جلال جلالى زاده
92
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
در اصطلاح شرعى هرعملى كه پيامبر و صحابه و تابعين آن را انجام نداده باشند و دليل شرعى آن را اقتضا نكند و مخالف كيفيتى باشد كه شارع آن را آورده است ، كيفيتى كه واجب و مندوب را شامل مىشود ، ولى مباح ربطى به بدعت ندارد . بدعت بر دو قسم است : بدعت هوى و هوس و بدعت كفر . بدعت كفر : بدعتى كه منجر به كفر مىشود ، مانند مجسّمه كه آفريدگار را به آفريدگان تشبيه مىكنند . اين صفتى است كه در حقيقت بيانگر اشخاص و گروههاى گمراه است و بر كفار اصلى اطلاق نمىشود . بدعت هوى : هر بدعتى كه ناشى از هواهاى نفسانى و گرايشهاى باطل است ، مانند معتزله و گروههايى از خوارج و . . . بدعت إضافى : يعنى امرى كه در دين معتبر است ، ولى اگر چيزهايى به آن افزوده شود ماهيتش را تغيير مىدهد ، مانند اينكه امرى اصل و روش داشته باشد ، سپس به روش اين امر چيزهايى اضافه شود و با اين شكل جديد با اصل خود مخالف باشد ، مانند بدعت ميلاد و برخى از ويژگىهاى صلوات بر پيامبر ، كه اينها بدعتهايى است كه داراى اصل معتبرى هستند و آن محبت پيامبر است ، ولى به روشهاى بيان آن چيزهاى ديگرى اضافه شده است . بدعت حقيقى : امرى كه در دين ايجاد شده و اصل شرعى معتبرى ندارد ، مانند ايجاد نماز ششم در اسلام به جاى نمازهاى پنجگانه ، به گمان اينكه اين كار موجب تقرب به خدا مىشود درحالى كه اين كار در اصل مردود است . بدل : آنچه كه جايگزين اصل مىشود ، ولى در افادهى مقصود نارساست و در باب نسخ داراى دو معناست : عام و خاص . الف - معناى عام ، آن است كه حكم شرعى به زمان قبل از تشريع حكم منسوخ برگردد ، مانند نسخ دادن صدقه در نجواكردن با پيامبر ( مجادله / 13 ) كه صدقه را در هنگام نجواكردن با پيامبر واجب كرده است ، ولى اين ايجاب با رد امر به ماقبل حكم منسوخ شده است و آن واجب نبودن صدقه دادن در هنگام نجوا كردن با پيامبر است . كه اين آيه ناسخ