‌اى به اين كه كلام متأخرين از حكما در تعريف امور عامه ، مضطرب و مشوش است . ( حكما در تعريف فلسفه گفته‌اند : « الفلسفة هى العلم باحوال اعيان الموجودات على ماهى عليها » : فلسفه عبارت است از علم به ذات و صفات و احكام و احوال كليهء موجودات است بدان گونه كه هستند . با پذيرفتن اين تعريف ، كليهء علوم اعم از ادبى و رياضى و منطق و طبيعى و الهى و علم النفس و نجوم و هيأت و علم اخلاق و حتى فقه و علم به تكاليف دينى داخل در علم فلسفه و مشمول تعريف مذكور خواهند بود . زيرا هر يكى از اين علوم بحث از دسته‌اى از

--> ( 1 ) ترجمهء شواهد ، صص 26 - 28 و اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، ص 29 .