جلال جلالى زاده

98

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

4 - بيان تأويل ، تعلق گرفتن بيان به ظاهر لفظ به گونه‌اى كه آن را از معناى رايج به معناى مرجوح منصرف كند . 5 - بيان تخصيص ، تعلق گرفتن بيان به مبين به گونه‌اى كه دايره‌ى شمول و عموم آن را كوچك نمايد . 6 - بيان ضرورت ، قسمى از بيان است كه به سبب چيز ديگرى غير از آن‌چه كه در اصل براى آن وضع شده است ، حاصل مىشود . يعنى توضيح دادن به وسيله‌ى چيزى كه براى توضيح وضع نشده است ؛ چون آن‌چه كه در اصل براى بيان وضع شده است همان نطق است و بيان به سبب آن نبوده است ، بلكه به خاطر ضرورت با سكوت از آن حاصل شده است و براى آن بيان ضرورت ناميده شده كه در اصل وسيله‌ى بيان نطق است ، ولى ضرورت در شرايط خاص اقتضا مىكند كه بيان با سكوت باشد و بر چهار قسم است : الف - بيانى كه در حكم منطوق است يعنى نطق بر حكم مسكوت عنه دلالت مىكند و آن سكوت است ؛ چون اين سكوت لازم ملزومى است كه ذكر شده است ، مانند آيه‌ى فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ ( نساء / 11 ) . در اين آيه در اول جمله ميراث را به پدر و مادر نسبت داده سپس سهم مادر را مشخص كرده كه اين بيانگر اين است كه سهم پدر بقيه‌ى مال مىباشد . اين بيان با ترك تأكيد نص بر سهم پدر حاصل نمىشود ، بلكه با دلالت صدر كلام است ، مانند اين است كه سهم پدر نيز به وسيله‌ى نص بيان شده باشد . ب - بيان به وسيله‌ى دلالت حال ساكت است كه وظيفه‌اش بيان يا تكلم درباره‌ى حادثه مىباشد كه در اين هنگام سكوت او در هنگام نياز به بيان بر اين‌كه ضرورتا بيان است حمل مىشود و اگر حكم بر خلاف آن مىبود ناچار آن را بيان مىكرد و اگر بيان مىكرد آشكار مىشد . مانند سكوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درباره‌ى حكم بسيارى از معاملاتى كه در زمان او رايج بودند ، مثل مضاربه ، مشاركت و غير آن‌ها و سكوت او ضرورتا بيان مباح بودن اين معاملات از نظر شرع بود ؛ چون شريعت مردم را در انجام كار حرام بدون اين‌كه مراد خداوند را بيان كند ، تأييد نمىنمايد .